My boyfriend

My boyfriend
P:12

دخترخاله‌ت انگار که داشت یه مصاحبه‌ی جدی رو جلو می‌برد، دوباره رو به جیمین کرد و پرسید:
— «خب جیمین، بگو ببینم. تایپ ایده‌آل دوست دختر آینده‌ات چیه؟ یعنی از نظر ظاهری و اخلاقی، طرف مقابلت باید چه شکلی باشه؟»

همه دوباره با تعجب به اون نگاه می‌کردن. انگار که اصلا متوجه نشده بود که داره پدر و مادر تو رو هم معذب می‌کنه.

جیمین یه نفس عمیق کشید و سعی کرد خیلی منطقی جواب بده.
— «راستش رو بخواید، من زیاد به این مسائل فکر نکردم. ولی خب… دوست دارم طرف مقابلم آدم مهربون و دلسوزی باشه. کسی که درک بالایی داشته باشه و بتونیم با هم راحت صحبت کنیم. کسی که وقتی کنارش هستم، احساس آرامش کنم.»

دخترخاله‌ت که انگار داشت یادداشت برمی‌داشت، سر تکون داد و گفت:
— «مهربون، دلسوز، درک بالا، آرامش… خب اینا که خوبه. از نظر ظاهری چطور؟ یعنی چه شکلی دوست داری باشه؟ موهاش چه رنگی باشه؟ چشم‌هاش؟ قدش؟»

تو دیگه نمی‌تونستی تحمل کنی. با کمی عصبانیت گفتی:
— «دختر خاله! بس کن دیگه! این چه سوالاییه؟»

دخترخاله‌ت برگشت سمت تو و با لحنی که انگار داشت تو رو نصیحت می‌کرد، گفت:
— «خب جیسو جون، اینا سوالای مهمه! وقتی آدم می‌خواد با یکی باشه، باید بدونه طرفش چه انتظاراتی داره. تازه، جیمین هم که مجرده، شاید دلش بخواد بدونه که کسی با معیارهای اون جور در میاد یا نه.»

بعد دوباره رو به جیمین کرد و با یه لبخند که انگار داشت یه معما رو حل می‌کرد، گفت:
— «خب، بگو جیمین. مثلاً موهای مشکی رو دوست داری یا بلوند؟ چشم‌های درشت رو ترجیح می‌دی یا کشیده؟»

جیمین یه نگاه کوتاه به تو انداخت و بعد با یه لبخند که فقط تو می‌تونستی معنیش رو بفهمی، گفت:
— «راستش… مهم‌تر از رنگ مو یا چشم، اینه که آدم از درون زیبا باشه. زیبایی درونی خیلی برام اهمیت داره. و خب… اینکه بتونه در کنارم بخنده و از زندگی لذت ببره.»

دخترخاله‌ت با لحنی که انگار راضی نبود، گفت:
— «خب این که خیلی کلی بود! یعنی هیچ معیار ظاهری خاصی نداری؟»

جیمین سر تکون داد:
— «زیبایی درونی برای من اولویت داره.»

دخترخاله‌ت یه آه عمیق کشید و گفت:
— «عجیبه! من فکر می‌کردم آدمای معروف مثل شماها، حتماً یه لیست بلند بالا از معیارهای ظاهری دارن.»

و بعد دوباره با یه لبخند مرموز به تو نگاه کرد. انگار که داشت می‌گفت «این معیارهای درونی خیلی شبیه معیارهای توئه، نه؟»

---
دیدگاه ها (۰)

My boyfriendP:13تو دیگه نتونستی بیشتر از این خودتو کنترل کنی...

My boyfriend P:11با لحنی که سعی می‌کرد خیلی عادی باشه ولی یه...

My boyfriendP10دخترخاله‌ت انگار که داشت یه بازی رو دنبال می‌...

My boyfriendP:6صدای خنده‌های بلند و بریده‌بریده‌ی دخترخاله‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط