Akrasia

"Akrasia"
part ⁴
.
.
.
.
دخترک به سمت جا کفشی کنار در پاتند کرد .... کفش هاشو با ی جفت دمپایی مخملی مشکی عوض کرد و دمپایی های بوگوم رو برای جونگ کوک روی زمین قرار ...
.
.
ا/ت : خدایا از این کفشای فاکی خسته شدم بود ... اخش ... دمپایی هارو بپوش ... من برم از لباس راحتیای بوگوم برات بیارم ... البته این قدر شونه هات پهنه که تیشرت لشاش شاید اندازه ی تو بشه ...
.
.
مرد پوزخندی زد و گفت ...
.
.
کوک : الان تعریف بود یا چی ؟
.
.
ا/ت : هیچکدوم جناب جئون ...
.
.
......‌....
.
.
با کراپ راحتی مشکی و شلوار هلو کیتی صورتی پشت میز نشسته بود .... در غذا ها رو باز کرد و بو کشید ...
.
.
ا/ت : وای من صگ این غذاعمم اهههه
.
.
جونگ کوک که تازه از اتاق اومده بود بیرون با حرف ا/ت خنده ی دلنشینی کرد .... لباسای بوگوم بد جوری سینه های درشت و نیپل های سیخشو به نمایش میزاشت ... ولی ا/ت این قدر گشنش بود که باخودش گفت این قدر چشم چرونی کردن برای چیه دختر ..؟
.
.
کوک صندلی کنار ا/ت رو با صدای قیژ بلندی عقب کشید و روش نشست ....
.
.
کوک :حس میکنم با لباسای بوگوم برم بیرون همه ی چشا روم میچرخه ... بس که جذابم ...نه ؟
.
.
ا/ت : غذای روبه روم جذابیتش بیشتره ....
.
.
با گفتن جمله ی ا/ت خنده روی لبش ماسید ... هر دفه باید اینجوری ضایعش میکرد ؟؟ ....
.
.
زیر لب غر غر کنان چاپ استیکشو برداشت و شروع به خوردن کرد ..
.
.
............
.
.
بوق اول ...
بوق دوم ...
بوق سوم ...
بوق نهم ...
.
.
که یهو صدای آقای جئون بلند شد ...
.
.
جئون : زهر مار جونگ کوکک زهرمارر.... فرار کردی بزار من از موقعیتم با زنم لذت ببرم هی در و در زنگ زنگ زنگ مرگگ بنال چتهه.؟
.
.
چشمای هردوشون چهار تا شده بود ... تاحالا این ورژن پدرشو ندیده بودن ...
.
.
کو‌ک : ا .. ا .. منو ا/ت اومدیم خونه ی بوگوم گفتم بدونین و این که صبح زود تر میایم تا از اونجا بریم دانشگاه روز اول ترم جدیده ....
.
.
اقای جئون : باشه خدافظ
.
.
بدون این که جواب خداحافظیشو از پسرش بشنوه گوشی رو قعط کرد ...
.
.
حدود ۳ ثانیه بعد هر دو از خنده کف زمین دراژ کشیده بودن ...
.
.
ا/ت : تاحالا ( خنده ) این قدر هُول ندیده بودم ....( خنده ) ... اقای جئونو ( خنده )
.
.
کو‌ : باز تو که یک سال و نیم ندیدی ( خنده ) من تو کل عمرم ندیدم ( خنده )
.
.
و همین جمله ی کوک باعث شدم بیشتر از این به خنده بیوفتن ...
.
.
........
.
.
رخت خواب هارو روی زمین پهن کرد ... تا جای کافی فاصله داد و بعد دوتا پتو و بالش روشون گذاشت ...
.
.
جونگ کوک دمپایی های دستشویی رو سر جاشون گذاشت و درشو چفت کرد ... دمپایی های خونگیشو پوشید و به سمت رخت خوابا رفت ...
.
.
هر دو روی رخت خواب ها دراز کشیده بودن ...
.
.
کوک : با هیچکس به اندازه ی تو فرار کیف نمیده ...
.
.
ا/ت : میدونم میدونم من تکم جناب جئون ..
.
.
و بعد خندید ...
.
.
.
جیلیلیلبلبلببلببب پارت جدید گذاشتم براتوننن
دیدگاه ها (۲۱)

فالو ؟ فداتم https://wisgoon.com/suwon

"Akrasia"part ⁵....دستاشو از دور کمر جونگ کوک جدا کرد و از م...

فالو ؟ فداتم https://wisgoon.com/btsiiiiiilalala

"سرنوشت "فصل ۲p,44....جونگ کوک اروم موهای دخترک غرق در خوابش...

"Akrasia"part ²...هوم کشیده ای زیر لب زمزمه کرد .....‌.کشوی ...

"Akrasia"part ¹...توی صفحه ی یوتوبر مودر علاقش بالا و پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط