نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 41
_پات رو از در بزاری بیرون ازت شکایت میکنم. اونوقت دیگه نه میتونی آ جین رو ببینی نه میتونی ازاد باشی حالا دیگه انتخاب با توعه
مارا دستش روی دستگیره ی در بود.درحال فکر کردن بود یادش اومد که توی دادگاه قاضی بهش چی گفت.گفت اگر تهیونگ ازش شکایت کنه دیگه نمیتونه آ جین رو ببینه برای چند سالم میره زندان.الان مارا نمیدونست باید چیکار کنه؟
دستش رو از دستگیره در برداشت و برگشت سمت تهیونگ اومد حرفی بزنه که در باز شد و یکی محکم از پشت بغلش کرد...
×دختر میدونی چقد دلم برات تنگ شده بود*بغض
مارا که تعجب کرده بود از اینکه یکی یدفعه بغلش کرده و حتی نمیدونه کیه فقط به تهیونگ نگاه کرد که متوجه این شد خشم تهیونگ کمی از بین رفته بود و تهیونگ سریع دکمه ی لباسش رو بست.
_مامان میگفتی میومدم خودم دنبالت*از پله ها داشت میومد پایین*
+مامان؟؟..خاله یعنی میدونه من زنده ام؟..ولی اون کاراش...*توی مغزم
مارا اروم ازش جدا شد و برگشت نگاش کرد. از چشمای خالش میتونست بفهمه که چقد دلتنگش بوده. سعی کرد فعلا سراغ گذشته نره و ی طوری با اومدن خالش قضیه ی آ جین رو تمومش کنه و اتفاقی هم نیافته...
+سلام*اروم
×سلام دختر قشنگم. چقد عوض شدی. چقد بزرگ شدی. خانم تر شدی بالغ تر شدی*لبخند
+ممنونم*لبخند
_اهم اهم*سرفه*
×حسود رسید دوباره*خنده
+تهیونگ همیشه حسود بود*خنده
برگشتن سمت تهیونگ که تهیونگ داشت برای مارا با چشماش خط و نشون میکشید که مارا میدونست برن توی اتاق قراره بدبخت بشه..
_خب مامان ناهار خوردی؟
×اره خوردم شماها چی؟
+من میل ندارم دخترم بیمارستانه اونجا تهیونگ یکم بهم غذا داد الان سیرم
×دخترت؟ *تعجب
_اره دخترم*جدی رو به مارا
×قضیه چیه؟*تعجب
_میگم برات مامان. فعلا مارا باید استراحت کنه از دیشب تا حالا نخوابیده
×باشه
تهیونگ با چشماش به مارا فهموند که بیا اتاق سریع و بعدش هم از پله ها رفت بالا.
مارا پشت سر تهیونگ از پله ها رفت بالا و رفتن داخل اتاق.همین که مارا داخل اتاق شد تهیونگ سریع در اتاق رو بست و به در تکیه داد و خیلی جدی رو به مارا گفت:
_خب بگو ببینم چیکار کنم؟
+چیو چیکار کنی؟
_اینکه پنج سال نزاشتی بچمو ببینم*جدی
+من نزاشتم؟ تو میتونستی باهام خوب رفتار کنی نه اینکه همش بخاطر بچه ات باشه حتی الانتم همینی منو ادم حساب نمیکنی بازم بچت فقط بچت*نشست روی تخت
_اونموقع شاید بچم برام مهم بود ولی الان تو هم برام مهمی وگرنه بزور پیش خودم نگهت نمیداشتم. الانم یچی دیگه رو با یچی دیگه قاطی نکن
+هه باشه
_خب پس میخوام یکاری بکنم
+چیکار؟
_از این به بعد روزی سه بار میتونی آ جین رو ببینی صبحانه، ناهار، شام. بیشتر حق نداری پیشش باشی*جدی




ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 42+یاااا تهیونگ منظورت چیه؟ *بلند شد ...

نام فیک: مافیای جذاب منPart: 21Πخب پسرم تو فعلا به جونگکوک چ...

فیک نویسهپیجش عالیهفالو شهhttps://wisgoon.com/rosaline_mh

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 20€جونگکوک تکون نخور ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 32تهیونگ بخاطر مارا خدمتکارا رو اون ش...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 40مارا پیاده شد و رفت داخل خونه، تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط