نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 32
تهیونگ بخاطر مارا خدمتکارا رو اون شب مرخص کرده بود، برقا رو روشن کرد و تا آ جین دید که به تهیونگ چسبیده سریع ازش شد.
€ببخشید عمو فکر کردم مادرمه*اروم
_عیبی نداره کوچولو*بغلش کرد*
_بیا بریم اتاقت رو بهت نشون بدم
تهیونگ ساک آ جین رو ازش گرفت و آ جین رو از پله ها برد بالا و به سمت چپ رفت و در اتاقی رو باز کرد، داخل اتاقش پر از وسایل بود عروسک اسباب بازی و کلی چیزای دیگه...
مارا پشت تهیونگ بود وقتی به اتاق نگاه انداخت تعجب کرد و میدونست توی ی روز اینارو نمیتونه اماده کنه و حتی خیلی یدفعه ای قبلو کرد آ جین بیاد پیشمون پس مال قبله.
€چقد اتاقش قشنگه*ذوق
_دوسش داری؟*اروم
€اره . برای منه؟
_بله*لبخند
€اخجون*لپ تهیونگ رو بوس کرد*
تهیونگ گذاشتش داخل اتاق و در و بست و برگشت سمت مارا نگاهش کرد و گفت:
_تو هم باهام توی ی اتاقی*جدی
+نمیشه اتاقم جدا باشه.؟
_نه*جدی
+اما..
_گفتم نه
+باشه
+یچیزی میتونم بپرسم؟؟
_اره
+این اتاق رو کی اماده کرده بودی؟
_این اتاق مال پنج سال پیشه موقعی که حامله بودی..
مارا تعجب کرد از حرفش*
_من یواشکی اتاق رو اماده کردم و بعد از اینکه گفتن مردی من هروز میومدم توی این اتاق و اگر از وسیله ای کودک توی مغازه ای خوشم میومد می خریدمش و میزاشتمش توی اتاق
+خیلی اتاق تمیزی بود انتظارشو نداشتم با این وضع خونه اونم تمیز باشه..
_من اونجارو خیلی تمیز نگهداشتم
+اها
همینجوری که داشتن صحبت میکردن رفتن سمت اتاقشون و ساک مارا هم دست مارا بود رفتن داخل اتاق و ساک رو گذاشت گوشه ای اتاق.
لباس راحتی از داخل ساکش برداشت و به سمت حموم رفت و عوضش کرد، تهیونگ از کار مارا ناراحت شد ولی بهش حق داد چون پنج سال از هم دور بودن به هرحال این رابطه یک طرفه ست البته از نظر تهیونگ.
چون تهیونگ از عشقی که مارا بهش داشت خبر نداشت یا شایدم این حس چیزه دیگری بود؟
تهیونگ دراز کشیده بود و توی گوشیش بود.
مارا از حموم اومد بیرون و رفت روی تخت دراز کشید پتو رو کشید روی خودش و شب بخیری زیر لب به تهیونگ گفت و خوابید.
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لایک: ۱۵
کامنت: ۱۰
بازنشر: ۵
Part: 32
تهیونگ بخاطر مارا خدمتکارا رو اون شب مرخص کرده بود، برقا رو روشن کرد و تا آ جین دید که به تهیونگ چسبیده سریع ازش شد.
€ببخشید عمو فکر کردم مادرمه*اروم
_عیبی نداره کوچولو*بغلش کرد*
_بیا بریم اتاقت رو بهت نشون بدم
تهیونگ ساک آ جین رو ازش گرفت و آ جین رو از پله ها برد بالا و به سمت چپ رفت و در اتاقی رو باز کرد، داخل اتاقش پر از وسایل بود عروسک اسباب بازی و کلی چیزای دیگه...
مارا پشت تهیونگ بود وقتی به اتاق نگاه انداخت تعجب کرد و میدونست توی ی روز اینارو نمیتونه اماده کنه و حتی خیلی یدفعه ای قبلو کرد آ جین بیاد پیشمون پس مال قبله.
€چقد اتاقش قشنگه*ذوق
_دوسش داری؟*اروم
€اره . برای منه؟
_بله*لبخند
€اخجون*لپ تهیونگ رو بوس کرد*
تهیونگ گذاشتش داخل اتاق و در و بست و برگشت سمت مارا نگاهش کرد و گفت:
_تو هم باهام توی ی اتاقی*جدی
+نمیشه اتاقم جدا باشه.؟
_نه*جدی
+اما..
_گفتم نه
+باشه
+یچیزی میتونم بپرسم؟؟
_اره
+این اتاق رو کی اماده کرده بودی؟
_این اتاق مال پنج سال پیشه موقعی که حامله بودی..
مارا تعجب کرد از حرفش*
_من یواشکی اتاق رو اماده کردم و بعد از اینکه گفتن مردی من هروز میومدم توی این اتاق و اگر از وسیله ای کودک توی مغازه ای خوشم میومد می خریدمش و میزاشتمش توی اتاق
+خیلی اتاق تمیزی بود انتظارشو نداشتم با این وضع خونه اونم تمیز باشه..
_من اونجارو خیلی تمیز نگهداشتم
+اها
همینجوری که داشتن صحبت میکردن رفتن سمت اتاقشون و ساک مارا هم دست مارا بود رفتن داخل اتاق و ساک رو گذاشت گوشه ای اتاق.
لباس راحتی از داخل ساکش برداشت و به سمت حموم رفت و عوضش کرد، تهیونگ از کار مارا ناراحت شد ولی بهش حق داد چون پنج سال از هم دور بودن به هرحال این رابطه یک طرفه ست البته از نظر تهیونگ.
چون تهیونگ از عشقی که مارا بهش داشت خبر نداشت یا شایدم این حس چیزه دیگری بود؟
تهیونگ دراز کشیده بود و توی گوشیش بود.
مارا از حموم اومد بیرون و رفت روی تخت دراز کشید پتو رو کشید روی خودش و شب بخیری زیر لب به تهیونگ گفت و خوابید.
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لایک: ۱۵
کامنت: ۱۰
بازنشر: ۵
- ۲.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط