ایشون پدر شهید امیرحسین افضلیه

ایشون پدر شهید امیرحسین افضلیه
خیلی شکسته شده بود..
خیلی تو شوک بود...
عکس بچه هفت سالش رو هی نوازش میکرد و آه حسرت میکشید
اونجا هی این روضه تو ذهنم پلی میشد
از غصه آب شدم....
خونه خراب شدم....

روایت حادثه کرمان از خانواده‌های شهدا






#کرمان
#کرمان_تسلیت
#کرمان_تسلیت🖤🥀
#مزار_حاج_قاسم
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۰)

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

آخرین دعا 16

بالاتر از اتمسفر

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

part60. . صدای حرف زدن دو. نفرو مبهم میشنید +هیونگ یعنی واقع...

سناریو بلولاک/قفل آبی

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

ای عشق تو به دادم نمی رسی

ارزش آه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط