#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟
همه هنوز توی ایوان بودن که جی‌هوپ ناگهان گفت:
_ تو.
به جونگ‌کوک اشاره کرد.
_ با من بیا.
سوآ فوراً گفت:
_ نه!
جی‌هوپ نگاهش کرد.
_ آروم باش. فعلاً نمی‌کشمش.
تهیونگ زیر لب:
_ فعلاً… چه کلمه‌ی ترسناکی.
جونگ‌کوک خیلی آروم گفت:
_ باشه.
و دوتایی از ایوان پایین رفتن.
چند متر دورتر، کنار ساحل، جایی که صدای موج‌ها بلندتر بود، ایستادن.
چند ثانیه سکوت.
جی‌هوپ دست به سینه.
جونگ‌کوک صاف و جدی.
بالاخره جی‌هوپ گفت:
_ تو می‌دونی خواهرم چقدر برام مهمه؟
جونگ‌کوک بدون مکث:
_ آره.
_ نه. نمی‌دونی.
یه قدم جلوتر اومد.
_ تو فقط عاشقشی. من بزرگش کردم. گریه‌هاشو دیدم. شکستنشو دیدم.
جونگ‌کوک آروم جواب داد:
_ می‌دونم.
جی‌هوپ با عصبانیت خفیف:
_ نه، نمی‌دونی چه حسیه وقتی یه روز ممکنه یکی دلشو بشکنه.
مکث.
موج‌ها به پاهاشون می‌خورد.
جونگ‌کوک نفس عمیق کشید.
_ من از تاج و تخت گذشتم.
جی‌هوپ ساکت شد.
جونگ‌کوک ادامه داد:
_ نه برای هیجان. نه برای لجبازی. برای اون.
چشم تو چشم.
_ من هیچ‌وقت چیزی رو نصفه نمی‌خوام. اگه باشم، کامل میام. اگه برم، کامل میرم.
جی‌هوپ نگاهش رو پایین انداخت به شن‌ها.
_ و اگه یه روز پشیمون شدی؟
جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.
_ اون روز… تو اولین نفری که حق داره بزنه تو صورتم.
جی‌هوپ ناخواسته پوزخند زد.
_:فکر می‌کنی شوخیه؟ من واقعاً می‌زنم.
جونگ‌کوک:
_ می‌دونم.
چند ثانیه سکوت.
بعد جی‌هوپ آه کشید.
_ اون وسط…
جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.
_ چی؟
_ اون بوسه…
جونگ‌کوک سرفه کرد.
_ هوم.
جی‌هوپ اخم کرد.
_ چند وقت بود؟
جونگ‌کوک با خونسردی:
_ اولین بار نبود.
سه ثانیه سکوت.
جی‌هوپ:
_ چییییی؟!
جونگ‌کوک سریع گفت:
_ اولین بار زمانی بود که دزدیده بودنش و پیداش کردم.
جی‌هوپ دستشو روی پیشونیش زد.
_ خدایا صبرم بده.
از دور صدای تهیونگ اومد:
_ زنده‌ست؟!
جی‌هوپ داد زد:
_ فعلاً!
بعد دوباره برگشت سمت جونگ‌کوک.
چند لحظه نگاهش کرد.
بعد آهسته گفت:
_ اگه یه قطره اشک از چشمش بیاد…
جونگ‌کوک حرفشو قطع نکرد.
جی‌هوپ ادامه داد:
_ قسم می‌خورم نه تاج می‌مونه، نه تخت، نه ساحل، نه تو.
جونگ‌کوک جدی جواب داد:
_ اشکشو درنمیارم.
سکوت.
بعد ناگهان جی‌هوپ گفت:
_ حلقه قشنگه.
جونگ‌کوک غافلگیر شد.
_ چی؟
جی هوپ:
_ حلقه...بد نبود.
مکث.
_ ولی دفعه‌ی بعد قبل از هر حرکتی… اول در خونه‌ی ما رو بزن.
جونگ‌کوک آرام سر تکون داد.
_ قول میدم.
جی‌هوپ چند قدم عقب رفت.
بعد زیر لب گفت:
_ می‌دونی هنوز ازت خوشم نمیاد؟
جونگ‌کوک لبخند زد.
_ می‌دونم.
جی‌هوپ:
_ ولی اگه خواهرم خوشحال باشه… تحملت می‌کنم.
از دور، سوآ با نگرانی نگاهشون می‌کرد.
جی‌هوپ برگشت سمت جمع.
جونگ‌کوک چند لحظه به دریا نگاه کرد.
نفس عمیق کشید.
و بعد برگشت پیش بقیه.
سوآ فوراً جلو اومد.
_ کشتت؟
جونگ‌کوک لبخند زد.
_ نه. فقط تاریخ احتمالی مرگمو مشخص کرد.
سوآ زد زیر خنده.
و جی‌هوپ، با اینکه هنوز اخم داشت…
دیگه اون نگاه می‌کُشمت رو نداشت.
فقط یه نگاه برادر بزرگ‌تر.
که هنوز نگران بود.
ولی… شاید کمی آروم‌تر.
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
دیدگاه ها (۱۱)

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

LESSON

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

LESSON

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

مقدمه

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط