🖤 پارت شانزدهم | صدای مادر
🖤 پارت شانزدهم | صدای مادر
جونگکوک هنوز به صفحهی خاموش گوشی خیره بود.
لانا آرام پرسید:
— چی شده؟
جونگکوک جواب نداد.
خواهر لانا گفت:
— اون کی بود؟
جونگکوک بالاخره سرش رو بلند کرد.
— مادرم.
لانا شوکه شد.
— ولی گفتن مرده...
— میدونم.
صدای جونگکوک میلرزید.
برای اولین بار، لانا مردی رو دید که واقعاً نمیدونست باید چیکار کنه.
---
آن شب به عمارت برگشتند.
جونگکوک تمام پروندههای قدیمی خانوادهاش رو روی میز ریخت.
لانا کنارش نشست.
— میخوای کمک کنم؟
جونگکوک بدون نگاه کردن گفت:
— چرا؟
— چون الان دیگه این فقط مشکل تو نیست.
جونگکوک چند ثانیه بهش نگاه کرد.
— تو هنوز میتونی از این ماجرا کنار بکشی.
لانا لبخند تلخی زد.
— بعد از اینکه فهمیدم خواهرم زندهست؟ بعد از اینکه فهمیدم ازدواجمون از هفت سال پیش برنامهریزی شده؟ نه.
جونگکوک چیزی نگفت.
لانا یکی از پروندهها رو برداشت.
داخلش یک عکس قدیمی بود.
عکس چهار نفر:
پدر لانا، پدر جونگکوک، مادر جونگکوک...
و دنیل.
پشت عکس نوشته شده بود:
«شبی که همهچیز شروع شد.»
لانا گفت:
— باید بفهمیم اون شب چی شده.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
---
چند ساعت بعد، بالاخره یک مدرک پیدا کردند.
یک نوار صوتی قدیمی.
جونگکوک آن را پخش کرد.
صدای پدرش آمد:
— دنیل، این کار دیوونگیه.
صدای دنیل:
— اگه اون دو بچه ازدواج کنن، هر دو خانواده دوباره متحد میشن.
پدر جونگکوک گفت:
— و اگه حقیقت رو بفهمن؟
دنیل خندید.
— هیچوقت نمیفهمن.
صدای زن دیگری شنیده شد.
مادر جونگکوک.
— اگه روزی لانا بفهمه خواهرش چرا ناپدید شد، همهچیز خراب میشه.
لانا خشکش زد.
— صبر کن...
نوار ادامه پیدا کرد.
دنیل گفت:
— پس باید کاری کنیم که فکر کنن اون مرده.
لانا دستش رو روی دهانش گذاشت.
اما ناگهان صدای دیگری وارد ضبط شد.
صدای یک دختر بچه.
آرام و ترسیده:
— مامان...؟
لانا به خواهرش نگاه کرد.
خواهرش رنگش پریده بود.
— این... صدای منه.
نوار قطع شد.
هر سه نفر ساکت ماندند.
ناگهان در عمارت باز شد.
تهیونگ با عجله وارد شد.
— رئیس!
جونگکوک بلند شد.
— چی شده؟
تهیونگ نفسنفسزنان گفت:
— یه نفر به سیستم امنیتی نفوذ کرده.
— کی؟
تهیونگ به لانا نگاه کرد.
— نمیدونیم.
همان لحظه تمام چراغهای عمارت خاموش شدند.
و از بلندگو صدای دنیل پخش شد:
— وقتشه بازی تموم بشه.
سپس صدای قفل شدن تمام درها آمد.
لانا و جونگکوک داخل عمارت گیر افتاده بودند.
ادامه دارد... 🖤🥀
جونگکوک هنوز به صفحهی خاموش گوشی خیره بود.
لانا آرام پرسید:
— چی شده؟
جونگکوک جواب نداد.
خواهر لانا گفت:
— اون کی بود؟
جونگکوک بالاخره سرش رو بلند کرد.
— مادرم.
لانا شوکه شد.
— ولی گفتن مرده...
— میدونم.
صدای جونگکوک میلرزید.
برای اولین بار، لانا مردی رو دید که واقعاً نمیدونست باید چیکار کنه.
---
آن شب به عمارت برگشتند.
جونگکوک تمام پروندههای قدیمی خانوادهاش رو روی میز ریخت.
لانا کنارش نشست.
— میخوای کمک کنم؟
جونگکوک بدون نگاه کردن گفت:
— چرا؟
— چون الان دیگه این فقط مشکل تو نیست.
جونگکوک چند ثانیه بهش نگاه کرد.
— تو هنوز میتونی از این ماجرا کنار بکشی.
لانا لبخند تلخی زد.
— بعد از اینکه فهمیدم خواهرم زندهست؟ بعد از اینکه فهمیدم ازدواجمون از هفت سال پیش برنامهریزی شده؟ نه.
جونگکوک چیزی نگفت.
لانا یکی از پروندهها رو برداشت.
داخلش یک عکس قدیمی بود.
عکس چهار نفر:
پدر لانا، پدر جونگکوک، مادر جونگکوک...
و دنیل.
پشت عکس نوشته شده بود:
«شبی که همهچیز شروع شد.»
لانا گفت:
— باید بفهمیم اون شب چی شده.
جونگکوک سرش رو تکون داد.
---
چند ساعت بعد، بالاخره یک مدرک پیدا کردند.
یک نوار صوتی قدیمی.
جونگکوک آن را پخش کرد.
صدای پدرش آمد:
— دنیل، این کار دیوونگیه.
صدای دنیل:
— اگه اون دو بچه ازدواج کنن، هر دو خانواده دوباره متحد میشن.
پدر جونگکوک گفت:
— و اگه حقیقت رو بفهمن؟
دنیل خندید.
— هیچوقت نمیفهمن.
صدای زن دیگری شنیده شد.
مادر جونگکوک.
— اگه روزی لانا بفهمه خواهرش چرا ناپدید شد، همهچیز خراب میشه.
لانا خشکش زد.
— صبر کن...
نوار ادامه پیدا کرد.
دنیل گفت:
— پس باید کاری کنیم که فکر کنن اون مرده.
لانا دستش رو روی دهانش گذاشت.
اما ناگهان صدای دیگری وارد ضبط شد.
صدای یک دختر بچه.
آرام و ترسیده:
— مامان...؟
لانا به خواهرش نگاه کرد.
خواهرش رنگش پریده بود.
— این... صدای منه.
نوار قطع شد.
هر سه نفر ساکت ماندند.
ناگهان در عمارت باز شد.
تهیونگ با عجله وارد شد.
— رئیس!
جونگکوک بلند شد.
— چی شده؟
تهیونگ نفسنفسزنان گفت:
— یه نفر به سیستم امنیتی نفوذ کرده.
— کی؟
تهیونگ به لانا نگاه کرد.
— نمیدونیم.
همان لحظه تمام چراغهای عمارت خاموش شدند.
و از بلندگو صدای دنیل پخش شد:
— وقتشه بازی تموم بشه.
سپس صدای قفل شدن تمام درها آمد.
لانا و جونگکوک داخل عمارت گیر افتاده بودند.
ادامه دارد... 🖤🥀
- ۸۰۲
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط