White lotus | part 3
White lotus | part 3
هوای سئول بعد از باران، بوی خاک خیس گرفته بود.
سوآ و جونگکوک آرام زیر یک چتر قدم میزدند.
نه خبرنگاری...
نه دوربینی...
نه فریاد طرفدارها...
فقط دو آیدل که برای چند دقیقه از دنیای پرهیاهوی شهرت فاصله گرفته بودند.
جونگکوک سکوت را شکست.
جونگکوک: «فکر نمیکردم ملکهی کیپاپ اینقدر آروم باشه.»
سوآ لبخند محوی زد.
سوآ: «همه فکر میکنن من همیشه پر از انرژیام.»
جونگکوک: «مگه نیستی؟»
سوآ: «روی صحنه چرا... ولی وقتی از صحنه پایین میام، فقط دلم یه جای ساکت میخواد؛ جایی که هیچکس منو نشناسه.»
جونگکوک چند لحظه به خیابان خیس خیره شد.
جونگکوک: «پس شبیه همیم.»
سوآ با تعجب نگاهش کرد.
سوآ: «تو هم همچین حسی داری؟»
جونگکوک خندید.
جونگکوک: «بیشتر از چیزی که فکر کنی.»
چند ثانیه سکوت بینشان حاکم شد.
اما این بار، سکوت آزاردهنده نبود...
---
صبح روز بعد...
با انتشار خبر همکاری آنها، فضای مجازی منفجر شد.
هشتگ #Jungkook_X_Sooa ظرف چند دقیقه ترند اول کره و چند کشور دیگر شد.
همه دربارهی این همکاری حرف میزدند.
یکی میگفت عاشقانه است.
یکی میگفت قرار است رکوردهای جهانی را بشکند.
اما هیچکس هنوز حتی یک ثانیه از آهنگ را هم نشنیده بود.
---
چند ساعت بعد...
استودیوی عکاسی.
نورهای سفید تمام فضا را روشن کرده بودند.
عکاس دوربینش را تنظیم کرد.
عکاس: «خب، آمادهاید؟»
سوآ: «آره.»
جونگکوک: «شروع کنیم.»
چند عکس تکی گرفته شد.
بعد نوبت عکسهای دونفره رسید.
عکاس: «لطفاً کنار هم بایستید.»
هر دو کنار هم ایستادند.
عکاس: «خوبه... ولی یه کم نزدیکتر.»
سوآ یک قدم جلو رفت.
جونگکوک هم فاصله را کمتر کرد.
عکاس: «عالیه... بازم نزدیکتر.»
حالا فقط چند سانتیمتر بینشان فاصله بود.
سوآ برای لحظهای نفسش را آرام بیرون داد.
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
عکاس: «همینطوری... حالا به هم نگاه کنید.»
هر دو همزمان سرشان را برگرداندند.
نگاهشان برای چند ثانیه در هم گره خورد.
صدای شاتر دوربین پشت سر هم به گوش میرسید.
عکاس: «عالیه... دقیقاً همین نگاه! تکون نخورید.»
یکی از کارکنان که پشت مانیتور ایستاده بود، آهسته زیر لب گفت:
کارمند: «انگار سالهاست همدیگه رو میشناسن...»
سوآ با شنیدن حرف او، ناخودآگاه نگاهش را از جونگکوک گرفت.
جونگکوک هم لبخند خیلی کوچکی زد.
شاید فقط یک عکاسی ساده بود...
اما هیچکدام نمیدانستند این همکاری، قرار است آغاز فصل جدیدی از زندگی هر دویشان باشد...
شرایط سه پارت بعدی :
۵۶ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
هوای سئول بعد از باران، بوی خاک خیس گرفته بود.
سوآ و جونگکوک آرام زیر یک چتر قدم میزدند.
نه خبرنگاری...
نه دوربینی...
نه فریاد طرفدارها...
فقط دو آیدل که برای چند دقیقه از دنیای پرهیاهوی شهرت فاصله گرفته بودند.
جونگکوک سکوت را شکست.
جونگکوک: «فکر نمیکردم ملکهی کیپاپ اینقدر آروم باشه.»
سوآ لبخند محوی زد.
سوآ: «همه فکر میکنن من همیشه پر از انرژیام.»
جونگکوک: «مگه نیستی؟»
سوآ: «روی صحنه چرا... ولی وقتی از صحنه پایین میام، فقط دلم یه جای ساکت میخواد؛ جایی که هیچکس منو نشناسه.»
جونگکوک چند لحظه به خیابان خیس خیره شد.
جونگکوک: «پس شبیه همیم.»
سوآ با تعجب نگاهش کرد.
سوآ: «تو هم همچین حسی داری؟»
جونگکوک خندید.
جونگکوک: «بیشتر از چیزی که فکر کنی.»
چند ثانیه سکوت بینشان حاکم شد.
اما این بار، سکوت آزاردهنده نبود...
---
صبح روز بعد...
با انتشار خبر همکاری آنها، فضای مجازی منفجر شد.
هشتگ #Jungkook_X_Sooa ظرف چند دقیقه ترند اول کره و چند کشور دیگر شد.
همه دربارهی این همکاری حرف میزدند.
یکی میگفت عاشقانه است.
یکی میگفت قرار است رکوردهای جهانی را بشکند.
اما هیچکس هنوز حتی یک ثانیه از آهنگ را هم نشنیده بود.
---
چند ساعت بعد...
استودیوی عکاسی.
نورهای سفید تمام فضا را روشن کرده بودند.
عکاس دوربینش را تنظیم کرد.
عکاس: «خب، آمادهاید؟»
سوآ: «آره.»
جونگکوک: «شروع کنیم.»
چند عکس تکی گرفته شد.
بعد نوبت عکسهای دونفره رسید.
عکاس: «لطفاً کنار هم بایستید.»
هر دو کنار هم ایستادند.
عکاس: «خوبه... ولی یه کم نزدیکتر.»
سوآ یک قدم جلو رفت.
جونگکوک هم فاصله را کمتر کرد.
عکاس: «عالیه... بازم نزدیکتر.»
حالا فقط چند سانتیمتر بینشان فاصله بود.
سوآ برای لحظهای نفسش را آرام بیرون داد.
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
عکاس: «همینطوری... حالا به هم نگاه کنید.»
هر دو همزمان سرشان را برگرداندند.
نگاهشان برای چند ثانیه در هم گره خورد.
صدای شاتر دوربین پشت سر هم به گوش میرسید.
عکاس: «عالیه... دقیقاً همین نگاه! تکون نخورید.»
یکی از کارکنان که پشت مانیتور ایستاده بود، آهسته زیر لب گفت:
کارمند: «انگار سالهاست همدیگه رو میشناسن...»
سوآ با شنیدن حرف او، ناخودآگاه نگاهش را از جونگکوک گرفت.
جونگکوک هم لبخند خیلی کوچکی زد.
شاید فقط یک عکاسی ساده بود...
اما هیچکدام نمیدانستند این همکاری، قرار است آغاز فصل جدیدی از زندگی هر دویشان باشد...
شرایط سه پارت بعدی :
۵۶ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
- ۱.۸k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط