(پارت دوازدهم)
(پارت دوازدهم)
to mal mani
ویو الیزابت*
هم خیلی عصبی بودم از این کارش هم یه حسی درونم فعال شد.
الیزابت: اوففف من گشنمه
کوک: خب بخور
الیزابت: داغه خبببب
الیزابت: دیدم ظرفمو از جلوم برداشت و داشت فوت میکرد همینجوری محوش شده بودم که گفت
کوک: انقدر خوشگلم؟(خنده)
الیزابت: چ.. چی نه نه
(پرش زمانی به موقع خواب)
ویو الیزابت*
داشتم میرفتم بخوابم که دستی دور کمرم حلقه شد.
الیزابت: چیه؟
کوک: میری بخوابی؟
الیزابت: اره توام برو بخواب.
کوک: باشه باهم میریم براید استایل برداشتمش همینجوری تکون میخورد رفتیم بالا روی ت؟خت گذاشتمش..
الیزابت: چیکار میکنی؟؟
کوک: چیکار کردم؟
الیزابت: اصلا ولش کن من میخوام بخوابم یه بالشت میزارم وسط ازش این ور تر نیاااا
کوک: نه بالشت نزارررر(مظلوم)
الیزابت: باشه ولی نزدیکم نیااا
کوک: باشه(پوزخند)
ویو الیزابت*
کم کم داشت خوابم میبرد که دستی کمرم حلقه شد نگاه کردم دیدم کوکه
الیزابت: میشه ولم کنی؟
کوک: باشه ولی پشتتو بهم نکن
الیزابت: اوفففف باشه
کوک: بغلم کنننننن(مظلوم)
الیزابت: اگه بغلت کنم میخوابییی؟؟؟؟؟
کوک: ارهههه(خندهه)
الیزابت: باشه
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
to mal mani
ویو الیزابت*
هم خیلی عصبی بودم از این کارش هم یه حسی درونم فعال شد.
الیزابت: اوففف من گشنمه
کوک: خب بخور
الیزابت: داغه خبببب
الیزابت: دیدم ظرفمو از جلوم برداشت و داشت فوت میکرد همینجوری محوش شده بودم که گفت
کوک: انقدر خوشگلم؟(خنده)
الیزابت: چ.. چی نه نه
(پرش زمانی به موقع خواب)
ویو الیزابت*
داشتم میرفتم بخوابم که دستی دور کمرم حلقه شد.
الیزابت: چیه؟
کوک: میری بخوابی؟
الیزابت: اره توام برو بخواب.
کوک: باشه باهم میریم براید استایل برداشتمش همینجوری تکون میخورد رفتیم بالا روی ت؟خت گذاشتمش..
الیزابت: چیکار میکنی؟؟
کوک: چیکار کردم؟
الیزابت: اصلا ولش کن من میخوام بخوابم یه بالشت میزارم وسط ازش این ور تر نیاااا
کوک: نه بالشت نزارررر(مظلوم)
الیزابت: باشه ولی نزدیکم نیااا
کوک: باشه(پوزخند)
ویو الیزابت*
کم کم داشت خوابم میبرد که دستی کمرم حلقه شد نگاه کردم دیدم کوکه
الیزابت: میشه ولم کنی؟
کوک: باشه ولی پشتتو بهم نکن
الیزابت: اوفففف باشه
کوک: بغلم کنننننن(مظلوم)
الیزابت: اگه بغلت کنم میخوابییی؟؟؟؟؟
کوک: ارهههه(خندهه)
الیزابت: باشه
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
- ۳۴۱
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط