(پارت دهم)
(پارت دهم)
to mal mani
ویو سلینا*
میخواستم باهاشون برم ولی اونا زود رفتن اه حالا چیکار کنم باید با بادیگارداش برم اوففف ولش برم لباس هامو عوض کنم..
ویو وانی*
امروز با الیزابت حرف زدم، میخوام با ته به عروسیش برم منو ته چند روزه پیش بهم اعتراف کردیم و امروز میخوایم به الیزابت و جونگکوک بگیم خیلی خوشحالم که به کسی که دوسش دارم رسیدم عروسیه منم به همین زودیاس..
(پرش زمانی به عروسی)
ویو الیزابت*
یه عااالمه مهمون اومده بود من اصلا نمیدونستم کین، هم ناراحتم که ازدواج میکنم هم خوشحال..
با کوک به پیش عاقد رفتیم
...
ایا شما اقای جئون جونگکوک لی الیزابت را به همسریه خود میپذیرید؟
کوک: بله
ایا شما خانوم لی الیزابت جئون جونگکوک را به همسریه خود میپذیرید؟
الیزابت: ب.. بله
خب من این دو عاشق را زنو شوهر اعلام میکنم.
میتونید همدیگه رو ببوسید..
به کوک علامت دادم که نه ولی اون اومد جلو و کمرمو گرفت و بوسیدم خیلی اروم مک میزد.
از خجالت رنگ گوجه شده بودم
کوک:(نیشخند)
کوک: بلخره مال خودم شدی
الیزابت: چ.. چی؟
کوک:(پوزخند)
الیزابت: من میرم پیش وانی
کوک: باشه منم میرم پیشه تهیونگ
وانی: الیزابت. دختر خیلی خوشگل شدی
الیزابت: ممنونم توعم خوشگل شدی، خب گفتی میخوای یه چیزی بهم بگی؟
وانی: اوه اره خب منو..
تهیونگ: منو وانی باهم توی رابطه ایم
الیزابت: پشتمو نگاه کردم دیدم تیونگه
الیزابت: چیییی.. وای مبارکههه خیلی خوشحال شدممم(ذوق زده)
وانی/ته: ممنونم
شرط های پارت یازدهم:
46 لایک
15 بازنشر
💓💓💓💓💓
#رمان #فیک
to mal mani
ویو سلینا*
میخواستم باهاشون برم ولی اونا زود رفتن اه حالا چیکار کنم باید با بادیگارداش برم اوففف ولش برم لباس هامو عوض کنم..
ویو وانی*
امروز با الیزابت حرف زدم، میخوام با ته به عروسیش برم منو ته چند روزه پیش بهم اعتراف کردیم و امروز میخوایم به الیزابت و جونگکوک بگیم خیلی خوشحالم که به کسی که دوسش دارم رسیدم عروسیه منم به همین زودیاس..
(پرش زمانی به عروسی)
ویو الیزابت*
یه عااالمه مهمون اومده بود من اصلا نمیدونستم کین، هم ناراحتم که ازدواج میکنم هم خوشحال..
با کوک به پیش عاقد رفتیم
...
ایا شما اقای جئون جونگکوک لی الیزابت را به همسریه خود میپذیرید؟
کوک: بله
ایا شما خانوم لی الیزابت جئون جونگکوک را به همسریه خود میپذیرید؟
الیزابت: ب.. بله
خب من این دو عاشق را زنو شوهر اعلام میکنم.
میتونید همدیگه رو ببوسید..
به کوک علامت دادم که نه ولی اون اومد جلو و کمرمو گرفت و بوسیدم خیلی اروم مک میزد.
از خجالت رنگ گوجه شده بودم
کوک:(نیشخند)
کوک: بلخره مال خودم شدی
الیزابت: چ.. چی؟
کوک:(پوزخند)
الیزابت: من میرم پیش وانی
کوک: باشه منم میرم پیشه تهیونگ
وانی: الیزابت. دختر خیلی خوشگل شدی
الیزابت: ممنونم توعم خوشگل شدی، خب گفتی میخوای یه چیزی بهم بگی؟
وانی: اوه اره خب منو..
تهیونگ: منو وانی باهم توی رابطه ایم
الیزابت: پشتمو نگاه کردم دیدم تیونگه
الیزابت: چیییی.. وای مبارکههه خیلی خوشحال شدممم(ذوق زده)
وانی/ته: ممنونم
شرط های پارت یازدهم:
46 لایک
15 بازنشر
💓💓💓💓💓
#رمان #فیک
- ۳۴۰
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط