(پارت یازدهم)
(پارت یازدهم)
to mal mani
ویو الیزابت*
دیگه واقعا خسته شده بودم با جونگکوک به عمارت خودش رفتیم دیگه قراره من اینجا زندگی کنم..
ویو کوک*
با الیزابت به عمارت خودم رفتیم خیلی خسته بودم از یه ور هم گشنم بود.
کوک: الیزابت(کمی بلند)
الیزابت: بلهههه
کوک: من میخوام برای خودم نودل درست کنم توهم میخوای؟
الیزابت: اره من برم لباسمو عوض کنم بیام راستییی من که لباس ندارمممم
کوک: داری لباس هاتو اوردم اینجا اگه هم چیزی نیاز داری بگو فردا بریم خرید
الیزابت: نه نیاز ندارمم
کوک: باشه
الیزابت: رفتم بالا تو اتاق خودم خواستم لباس عروسمو دربیارم ولی زیپش گیر کرده بود همینجوری باهاش ور میرفتم که یه دست بزرگ و گرم برام بازش کرد پشتمو نگاه کردم دیدم جونگکوکه.
الیزابت: ت.. تو اینجا. چیکار میکنی؟؟
کوک: دیدم دیر اومدی گفتم بیام ببینم اتفاقی افتاده یا نه
الیزابت: خب شاید لخت باشم نباید در بزنی؟
کوک: همین الان هم لختی(خندهه)
الیزابت: چیییی وای یادم رفت جلوی لباسمو بگیرم افتاده بوده حتما همه جامو دیده(خجالت زده)
کوک: خیل خب ولش کن خجالت نکش خودم که یه روز میبینم(پوزخند)
الیزابت: چیییی.. گمشو بیرون میخوام لباس بپوشم.
کوک: اوففف باشه من رفتم زود بیا
الیزابت: خیل خب
الیزابت: لباسمو عوض کردم ارایشمو پاک کردم رفتم پایین چون شلوارک پام بود رو. ن های سفیدم دیده میشد
کوک: وقتی الیزابت اومد پایین شلوارکش خیلی کوتاه بود قشنگ داشتم رو. ن های سفیدشو نگاه میکردم خیلی خوشگلننن
الیزابت: به چی نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟
کوک: به چیزهایی که مال خودمه
الیزابت: چ... چی(خجالت زده)
کوک:(نیشخند)
الیزابت: من گشنمه بیا بخوریم
کوک: باشه بیا بشین جوجه(خنده)
الیزابت: چی جوجه؟ من جوجه نیستمم
کوک: هستی
الیزابت: نیستم
کوک: هستیییی
الیزابت: ن.
کوک: میخواست بگه نیستم که رفتم جلو و ل. بمو رو ل#بش گذاشتم وحشیانه میبوسیدمش که مزه یه خون رو توی دهنم حس کردم ازش جدا شدم تا نفس بکشه خیلی خجالت کشیده بود رنگه گوجه شده بود
الیزابت: مزه ی لباش خیلی خوب بود به خودم که اومدم فهمیدم دارم چی میگم زود عصبی شدم
الیزابت: چیکار میکنی؟(عصبی)
کوک: هیچی فقط لب#ای زنمو بو#سیدم(پوزخند)
شرط های پارت دوازدهم:
50 لایک
15 بازنشر
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
to mal mani
ویو الیزابت*
دیگه واقعا خسته شده بودم با جونگکوک به عمارت خودش رفتیم دیگه قراره من اینجا زندگی کنم..
ویو کوک*
با الیزابت به عمارت خودم رفتیم خیلی خسته بودم از یه ور هم گشنم بود.
کوک: الیزابت(کمی بلند)
الیزابت: بلهههه
کوک: من میخوام برای خودم نودل درست کنم توهم میخوای؟
الیزابت: اره من برم لباسمو عوض کنم بیام راستییی من که لباس ندارمممم
کوک: داری لباس هاتو اوردم اینجا اگه هم چیزی نیاز داری بگو فردا بریم خرید
الیزابت: نه نیاز ندارمم
کوک: باشه
الیزابت: رفتم بالا تو اتاق خودم خواستم لباس عروسمو دربیارم ولی زیپش گیر کرده بود همینجوری باهاش ور میرفتم که یه دست بزرگ و گرم برام بازش کرد پشتمو نگاه کردم دیدم جونگکوکه.
الیزابت: ت.. تو اینجا. چیکار میکنی؟؟
کوک: دیدم دیر اومدی گفتم بیام ببینم اتفاقی افتاده یا نه
الیزابت: خب شاید لخت باشم نباید در بزنی؟
کوک: همین الان هم لختی(خندهه)
الیزابت: چیییی وای یادم رفت جلوی لباسمو بگیرم افتاده بوده حتما همه جامو دیده(خجالت زده)
کوک: خیل خب ولش کن خجالت نکش خودم که یه روز میبینم(پوزخند)
الیزابت: چیییی.. گمشو بیرون میخوام لباس بپوشم.
کوک: اوففف باشه من رفتم زود بیا
الیزابت: خیل خب
الیزابت: لباسمو عوض کردم ارایشمو پاک کردم رفتم پایین چون شلوارک پام بود رو. ن های سفیدم دیده میشد
کوک: وقتی الیزابت اومد پایین شلوارکش خیلی کوتاه بود قشنگ داشتم رو. ن های سفیدشو نگاه میکردم خیلی خوشگلننن
الیزابت: به چی نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟
کوک: به چیزهایی که مال خودمه
الیزابت: چ... چی(خجالت زده)
کوک:(نیشخند)
الیزابت: من گشنمه بیا بخوریم
کوک: باشه بیا بشین جوجه(خنده)
الیزابت: چی جوجه؟ من جوجه نیستمم
کوک: هستی
الیزابت: نیستم
کوک: هستیییی
الیزابت: ن.
کوک: میخواست بگه نیستم که رفتم جلو و ل. بمو رو ل#بش گذاشتم وحشیانه میبوسیدمش که مزه یه خون رو توی دهنم حس کردم ازش جدا شدم تا نفس بکشه خیلی خجالت کشیده بود رنگه گوجه شده بود
الیزابت: مزه ی لباش خیلی خوب بود به خودم که اومدم فهمیدم دارم چی میگم زود عصبی شدم
الیزابت: چیکار میکنی؟(عصبی)
کوک: هیچی فقط لب#ای زنمو بو#سیدم(پوزخند)
شرط های پارت دوازدهم:
50 لایک
15 بازنشر
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
- ۱.۰k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط