چند پارتی

چند پارتی...
Love in three seconds💘
Part7




لیا: حالا چرا تب کردی؟...بیا سوپ بخور...
(درحال خوردن سوپ)

ماریا:تو انگار از من مریض تری...

لیا: خوب چیه؟ تو نمیخوری مجبوریم بریزیم دور حیفه...

ماریا:خاک تو سرت...

لیا: پاشو پاشو...یه کمی به خودت برس...تا وقتت تموم نشده...

ماریا: چی میگی تو؟

لیا: پاشو وقتت تموم میشه...

[زنگ در به صدا در اومد]
ماریا: کیه؟

لیا: نمیدونم...

ماریا: مطمئنی؟...

لیا: آره خوب..پاشو برو در رو باز کن...

ماریا از جاش بلند شد و به محض اینکه در رو باز کرد با تهیونگ مواجه شد...با حرص برگشت سمت لیا...

ماریا: لیاا..

لیا: باور کن من کاری نکردم...
(چند ساعت قبل)

تهیونگ در حالی که عکس ماریا روی صفحه گوشیش بود به دختری که از در آپارتمان بیرون اومد نگاه کرد و رفت سمتش...

تهیونگ:ببخشید...شما این خانم رو می‌شناسید؟...اومد توی این آپارتمان...

لیا: آره دوست صمیمیمه چطور؟

تهیونگ:ببین یه سوءتفاهمی پیش اومده میخوام حلش کنم..

لیا: نه من نمیتونم بگم کدوم واحده...

تهیونگ یه دسته پول گرفت سمت لیا...

لیا: طبقه پنجم واحد ۲۲ ساعت پنج اینجا باش
(زمان حال)

دوباره برگشت و نگاهش رو به پسر روبه رو داد...

ماریا: برای چی اومدی اینجا؟...تو شرکت اذیتم می‌کردی بس نبود؟...

تهیونگ: باشه حالا...اومدم که معذرت خواهی کنم و جبران کنم...




...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی...Love in three seconds💘Part8ماریا: آهان اونوقت چط...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part9من تهیونگ به عشق اعتق...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part6ماریا: من باید یه جور...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part5صندلی برگشت و تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط