چند پارتی

چند پارتی...
Love in three seconds💘
Part5




صندلی برگشت و تهیونگ نمایان شد...
تهیونگ: بهتره شما کارت رو درست انجام بدی...

ماریا که داشت از عصبانیت سکته می‌کرد بهش خیره شد..

ماریا: تو...تو...تو...

تهیونگ: تو نه...شما...

ماریا:من نمیدونم چه اشتباهی مرتکب شدم که دیدمت...

تهیونگ: نه نه برو ببین چه کار خوبی انجام دادی که حالا قسمت من شدی...خوب ببین یه مرد همه چیز تموم...

ماریا: همه چیز تموم (اداش رو در میاره)کجات همه چی تمومه؟

تهیونگ: یه چیزی بگو که نداشته باشم...

ماریا: عقل...شعور..ادب...

تهیونگ: نگفتم نداشته های خودتو بگو...

ماریا به شدت عصبانی شده بود...پیشبندش رو با شتاب در آورد و پرت کرد زمین...اصلا من چرا دارم به حرف تو گوش میدم؟ میرم...

تهیونگ:برو...فقط میخواستم ببینم که یه دختر چقدر روی حرفش میمونه...

ماریا:بهت میگم که دخترا چطور رو حرفاشون می‌مونن حالا نگاه کن...

تهیونگ: ثابت کن...

ماریا: ثابت میکنم...ببین حالا...




...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی...Love in three seconds💘Part6ماریا: من باید یه جور...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part4اسم من ماریا من به عش...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part3مثل دفعه قبل شیک پوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط