دلبر رئیس

P ¹⁹:






ا.ت ویو:






تو فکر بودم که راننده ، رشته ی افکارمو پاره کرد و پرسید :
_خانم کجا میرین؟


بعد از کمی مکث گفتم:
+مهم نیست.... فقط لطفا کمی تند تر برین که از اینجا دور بشم.

_باشه.


چند دقیقه گذشت و پرسیدم:
+ببخشید شما آشنایی سراغ دارین که نیاز به پرستاری چیزی داشته باشن؟ و جای خواب هم بدن؟


مرد کمی فکر کرد و گفت:
_کسیو سراغ ندارم ولی خودم سرایدار یه پرورشگاهم که اتفاقا الان از داروخونه داشتم میرفتم خونه و شمارو دیدم که قرار میکردین. فکر کنم پرورشگاه به دو سه تا پرستار نیاز داشته باشه.


+میشه لطفا منو به مدیر اونجا معرفی کنید؟

_حتما....فقط میتونم بپرسم برای چی داشتین فرار میکردین؟ که مشکلی برامون پیش نیاد


دختر با خودش گفت:
+اگر بگم از دست شوهرم فرار میکردم برام دردسر درست میشه.. باید بپیچونمش. باید یه مدت پرورشگاه مشغول بشم و این بچه ی لعنتی رو بندازم.


سپس خطاب به راننده گفتم:

فقط با برادرم دعوام شد و از خونه بیرون زدم که یه غریبه ی مست مزاحمم شد و میخواست بهم آزار برسونه منم از دستش فرار کردم.



مرد کمی مشکوک گفت :
_باشه


و بعد از کمی مکث ادامه داد:
_امشب رو پیش من و خانواده م بمونید . خونمون توی پرورشگاهه. فردا صبح که مدیر اومد کار استخدام رو انجام میدیم.


نمیدونم چطور به این غریبه اعتماد کردم اما یکهو تصمیم رو گرفتم:
+باشه.. ممنونم ازتون.



نیم ساعت بعد ، مثل اینکه به محل مورد نظر رسیدیم که یک پرورشگاه در اواسط کوچه ای رسیدیم . مرد پیاده شد در پرورشگاه را باز کرد و سوار ماشین شد و با ماشین به حیات آن جا رفتیم.


بعد از پارک کردن ماشینش گفت:
_بفرمایید ... فقط ، لطفا اگر همسرم ازتون چیزی پرسید بهش جوابی ندین. من خودم بهش میگم. ممکنه دردسری به وجود بیاد.

+باشه حتما



وقتی باهم به داخل خانه اش رفتیم، همسرش با گرمی و خیلی صمیمانه باهام سلام علیک کرد و تعارف کرد که به یکی از اتاق هاشون برم و راحت باشم. همسرش زیبا و سن دار بود . پسر بچه ی بامزه ای هم داشتن که بهش میخورد ۵,۶ سالش باشه.


لباسم رو عوض کردم که همسرش اون آقا بهم گفت:
*شام خوردی عزیزم؟

گفتم:
+بله..



یک ساعت بعد که گذشت مرد راننده خداحافظی کرد و برای خوابیدن به اتاق خواب رفت . من و همسر و پسرشون در حال تماشای تلویزیون بودیم که همسر اون آقا که بهم گفت اسمش چانگ هست و چانگ صداش کنم گفت:

*عزیزم بفرما میوه.


چند تا گیلاس برداشتم و تشکر کردم:
+خیلی ممنونم


سپس سه نفری مشغول تماشای تلوزیون شدیم که پسرشون شب بخیری گفت و به اتاقش رفت. لحظه ای به زندگی آنها حسادت کردم. زندگی ساده اما صمیمی داشتند. سه نفری خوش و خرم و با عشق زندگی میکردند نه با اجبار .
جوِ خانوادگی آنها از خیلی از پولدار ها ، بهتر و گرم تر بود .


من هم آرزوی همینطور زندگی را داشتم. حتی انتظاراتم از این هم پایین تر بود. من فقط میخواستم با عشق زندگیم زندگی کنم و با کردن اون و پس انداز من، زندگی مورد علاقمو بسازم و زندگی کنم. نه اینکه با اجبار با کسی که دوستش ندارم و فقط بخاطر جون عشقم زندگی کنم.


بغض گلومو گرفته بود. بعد از کمی صحبت کردن متوجه شدم که چانگ چینی هست. البته از لهجه و صورتش هم میشد این رو فهمید اما چیزی از زیبایی های اون کم نمیکرد. خلاصه بعد از دو ساعت چانگ توی اتاق پسرش برام تشکی پهن کرد و خوابیدم.



فردای آن روز :





ادمین ویو:






سه نفری صبحانه خوردند.
هنگامی که مدیر به پرورشگاه آمد، آقای کیم با آقای کانگ( مدیر پرورشگاه) در مورد من صحبت کرد و بعد از صحبت های فراوان، بالاخره آقای کانگ فرم استخدامی به ا.ت داد که آن را پر کند.



تمامی اطلاعات مربوطه را نوشت اما به وضعیت تاهل که رسید، کلمه ی مجرد رو نوشت. تصمیم داشت اگر کسی از او پرسید به آنها بگوید که مطلقه است و اکنون مجرد محسوب می شود. فقط مدارک و شناسنامه مانده بود که آن را با کمک دوست صمیمی اش جعل کنند.



دختر، بالاخره رضایت مدیر را جلب کرد و در پرورشگاه استخدام شد. آقای کانگ گفت:

_مدارکتون رو لطف میکنید خانم؟


+ببخشید آقای کانگ من مدارکم رو فراموش کردم. اگر میشه مقداری به من وقت بدین تا براتون بیارمش.


_بسیار خب اگر تا چند ساعت دیگه بتونید مدارک تون رو بیارید، میتونید از امروز با حقوق توافق شده شروع به کار کنید.


ادامه در کامنت. اینجا بیشتر جا نشد. از کامنت شماره ی ۱ بقیه شو شروع به خوندن کنید.
در ضمن راجع به ساعت جدید اپ شدن پارت ها بگم. از ساعت ۲ شب تا ۱۱ صبح هر وقت ببینم شرط ها رسیدن براتون پارت میزارم . پس چه بهتر شرط هارو زودتر برسونید.


شرط پارت بعد :
۱۲۰ لایک
۱۸۰ کامنت
۳۰ تا بازنشر
دیدگاه ها (۲۳۶)

دلبر رئیس

سلام فرشته های من

دلبر رئیس

واقعا چرا

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

ᴘᴀʀᴛ ۹ | خبر مهمچند روز بعد...آرا توی آشپزخونه پرورشگاه داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط