LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒𝟓

پارت ۴۵ | کسی که برگشت
همه در سکوت به سایه‌ی پشت سرشان نگاه کردند.
باران هنوز بیرون می‌بارید.
صدای قدم‌ها آرام‌آرام نزدیک‌تر شد.
سوا قلبش تندتر می‌زد.
ـ «این صدا...»
مرد از تاریکی بیرون آمد.
چند لحظه هیچ‌کس حرف نزد.
سوا با ناباوری زمزمه کرد:
ـ «...دایی؟»
مرد لبخند غمگینی زد.
ـ «بالاخره منو شناختی.»
جونگ‌کوک سریع جلوی سوا ایستاد.
ـ «تو کجا بودی؟»
مرد نگاهش را پایین انداخت.
ـ «جایی که مجبور بودم حقیقت رو پنهان کنم.»
کای با عصبانیت گفت:
ـ «همه همینو می‌گن! یکی می‌گه محافظت کردم، یکی می‌گه مجبور بودم... پس چرا همه ساکت موندن؟»
مرد آرام جواب داد:
ـ «چون دشمن فقط بیرون نبود.»
نگاهش به آقای کانگ افتاد.
ـ «داخل هم بود.»
آقای کانگ چیزی نگفت.
سوا با نگرانی پرسید:
ـ «تو از اول همه‌چیز رو می‌دونستی؟»
مرد سرش را تکان داد.
ـ «نه همه‌چیز.»
مکث کرد.
ـ «اما می‌دونستم یه روز باید برگردی اینجا.»
او به جعبه اشاره کرد.
ـ «اون جعبه فقط نامه نبود.»
جین‌وو جعبه را دوباره بررسی کرد.
کف جعبه کمی بالا آمده بود.
داخلش یک کلید کوچک بود.
روی کلید حک شده بود:
B-17
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ «این دیگه چیه؟»
مرد آرام گفت:
ـ «آخرین اتاق.»
سوا پرسید:
ـ «آخرین اتاق؟»
مرد نگاهش را به ساختمان قدیمی دوخت.
ـ «اتاقی که پدرت همه‌ی حقیقت رو داخلش گذاشت.»
ناگهان صدای زنگ تلفن آمد.
این بار گوشی سوا بود.
شماره ناشناس.
سوا جواب داد.
صدای آن طرف آرام بود:
ـ «بالاخره رسیدی.»
سوا خشک شد.
ـ «تو کی هستی؟»
صدای مرد گفت:
ـ «کسی که سال‌ها منتظر بودی پیداش کنی.»
تماس قطع شد.
روی صفحه‌ی گوشی یک پیام جدید آمد:
"B-17 رو باز نکن... مگر اینکه آماده باشی حقیقت رو ببینی."
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط