Akrasia"

Akrasia"
part¹⁷
.
.
.
بالاخره جونگ کوک به خودش اومد و جعبه ی کمک های اولیه رو به دست دختر داد...
.
ا/ت پارچه ی دیگه ای از پایین پیراهن نسبتا بلندش کند و روبه جین با بغض گفت ...
.
ا/ت : میدونی که این درد داره .. پس این رو گاژ بگیر ‌...
.
و بعد از حرفش گونه ی پسر رو اروم بوسید..
.
در بطری الکلی که روی میر بود رو باز کرد و اروم پیرهن سفیدی که الان به رنگ خونش آلوده بود رو با کمک جونگ کوک دراورد ...
.
پارچه ی روی زخم رو برداشت و تموم بطری الکل رو از کنار ریخت روی زخمش جوری که فقط ضد عفونی بشه نه این که الکل به داخل بدنش نوفوذ کنه ... غرشی که سوکجین از دست میکرد باعث میشد که اشک های دخترک اروم اروم بریزه ...
.
صدای گولوله ها دوباره بلند شد ...
.
دختر پنس رو برداشت و آروم گولوله رو گرفت و کشید بیرون .....
.
گولوله ی خونی رو روی زمین انداخت و همونجوری که داشت جلوی خونریزی رو با هزار کا باند و گارز استیریل میگرفت به گوشی سوکجین جواب داد ...
.
مرد : آقا منطقه امنه شما کجایین ؟
.
با لحن مرد فهمید که بادیگاردا هستن ..
.
ا/ت : ما تو اتاق مخفیم .. جین تیر خورده و مت تیرو دراوردم همین الان باید ی دکتر بفرستین زود باشینن
.
مرد بعد از گفتن چشم هول هولکیی تلفنو قطع کرد ...
.
۲ دیقه نگذشته بود که در با زور زیاد باز شد ..‌ دکتر خانوادگی جئون ها با پرستار های مخصدص جین رو روی برانکات گذاشته بودن ... و جین که فهمیده بود الان جای همه امنه راحت بیهوش شده بود ...
.
نمیتونستن توی عمارت بمونن برای همین با راهنمایی بادیگاردا با سوکجین به خونه ب امنی رفتن که آقای جئون برای این موقع ها تدارک دیده بود ..
.
..........
.
دخترک پایین تخت جین نشسته بود و اروم دستشو نوازش میکرد ....
.
زخم بخیه خورده اش از بالاتنه ی لختش معلوم بود ...
.
به فکر فرو رفت ... جونگ کوک به اندازه ی تموم روزهایی که ا/ت تاحالا دیده بود گریه کرد ... حقم داشت ...‌ کی فکرشو میکرد که مامان و باباشو جلوی خودش بکشن ...
.
بادیگارد ها اونارو برده بودن ی خونه ی امن .. حدود ۱۰۰ متر و الان دور تا دور و توی خونه مر از بادیگارد های قدو نیم قد بود ...
.
محض امنت ی هفت تیر هم به ا/ت داده بودن ... چون الان هر دو پسر روی تخت تقریبا بیهوش شده بودن ... جونگ کوک برای آرام بخش و جین برای خونی که از دست داده بود ...
.
.
سلام دوستان .. امیدوارم خوب باشین .. بجه ها من واقعا از حمایتاتون راضی نیستم .. دو هفته صبر کردم که دوتا پارتی که گذاشته بودم بالا ی ۱۰۰ تا لایک بخوره ولی به اون ۹۰ تا به زور رسید ..
میدونید که حمایت بیشتر = پارت های بیشتر
و تنها خواهشی که دارم اینه که همه ی پارت های این فیک ۱۲۰ تا لایک به بالا بشه تا من پارت هایجدید رو با جون و دل بشینم بنویسم ... ممنون عشقای من🎀🤏
دیدگاه ها (۰)

"Akrasia"part ¹⁶...تقریبا نیم ساعت از اون خبر شوکه کننده میگ...

"Akrasia"part ¹⁵...بعد از کلی خندیدن به سر و روی هم بالاخره ...

Akrasia"part ⁷...کوک : میشه منم باهات بیامم.....ا/ت : وای خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط