"Akrasia"

"Akrasia"
part ¹⁵
.
.
.
بعد از کلی خندیدن به سر و روی هم بالاخره وقت این شد که برن به سالن مهمونی ...
.
امشب شب مهمی بود ... توی این یک هفته ای گذشته بود .. خاندان مین و پارک رفته بودن فرانسه ... و فقط خاندان کیم و جئون بودن که توی این مراسم بودن ... همچنین پولدار های سیاست مدار و سرمایه گذار ها .‌‌...
.
از پله ها پایین رفتن ..‌. ا/ت با قدم های بلند به سمت آقای جئون رفت و پشت سرش جونگ کوک با اخم محو روی پیشونیش دنبالش راه اوفتاد .‌..
.
دخترک تعظیم کوتاهی کرد و بعد از سلام کردن برنامه ی این هفته جونگ کوک رو توضیح داد ....
.
توی این یکی دو هفته صمیمیتش با جونگ کوک زیاد شده بود و تازه حقایقی رو فهمیده بود ... جونگ کوک از ۱۶ سالگی طبقه ی پایین ی کلوپ مسابقه ی بوکس میداده ... ولی اخیرا این قدر سرش شلوغ شده بود که دیگه حتی وقت اینم نداشت که از کنار اون کلوپ رد بشه ...
.
نفس عمیقی کشید و با صدای اقای جئون که بهش گفت میتونه بره دوباره تعظیمی کرد و با جونگ کوک به سمت بار عمارت رفت ...
.
روی صندلی های گرد و چرم اونپن بار نشست و سرشو گذاشت روی دستاش ... مثل همیشه نوشیدنی کهربایی رنگ با الکل کم سفارش داد ... سکوت بین خودشو مرد روبه روش شکست ..
.
ا/ت : خبب ... این هفته قراره پدرمون دربیاد ... خیلی کار داری ...
‌.
کوک : اهه دلم برای مسابقاتم تنگ شده ‌...
.
میخواست جوابشو به مسخره ترین حالت ممکن بده ولی با صدای پسری سرشو با ذوق و تعجب برگردوند...
.
جین : دخترکم ...
.
ا/ت : اوپاا
.
به سرعت از روی صندلی بلند شد و دستاشو برای درآعوش گرفتن کسی که یک ماه ندیده بودش باز کرد ...
.
دیدن جین توی عمارت جونگ کوک کمی که نه زیادی عجیب بود ...
.
مرد دستشو اروم پشت کمر دختر حلقه کرد و به خودش فشرد ..
.
جونگ کوک که تا اون لحظه نشناخته بود با اهم گفتنش باعث شدسر جین بالا بیاد ...
.
جین : جونگ کوکاا
.
کوک : اوه سوکجین ... تو اینجا چیکار میکنی ..
.
حین کمی مردد بود پس اروم از بغل دختر روبه روش بیرون اومد و تک خنده ای کرد ...
.
جین : خبب ... تا همینجا بگم که برای پدرت کار میکنم ...
.
هنوز یک ثانیه از حرفش نگذشته بود که ا/ت با صدای بلند ی از تعجب گفت که به لطف صدای بلند آهنگ شنیده نشد ...
.
ا/ت : ... ووودددفففففف!
.
جین : ام... کوچولو آروم ( خنده ).. من الان ۴ ساله برای اقای جئون کار میکنم ... و خب ... کارمونم نمیدونم بگم ‌...
.
.
.
جیلیلی
دیدگاه ها (۲)

Akrasia"part ¹⁴...روی تخت ولو شد ... پتوی سفید رنگشو توی بغل...

سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین پارت ۴۹ و ۵۰ از فصل دوم سرنوش...

"Akrasia".( معرفی ).نام فیک : آکرازیا .ژانر : عاشقانه ، اکشن...

Akrasia"part ⁸...جین هم بالا فاصله پشت ا/ت تشست و با گوشیش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط