جوانیم در این امید پیر شد

جوانیم در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد...
دیدگاه ها (۰)

می‌خواستم از یادم نروی.. از تو نوشتم خط به خط.. از تو سرودم ...

باز امشب گره بر روسری ام می بندم تا نیاید به سرم فکر پریشانی...

- چہ شد در من…؟!نمیدانم !فقط دیدم ، پریشانمفقط يك لحظه فهمید...

‌- یک روز تو را از عمق قصه های هزار و یک شب بیرون می کشم وَ...

هوشنگ ابتهاج گفت:خیال دیدنت چه دلپذیر بود، جوانیم در این امی...

نیامدی، دیر شد...

نیامدی و دیر شد همین.......#هوشنگ_ابتهاج🌱❤️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط