🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁴⁵
تعجب کردم پدر بزرگ یونگی خودش خونه داره؟
یونگی دستاشو بهم کوبید و بلند شد .
یونگی 🪽 الان پس فقط ما سه تا تو خونه ایم... حالا چرا پرسیدی؟
ات ✨ همینطوری .
یونگی 🪽 اها
م.یونگی : برید بالا استراحت کنید ...گرسنه نیستید که ؟
یونگی 🪽 نه مامان من که گرسنه نیستم ات تو گرسنت نیست؟
ات ✨ نه گرسنم نیست .
یونگی 🪽 خب پس مامان ما میریم برای ناهار میایم پایین .
م.یونگی : باشه پسرم .
یونگی امد سمتم و دستم گرفت و باهم رفتیم بالا . وارد اتاق شدیم که یونگی برگشت سمتم .
یونگی 🪽 خوابت نمیاد؟
ات ✨ نه تو خوابت میاد؟
یونگی 🪽 اره .
ات ✨ واقعااا خوابت میاد ؟
یونگی 🪽 اره واقعا ... من میخوابم هرکاری خواستی انجام بده فقط بی سر و صدا باشه ؟
ات ✨ باشه پس بی سروصدا میرم حموم .
یونگی 🪽 بدن درد نگیری ؟
ات ✨ نه هیچی نمیشه سریع میام بیرون .
یونگی 🪽 باشه پس من خوابیدم .
ات ✨ باشه پیشی خوابالو .
رفت سمت کمدشو یه دست لباس راحتی برداشت . از دیروزه همین لباسا تنشه .. منم همینطور . پیرهنشو دراورد که من سریع چشمامو گرفتم و برگشتم اون طرف . صدای خندش امد و بعدش دستاش دورم حلقه شد و سرشو گذاشت رو شونم .
یونگی🪽 چشماتو باز کن دختر کوچولوی من خجالت نکش(اروم)
نفسای گرمش به پوست گردنم میخورد و دلیلی واسه خشک شدن بدنم ، فشردن پلکام روهم و قورت دادن اب دهنم شده بود . دید حرکتی نمیکنم برم گردوند سمت خودش و دستامو از رو چشمام برداشت ولی چشمای من هنوز بسته بود .
یونگی 🪽 چشماتو باز کن کوچولو .
ات ✨ نمیتونم اخه .
یونگی 🪽 باشه .
امد نزدیک گوشم ... طوری که با هر حرفی که میزد لبای گرمش با گوشم برخورد میکرد و باعث میشد نفس من تو سینه حبس بشه.
یونگی 🪽 بالاخره که چشماتو باز میکنی و میبینی (بم اروم)
بوسه ای روی لاله گوشم زد و ازم فاصله گرفت و دستی رو سرم کشید و رفت . با همون چشمای بسته رفتم تو حموم و درو بستم و بهش تکیه دادم و نفسمو دادم بیرون و چشمامو باز کردم . وایی خدا این مرد چی داره که من اینطوری با یه لمس و حرکت و حرف سادش دست و پامو گم میکنم ؟ حولم ... موند بیرون . گوشه در حموم و باز کردم که دیدم رو تخت دراز کشیده و پتو رو خیلی کیوت دور خودش پیچیده ، نه به این یه دقیقه پیشش نه به این کیوتی الانش. هعییی سریع امدم بیرون و از تو کمد حوله و لباس برداشتم و رفتم تو حموم . بعد کندن کامل لباسام از تنم رفتم زیر دوش و اب گرمو باز کردم .اخیشششش . سریع خودمو شستم و همونجا لباسامم پوشیدم و امدم بیرون . موهامو چیکار کنم ؟ نشستم رو صندلی میز ارایشی که تا دیروز جاش خالی بود . روی میز خالی بود و فقط یه اینه بزرگ روش بود . داشتم با حوله کوچیکی که دستم بود نم موهامو میگرفتم .
³⁰ لایک
²⁰ کامنت
¹⁰ بازنش
Part ⁴⁵
تعجب کردم پدر بزرگ یونگی خودش خونه داره؟
یونگی دستاشو بهم کوبید و بلند شد .
یونگی 🪽 الان پس فقط ما سه تا تو خونه ایم... حالا چرا پرسیدی؟
ات ✨ همینطوری .
یونگی 🪽 اها
م.یونگی : برید بالا استراحت کنید ...گرسنه نیستید که ؟
یونگی 🪽 نه مامان من که گرسنه نیستم ات تو گرسنت نیست؟
ات ✨ نه گرسنم نیست .
یونگی 🪽 خب پس مامان ما میریم برای ناهار میایم پایین .
م.یونگی : باشه پسرم .
یونگی امد سمتم و دستم گرفت و باهم رفتیم بالا . وارد اتاق شدیم که یونگی برگشت سمتم .
یونگی 🪽 خوابت نمیاد؟
ات ✨ نه تو خوابت میاد؟
یونگی 🪽 اره .
ات ✨ واقعااا خوابت میاد ؟
یونگی 🪽 اره واقعا ... من میخوابم هرکاری خواستی انجام بده فقط بی سر و صدا باشه ؟
ات ✨ باشه پس بی سروصدا میرم حموم .
یونگی 🪽 بدن درد نگیری ؟
ات ✨ نه هیچی نمیشه سریع میام بیرون .
یونگی 🪽 باشه پس من خوابیدم .
ات ✨ باشه پیشی خوابالو .
رفت سمت کمدشو یه دست لباس راحتی برداشت . از دیروزه همین لباسا تنشه .. منم همینطور . پیرهنشو دراورد که من سریع چشمامو گرفتم و برگشتم اون طرف . صدای خندش امد و بعدش دستاش دورم حلقه شد و سرشو گذاشت رو شونم .
یونگی🪽 چشماتو باز کن دختر کوچولوی من خجالت نکش(اروم)
نفسای گرمش به پوست گردنم میخورد و دلیلی واسه خشک شدن بدنم ، فشردن پلکام روهم و قورت دادن اب دهنم شده بود . دید حرکتی نمیکنم برم گردوند سمت خودش و دستامو از رو چشمام برداشت ولی چشمای من هنوز بسته بود .
یونگی 🪽 چشماتو باز کن کوچولو .
ات ✨ نمیتونم اخه .
یونگی 🪽 باشه .
امد نزدیک گوشم ... طوری که با هر حرفی که میزد لبای گرمش با گوشم برخورد میکرد و باعث میشد نفس من تو سینه حبس بشه.
یونگی 🪽 بالاخره که چشماتو باز میکنی و میبینی (بم اروم)
بوسه ای روی لاله گوشم زد و ازم فاصله گرفت و دستی رو سرم کشید و رفت . با همون چشمای بسته رفتم تو حموم و درو بستم و بهش تکیه دادم و نفسمو دادم بیرون و چشمامو باز کردم . وایی خدا این مرد چی داره که من اینطوری با یه لمس و حرکت و حرف سادش دست و پامو گم میکنم ؟ حولم ... موند بیرون . گوشه در حموم و باز کردم که دیدم رو تخت دراز کشیده و پتو رو خیلی کیوت دور خودش پیچیده ، نه به این یه دقیقه پیشش نه به این کیوتی الانش. هعییی سریع امدم بیرون و از تو کمد حوله و لباس برداشتم و رفتم تو حموم . بعد کندن کامل لباسام از تنم رفتم زیر دوش و اب گرمو باز کردم .اخیشششش . سریع خودمو شستم و همونجا لباسامم پوشیدم و امدم بیرون . موهامو چیکار کنم ؟ نشستم رو صندلی میز ارایشی که تا دیروز جاش خالی بود . روی میز خالی بود و فقط یه اینه بزرگ روش بود . داشتم با حوله کوچیکی که دستم بود نم موهامو میگرفتم .
³⁰ لایک
²⁰ کامنت
¹⁰ بازنش
- ۵۸۶
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط