🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ⁵⁵


اروم با قلبی که به شدت تند میزد از روی تخت بلند شدم و نشستم و صدامو صاف کردم .
ات ✨ من... من میرم حموم .
یونگی 🪽 باشه زود بیا .
سری تکون دادم و رفتم از تو کمد حولمو برداشتم و رفتم داخل حموم و در و بستم و به در تکیه دادم و دستمو گذاشتم رو قلبم .
نفس عمیقی کشیدم و حولمو اویزون کردم و لباسامو از تنم دراوردم و اب و باز کردم . اگه امشب نمیومدم حموم فردا وقت نمیکردم . قرار بود صبح زود بیان اینجا و همینجا امادم کنن و بعدش بریم سمت باغی که عروسی اونجا بر گذار میشد . خودمو با دقت شستم . وقتی از تمیز شدنم مطمئن شدم اب و بستم و حولمو پوشیدم و از حموم رفتم بیرون . یونگی لباساشو عوض کرده بود و رو تهت دراز کشیده بود و داشت کتاب میخوند . عجب ، کتابم میخونه ؟
یونگی 🪽 عافیت باشی .
ات ✨ مرسی .
رفتم سمت کمدم و یه دست لباس برداشتم و خواستم برگردم تو حموم که لباسامو بپوشم. که یونگی رو شو کرد اونور
یونگی 🪽 همینجا بپوش نمیبینم .
ات ✨ اخه ...
یونگی 🪽 بدو دیگه .
ات ✨ باشه .
پشت کردم بهشو حوله رو انداشتم رو دوشم و اروم لباسامو پوشیدم و حوله رو از رو دوشم برداشتم .
ات ✨ تموم شد پوشیدم .
برگشت و به خوندنش ادامه داد.
یونگی 🪽 موهاتو زود خشک کن سرما نخوری کوچولو .
ات ✨ چشم .
سریع موهامو خشک کردم و رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم که کتابشو بست و گذاشت رو میز و برگشت سمتم و بغلم کرد و سرشو تو گودی گردنم فرو کرد .
یونگی 🪽 بخوابیم ؟
ات ✨ اره
بلند شد برقارو خاموش کرد و امد دوباره همونطوری بغلم کرد .
یونگی 🪽 پاهات درد نمیکنه ؟
پاهام درد میکرد اونم خیلی شدید ، انگاری که دارن استخونامو از تو گوشت پاهام میکشن بیرون ولی به جای اینا
ات ✨ نه دیگه درد نمیکنه .
یونگی 🪽 مطمئن باشم؟
ات ✨ اره قشنگم .
یونگی 🪽 من قشنگم؟(لبخند)
ات ✨ اره خیلی ... من تا به حال قشنگ تر از تو ندیدم . ظاهرت که خیلی قشنگه اما زیبایی باطنت بی حد و مرزه و همین دل من و برده جناب مین .
یونگی سرمو بوسید و منو بیشتر به خودش فشرد .
یونگی 🪽 شب بخیر دختر کوچولوی من.
ات ✨ شب بخیر فرشته من .
و بعد هر دو زود به خواب رفتیم .

🩵صبح ویو ادمین 🩵
.......

شرط
³⁰ لایک
³⁰ کامنت
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۹)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵⁴✨ویو ات ✨بالاخره رسیدیم خونه .ک...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵³من این مغازه رو با دقت بیشتری ن...

🪽 Angel of salvation 🪽‌Part ⁴⁵تعجب کردم پدر بزرگ یونگی خودش ...

راند اخر part 30لینا: تمومه ات: بلند شدم جونگکوک رو کول کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط