🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁴⁶
یونگی 🪽 کوچولو.
عه نخوابیده ؟ یا خوابیده بود و من بیدارش کردم؟ سریع برگشتم سمتش .
ات ✨ بیدارت کردم ؟ببخشید .
پتو رو از دور خودش باز کرد و بلند شد نشست رو تخت .
یونگی 🪽 نه بیدار بودم داشتم نگات میکردم .
ات ✨ چرا؟
یونگی 🪽 نمیتونم نگات کنم؟
ات ✨ چرا میتونی .
بلند شد و امد سمتم و از کشوی میز سشوار و دراورد و زد به برق . ات ✨ میزو ... کی گرفتی ؟تا دیروز اینجا نبود .
با انگشت اشارش ضربه ارومی به نوک بینیم زد ‌.
یونگی 🪽 کوچولو تو چیکار داری هوم ؟
ات ✨ خیلی کارا ... مخصوصا با خودت .(لبخند)
یونگی 🪽 مثلا چه کاری ؟(لبخند)
ات ✨ خب هنوز نمیدونم باید برنامشو بریزم ولی الان فقط میدونم باهات خیلی کار دارم.(لبخند)
یونگی 🪽 اووو مشتاق کاراتم .(لبخند)
سشوار و روشن کرد و گرفت رو موهام .
ات ✨ صبر کن .(کمی بلند)
سشوار و خاموش کرد و سوالی نگام کرد .
ات ✨ اول شونه میکنم بعد سشوار میزنم .
یونگی 🪽 باشه کوچولو اینه رو بکش .
سوالی نگاش کردم که به اینه اشاره کرد طبق گفتش اینه رو کشیدم که .... با کلی لوازم مراقبت پوست و مو و روغن و اینجور چیزا مواجه شدم . از تعجب چشمام شیش تا شده بود .
ات ✨ ا..اینا...
یونگی 🪽 همش مال توعه تازه تو کشو دومی هم لوازم ارایشی هست .
با تعجب و ذوق کشو دومیه رو باز کردم که با کلی لوازم ارایشی رنگارنگ و برند مواجه شدم . تا به حال من همچین چیزایی نداشتم . با ذوق برگشتم سمتش که با لبخند داشت نگام میکرد از رو صندلی بلند شدم و پریدم بغلش و دستامو دور گردنش حلقه کردم .
ات ✨ مرسی ازت مرسی مرسیییییی .
یدفعه لپشو بوس کردم و سرمو گذاشتم رو شونش .صدای خندش بلند شد .
یونگی 🪽 اینا که چیزی نیست کوچولو ... دختر من باید دنیا زیر پاش باشه ... میخوام کل دنیا رو به پات بریزم ... افتخار انجام این کار و بهم میدی؟
ات ✨ معلومه که ارهههه .(ذوق ، بغض)
دلیل بغضم این بود که اولین مردی که بعد متولد شدنم دیدمش این حرفارو بهم نمیزد ولی اون تمام حرفایی که انتظار داشتم از پدرم بشنوم رو میگفت . شروع کرد به نوازش کردن موهای نم دارم .
یونگی 🪽 میخوام موهاتو خودم خشک کنم اجازه هست ؟
ات ✨ معلومه که هست .
منو نشوند رو صندلی و یکی از روغنارو برداشت و زد به موهام و اروم موهامو شونه کرد .سشوارو برداشت و شروع کرد به خشک کردن موهام . بعد از اینکه کامل موهامو خشک کرد سشوار و خاموش کرد و یه روغن دیگه برداشت که این یکی خیلی خوشبو تر بود و زد به موهام و دوباره اروم شروع به شونه کردن کرد . اون لحظه حس خیلی خوبی داشتم . از تو اینه تمام حرکاتشو زیر نظر گرفته بودم و همینطور بهش خیره مونده بودم که سرشو بلند کرد
یونگی 🪽 میخوای ببافمشون ؟
ات ✨ بلدی؟
یونگی 🪽 نه یادم بده .
خندم گرفت .
ات ✨ باشه .


³⁰ لایک
³⁰ کامنت
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۱)

🪽 Angel of salvation 🪽‌Part ⁴⁵تعجب کردم پدر بزرگ یونگی خودش ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁴نگهابانا در و باز کردن و رفتیم ...

[☆part³⁴☆]حس میکردم بدنش با لمسم اروم میشه،به دیوار چسبوندمش...

چند پارتی هیونجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط