🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽


Part ⁴⁷


برگشتم سمتش و اروم اروم شروع کردم به بافتن موهام تا یاد بگیره . با دقت حرکات دستمو زیر نظر گرفت تا اینکه موهام به تهش رسید .
یونگی 🪽 حله برگرد خودم ببافم .
ات ✨ باشه .
دوباره برگشتم و موهامو باز کرد و یه بار بافت که از نظر خودش خوب درنیومد و دوباره بازش کرد و دوباره بافت که این سری اخماش باز شد و لبخندی زد .
یونگی 🪽 الان بهتره .
سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد .
یونگی 🪽 کش مو ... کشو اول و باز کن . به گفتش عمل کردم و کشو اول و باز کردم که با تعداد زیادی از کش مو و گیره و چیزای کیوت روبه رو شدم . دوباره برگشتم سمتش و با ذوق بهش نگاه کردم .
یونگی 🪽 چیه؟ بدو دستم خسته شد دیگه .
ات ✨ وایییییی مرسیییی .
یه دستشو به کمرش گرفت و با لحن خودم تکرار کرد .
یونگی 🪽 وایییییی خواهش میکنم .
از این حرکتش خندم گرفت که اونم خندش گرفت . برگشتم سمت کشو و یه کش مو ابی دادم بهش و موهامو باهاش بست.
ات ✨ دستت درد نکنه .
یونگی 🪽 کاری نکردم که کوچولو .حالا بیا بریم برای ناهارو بعدش بیایم واقعنی بخوابیم چون واقعا خوابم میاد.
ات ✨ باشه پیشی خابالو .
لبخندی زد . از رو صندلی بلند شدم و با هم رفتیم سمت در اتاق که صدای زنگ گوشیم بلند شد . یعنی کی میخواد به من زنگ بزنه؟ نمی دونم .‌ رفتم گوشیمو برداشتم و به صفحش نگاه کردم که .....



به نظرتون کی زنگ زده به ات؟

ادامه دارد .... 🩵🪽🩵


³⁰ لایک
³⁰ کامنت
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۷)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁶یونگی 🪽 کوچولو.عه نخوابیده ؟ یا...

🪽 Angel of salvation 🪽‌Part ⁴⁵تعجب کردم پدر بزرگ یونگی خودش ...

ویو یونگی بلند شدم که دیدم ات خوابه خیلی کیوت بود بوسش کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط