My Vampire Mate Season 2 part : 58
انگار که افکارش را خوانده باشد زمزمه کرد
_ باید بخوابی ولی وقتی قدرتمو پس بگیرم چیزی که
میخوایو بهت میدم
و خودش را که همچنان نیمه سخت بود درونش فشار داد
_ و همه ی خونی که بتونی بنوشی
از این فکر واژنش دور او تنگ شد
جیمین نیشخند زد
_ هر شب بهت قول میدم
پیشانی اش را بوسید
_ يكم استراحت کن
+ ولی خورشید به زودی طلوع میکنه
_ قبلش تورو به تختمون میبرم
بدنش گرم شد و بین دستانش آرام گرفت ولی افکارش
وحشت زده بود
بله ، او دلش میخواست روی او روی زمینی باز که ساعت ها با هم سکس داشتند استراحت کند
ولی زمین باز مثل پارکینگ یا زمین فوتبال و یا خدایی نکرده یک دشت مثل تلهی مرگ بود
خوابیدن زیر ستاره ها؟
به هر قیمتی از آن اجتناب میکرد
او میل به بودن زیر یک پوشش ضخیم غار یا جایی زیر
زمین را داشت جایی دور از خورشید و هنوز هم کشش عجیبی برای ماندن در همین مکان داشت و این با نیاز برای محافظت خودش مغایرت میکرد
غریزه ای که لیکا به او داده بود زیبا و جذاب بود ولی یک مشکلی داشت
اِما یک خون آشام بود
جیمین در خواب غلت زد و او را کنارش کشید پایش را رویش گذاشت تا او را نزدیک تر بکشد و بعد دستانش را روی سرش گذاشت
كاملا محافظانه
همه ی بدنش زیر او بهتر بود
شاید باید فقط تسلیم میشد
_ مال منى
جیمین به نرمی ناله کرد
+ دلم برات تنگ شده بود
بله ، ظاهرا اِما نیز دلتنگش بود
تسليم شو
بهش اعتماد کن!
چشمانش بسته شد
آخرین افکارش این بود که هرگز روز را نخواهد دید
يا شب را.....
در تختشان جیمین کنارش دراز کشیده بود و با پشت انگشتانش بالای ناف و بين سينه های نرمش را بارها و بارها نوازش میکرد.
الکتریسیته را در هوا حس میکرد و بعد از شب قبل میدانست که متعلق به جفت اوست
لیکا هنوز هم نمیفهمید چطور اِما میتوانست همچنان به او شهوت داشته باشد یا چرا بنظر میرسید که از او لذت میبرد
مرد با پشیمانی و تاسفى شديد بخاطر کارهایش بیدار شده بود
بیشتر از اینکه در خواب هایش میدید ، زیبا و شهوانی بود و لیکا بالاخره تصاحبش کرده بود
بارها و بارها
زیر نور ماه کامل به لذتى غير قابل تصور و دیوانه وار داده بود....و روحشان عمیقا با هم ارتباط برقرار کرده بود
همه ی این ها را به او داده بود ولی جیمین بکارتش را روی زمین در جنگل مانند یک حیوان که اِما قبلا فکر میکرد هست گرفته و خودش را درون گوشت نرم او فرو کرده بود
فکر کرد... فکر کرد باعث شده از درد جیغ بکشد
سپس بطرز حیوانی روی گردنش را نشانه گذاری کرده بود
اِما هرگز آن نشانه را نمیدید...هیچکس بجز یک لیکا نمیتوانست ببيند...يا حسش کند ولی این نشان دیوانهوار را تا ابد حمل میکرد
لیکا تا ابد با دیدن آن عقلش از شهوت از دست میرفت
یا این کار تهدیدی جدى عليه مردان دیگر نیز بود
هر دویشان درست است
با همه ی اینها زنش از او راضی بود با شادی ناله میکرد و با حالتی رویایی خودش را بالا میکشید تا صورتش را نوازش کند
_ امروز نمینوشی ؟ تشنه نیستی؟
+ نه به دلایلی نمینوشم
سپس لبخند درخشانی زد.
+ احتمالا چون دیروز خیلی ازت گرفتم
_ زن پر رو
خم شد و صورتش را به سینه هایش مالید و باعث شد تکانی بخورد
_ و میدونی این با اشتیاق بهت داده میشه
چانه اش را گرفت و به چشمانش نگاه کرد
_ اينو میدونی مگه نه؟ هر وقت نیاز به نوشیدن داشتی، حتی اگه خواب باشم میتونی ازم بنوشی
+ واقعا دوسش داری؟
_ دوست داشتن کلمه ای نیست که دلم میخواد ازش استفاده کنن
+ اگه ازت نمینوشیدم زودتر درمان میشدی
_ شاید ولی درمان شدنم انقدر شیرین نمیشد
اِما همچنان اصرار داشت
+ جیمین، گاهی حس میکنم مثل په توپ فلزی وصل به زنجیرم که به پای تو وصل شده
قبل از اینکه لیکا بتواند اعتراضی کند بعد خون آشام ادامه داد
+ اولین باری که ازت نوشیدم ازم پرسیدی که میترسم با نوشیدن ازت تبدیل به یه لیکا بشم میتونی تبدیلم کنی؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
کمتر روح باشید
_ باید بخوابی ولی وقتی قدرتمو پس بگیرم چیزی که
میخوایو بهت میدم
و خودش را که همچنان نیمه سخت بود درونش فشار داد
_ و همه ی خونی که بتونی بنوشی
از این فکر واژنش دور او تنگ شد
جیمین نیشخند زد
_ هر شب بهت قول میدم
پیشانی اش را بوسید
_ يكم استراحت کن
+ ولی خورشید به زودی طلوع میکنه
_ قبلش تورو به تختمون میبرم
بدنش گرم شد و بین دستانش آرام گرفت ولی افکارش
وحشت زده بود
بله ، او دلش میخواست روی او روی زمینی باز که ساعت ها با هم سکس داشتند استراحت کند
ولی زمین باز مثل پارکینگ یا زمین فوتبال و یا خدایی نکرده یک دشت مثل تلهی مرگ بود
خوابیدن زیر ستاره ها؟
به هر قیمتی از آن اجتناب میکرد
او میل به بودن زیر یک پوشش ضخیم غار یا جایی زیر
زمین را داشت جایی دور از خورشید و هنوز هم کشش عجیبی برای ماندن در همین مکان داشت و این با نیاز برای محافظت خودش مغایرت میکرد
غریزه ای که لیکا به او داده بود زیبا و جذاب بود ولی یک مشکلی داشت
اِما یک خون آشام بود
جیمین در خواب غلت زد و او را کنارش کشید پایش را رویش گذاشت تا او را نزدیک تر بکشد و بعد دستانش را روی سرش گذاشت
كاملا محافظانه
همه ی بدنش زیر او بهتر بود
شاید باید فقط تسلیم میشد
_ مال منى
جیمین به نرمی ناله کرد
+ دلم برات تنگ شده بود
بله ، ظاهرا اِما نیز دلتنگش بود
تسليم شو
بهش اعتماد کن!
چشمانش بسته شد
آخرین افکارش این بود که هرگز روز را نخواهد دید
يا شب را.....
در تختشان جیمین کنارش دراز کشیده بود و با پشت انگشتانش بالای ناف و بين سينه های نرمش را بارها و بارها نوازش میکرد.
الکتریسیته را در هوا حس میکرد و بعد از شب قبل میدانست که متعلق به جفت اوست
لیکا هنوز هم نمیفهمید چطور اِما میتوانست همچنان به او شهوت داشته باشد یا چرا بنظر میرسید که از او لذت میبرد
مرد با پشیمانی و تاسفى شديد بخاطر کارهایش بیدار شده بود
بیشتر از اینکه در خواب هایش میدید ، زیبا و شهوانی بود و لیکا بالاخره تصاحبش کرده بود
بارها و بارها
زیر نور ماه کامل به لذتى غير قابل تصور و دیوانه وار داده بود....و روحشان عمیقا با هم ارتباط برقرار کرده بود
همه ی این ها را به او داده بود ولی جیمین بکارتش را روی زمین در جنگل مانند یک حیوان که اِما قبلا فکر میکرد هست گرفته و خودش را درون گوشت نرم او فرو کرده بود
فکر کرد... فکر کرد باعث شده از درد جیغ بکشد
سپس بطرز حیوانی روی گردنش را نشانه گذاری کرده بود
اِما هرگز آن نشانه را نمیدید...هیچکس بجز یک لیکا نمیتوانست ببيند...يا حسش کند ولی این نشان دیوانهوار را تا ابد حمل میکرد
لیکا تا ابد با دیدن آن عقلش از شهوت از دست میرفت
یا این کار تهدیدی جدى عليه مردان دیگر نیز بود
هر دویشان درست است
با همه ی اینها زنش از او راضی بود با شادی ناله میکرد و با حالتی رویایی خودش را بالا میکشید تا صورتش را نوازش کند
_ امروز نمینوشی ؟ تشنه نیستی؟
+ نه به دلایلی نمینوشم
سپس لبخند درخشانی زد.
+ احتمالا چون دیروز خیلی ازت گرفتم
_ زن پر رو
خم شد و صورتش را به سینه هایش مالید و باعث شد تکانی بخورد
_ و میدونی این با اشتیاق بهت داده میشه
چانه اش را گرفت و به چشمانش نگاه کرد
_ اينو میدونی مگه نه؟ هر وقت نیاز به نوشیدن داشتی، حتی اگه خواب باشم میتونی ازم بنوشی
+ واقعا دوسش داری؟
_ دوست داشتن کلمه ای نیست که دلم میخواد ازش استفاده کنن
+ اگه ازت نمینوشیدم زودتر درمان میشدی
_ شاید ولی درمان شدنم انقدر شیرین نمیشد
اِما همچنان اصرار داشت
+ جیمین، گاهی حس میکنم مثل په توپ فلزی وصل به زنجیرم که به پای تو وصل شده
قبل از اینکه لیکا بتواند اعتراضی کند بعد خون آشام ادامه داد
+ اولین باری که ازت نوشیدم ازم پرسیدی که میترسم با نوشیدن ازت تبدیل به یه لیکا بشم میتونی تبدیلم کنی؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
کمتر روح باشید
- ۲.۰k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط