My Vampire Mate Season 2 part : 57

سلام به عزیزان گلم بند های اول رمان داخل کامنت قرار گرفته اول برید اون رو بخونید بعد بیاین ادامه‌ی رو بخونید
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
وقتی ماه ناپدید شد و دیگر توان آمدن نداشت روی زمین ولو شد
جیمین نیز با آخرین ناله های لرزانش روی او فرو ریخت ولی آزار دهنده نبود
بالاخره روی زانویش بلند شد و اِما را بسمت خودش
کشید او را روی یک طرف بدنش گذاشت و موهایش را از روی لب هایش کنار زد
حالا که دیوانگی شب تمام شده بود اِما احساس لذت غير قابل تحملی میکرد که او را تصاحب کرده انگار که برای مدت‌‌های طولانی منتظر همین بوده
به پشت چرخید به آسمان و درختانی که احاطیشان کرده بودند نگاه کرد
علف زیرشان سرد بود ولی او از گرما حس سوختن داشت انگار چشمانش مدت طولانی نمیتوانستند از او دور شوند فورا بسمت او برگشتند
حس میکرد با همه چیز ارتباط دارد و متعلق به همه چیز است، حسی که برای سال ها از او دور بود
رضایت درونش شدت گرفت و دلش میخواست بخاطر آسودگی از اینکه جیمین او را گرفته و هنوز هم او را میخواست گریه کند
متوجه شد که نمیتواند دست از لمس کردن لیکا بردارد انگار میترسید که ناپدید شود و متعجب بود که چطور قبلا میتوانست کنار او آنطور ظالمانه رفتار کند
بیادش میامد که از او عصبانی شد و فرار کرد ولی بخاطر نداشت چرا
هرگز نمیتوانست از مردی که جوری که او نگاهش میکند متنفر بماند
جیمین جوری که انگار وحشت کرده باشد به اِما خیره شده بود
_ دلم نمیخواست بهت صدمه بزنم سعی کردم نزنم
+ زودگذر بود ، منم سعی کردم بهت صدمه نزنم
ليكا نیشخند زد سپس پرسید :
_ چیزایی رو از درونت میشنیدی؟ میدونی اون چیزا...
سرش را تکان داد
+ این مثل...غریزه بود، ولی غریزه ای که کاملا ازش آگاه بودم ، ولی اولش منو ترسوند
_ و بعد ؟
+ و بعد درکش کردم نمیدونستم چطور کار میکنه ولی منو...به مسیر درست راهنمایی میکرد
_ ماه روی پوستت چه حسی داشت؟
+ تقریبا به اندازه‌ی دویدن احساس خوبی داشت این شبيه...بهشت بود جیمین من میتونستم همه ی بوها رو حس کنم
بدنش لرزید و او را روی خودش کشید تا روی سی*نه اش دراز بکشد و پاهایش را دو طرفش بگذارد
_ بخواب
پلک هایش سنگین بود ولی او را بوسید
_ از گ**ای**ی**دن جفت جوونم خسته شدم و از فربیکاریش
حالا ساعاتی قبل بخاطرش آمد و بدنش سفت شد
+ من فقط تلافی کردم
چون او را به انجام آن کارها مجبور کرده بود
_ آره خوشم میاد چیزای که میتونی بدی رو بهم میدی
در حالی که بین موهایش ادامه داد صدایش خواب آلود بود
_ تو بهم یاد میدی اِما
در آن لحظه عصبانیتی که میخواست بخاطر رفتارش حس کند... یا حس میکرد که اگر زنان قویتر بودند حس میکردند...کاملا خالی شده بود
میدانست که یک بی جربزه ی بی دل و جرات است
چون بعد از یک شب مخرب روی چمن ها و پانزده ارگ****اسم اولش و چند نگاه هیجان انگیز و مبهوت وسوسه شده بود دو دندان نیش و دست هایش را دور گردن این لیکای دلپذیر و مهربان بچسباند و هرگز رهایش نکند

لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید لطفاً عزیزان
دیدگاه ها (۵)

My Vampire Mate Season 2 part : 56

My Vampire Mate Season 2 part : 55

[☆part³⁴☆]حس میکردم بدنش با لمسم اروم میشه،به دیوار چسبوندمش...

هیونلیکس/چشمان تو پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط