بعد صبحانه ابروهایش بالا رفت

بعد صبحانه ابروهایش بالا رفت
دنبال کیفش روی صندلی کناری گشت،
پاکت سیگارش را در آورد.
با چشم های مهربان تعارف کرد:سیگار؟
ماتِ اداهایش لبخند زدم: نه!
یکی گوشه ی لبش گذاشت.
گوشه دیگر لبش گفت:هروقت بعدِ صبحونه دلت سیگار خواست..."
"خواست" را کشیده گفت.
کبریت زد، نگرفت
کبریت دوم گرفت
جمله اش را کامل کرد: بدون که سیگاری شدی"
خندیدیم،خنده اش رفت پشتِ دود غلیظ اولین پک که صورتش را هم از من گرفت.
آخرین جرعه چای صبحانه که از ته لیوان سرازیر شد روی زبانم، دیدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به اون فکر میکنم. @ouexk
دیدگاه ها (۶)

بغل کن مرا ، چـ ـنان تنگ که هیچکس نفهمـ🪵ـد زخم روی تن من بود...

تو زیبأتر از فصل پاییزي ، زیبأتر از صداي خش خش برگ هآش ، حتي...

بیشترین عڛق جهان رٵ  ‌‌به꯭ سوۍ تو می‌آورمچرا که هیچ چیز در ک...

P56ماشین، پشت چراغ قرمز توقف کرد، تهیونگ نگاهی به جی‌یون اند...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 141✦..................

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

dark life = 17

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

ادامهp58 قسمت2حدود یک ساعت از اومدن جی‌یون به کلاب گذشته بود...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط