"نمیدانم چرا اما من واقعا احساس میکنم «او» را قبلا دیده ا

"نمیدانم چرا اما من واقعا احساس میکنم «او» را قبلا دیده ام..شاید در یک زندگیِ متفاوت،مکان های متفاوت اما انگار او را واقعا حس کرده ام و واقعا او کنار من بوده..جایی بیرون از این زمان...
شاید در یکی از کافه های لندن،☕
رستوران های شانگهای،🌙
خیابان های نیویورک،🌑
کتابخانه های ادینبورگ،🕰
کنار برج ایفل پاریس،🕯
کنار اهرام های مصر،🍷
در قلعه های آگرا و هندوستان،🌊
در جنگل های رامسر،🌱
شاید هم در تئاترِ شهر تهران روی صحنه و یا حتی در صندلی های کنار هم،🎭
و یا زوجی در یکی از فیلم های قدیمیِ ایران...🎬
اما هرجا ام که یکدیگر را دیده باشیم من میدانم که حتما در سرنوشت های قبلی کنارِ هم بوده ایم؛ای کاش در این سرنوشت هم کنار هم باشیم..!:)✨🕰🌑🌱🎬"

-𝐀𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐀𝐫𝐢𝐲𝐚𝐧𝐚>>>>>🎬🍷
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۳)

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۷صبح روز بعد، فضای مدرسه کاملاً متفاو...

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت چهارم: سایه‌های سرد در آکادم...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁷من آزادم و برای همین است که گمگشته‌امفرانتس ک...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

پارت نهم: چهار مظنون 🥀🖤چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای دستگاه ...

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط