P

P28
با یه کوفتگی از خواب بیدار شدم.
نه درد.
اون حس سنگینی و خوش بعد از یک شب طولانی.
نور صبح از لای پرده افتاده بود روی تخت.
هیونجین کنارم خوابیده.
دستش هنوز دور کمرم بود.
فقط بهش نگاه میکردم.
ناخودآگاه اتفاق های دیشب یادش اومد.
گوشه لبش تکون خورد.
از تخت پایین اومد.
لباس خواب بلند پوشیدم.
از پله ها پایین رفتم.
یک لیوان خوردم.
قلنج گردنم شکستم.
پشت سرم صدای هیونجین اومد.
خسته، خواب آلود، دلنشین.
هیونجین:جیزل
دستی دور کمرم انداخت.
یادم افتاد با چه وضعی خودمونو انداخته بودیم تو خونه.
از ورودی تا اتاق.
خندیدم.
گردنم بوسید.
برگشتم نگاهش کردم.
دستش روی شانه اش گذاشت.
هیونجین:درد داری
سکوت.
جیزل:کم ولی بیشتر بدنم کوفته‌ست.
پوزخند زد.
با همون نگاه همیشگی بهم نگاه کرد.
دم گوشش زمزمه کرد.
هیونجین:شاید یکی کارشو خوب بلده
مشت زد به قفسه سینه اش.
جیزل:حوصلم سر رفته چیکار کنیم
بیشتر منو چسبوند به خودش.
هیونجین:راند دو میخوای
خندیدم، دوباره زدمش.
جیزل:بدمم نمیاد آقای هوانگ
تو یه حرکت بغلم کرد برد تو اتاق.
به چشماش نگاه میکرد.
گوشی زنگ خورد.
چرخیدم گوشی رو برداشتم.
چهیونگ:جیزل کجایی نیومدی شرکت
هیونجین با بوسیدن گردنش حواسشو پرت میکرد.
جیزل:من خونه هیونجینم
چهیونگ:اطلاعاتی به دستم رسیده از سونگ هی که اگه بشنوی خیلی خوشحال میشی
دخترک پوزخند زد.
جیزل:زود خودمو میرسونم
گوشی قطع کرد.
هیونجین فقط نگاش میکرد.
جیزل:باید برم شرکت
سرشو تکون داد.
هیونجین:یه حموم نصیبمون نشه بانو
لبخند زدم.
باهم مستقیم رفتیم سمتحموم توی اتاقش.

شرطا
لایک۱۵
کامنت۱۰
دیدگاه ها (۸)

P29موهای دخترک با سشوار خشک میکرد.از اینه بهش نگاه میکرد.لبا...

P30آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.چهیونگ به هیونجین زنگ زده بو...

P27جیزل:برای چی اومدی اینجاپوزخند زد.فلیکس:منتظر هیونجین نبا...

P26۳ هفته گذشت.برای دخترک انگار یک سال گذشت.توی این سه هفته ...

P22به هم زل زده بودن.نفس های منظم.یه دستش روی گردن هیونجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط