P

P22
به هم زل زده بودن.
نفس های منظم.
یه دستش روی گردن هیونجین بود.
رنگ رژ کمرنگ کرد.
دقیق،آرام.
با دقت به دخترک نگاه میکرد.
هیونجین:کمک میخوای بانو
نگاهی بهش ننداخت.
فقط روی پاک کردن تمرکز کرد.
سکوت.
هیونجین پوزخند زد.
دخترک بلند کرد روی میز گذاشت.
تعجب کرد.
فاصله کم شد.
قلب دختر تند زد.
بهم نگاه میکردن.
جیزل:غذا داره سرد میشه
هیونجین همچنان بهش نگاه میکرد.
اون نگاه معمولی نبود.
نگاه خاصی بود.
هیونجین:واقعا
سرش کج کرد.
هیونجین:تو برای من مهم تری
دختر لبخند زد.
دست هیونجین داخل دست او قفل شده بود.
از وقتی اون وارد زندگیش شد.
روحش نفس میکشید.
بعد سال ها.
سال هایی که هروزش برای دخترک عذاب بود.
شب بود.
انگار خواب بود.
چانگبین ، هان ، بنگ چان اومده بودن.
میرقصیدن.
مینوشیدن.
میخندیدن.
دخترک و هیونجین استخر بودن.
بهم نگاه میکردن.
دختر روی لبه استخر نشسته بود.
هیونجین شنا میکرد.
رسید لبه استخر.
جام شراب برداشت.
به لیوان جیزل زد.
هردو نوشیدن.
جیزل:حاضری تا کجا برای من پیش بری
هیونجین پوزخند زد.
هیونجین:شاید مرگ
صورت هیونجین با دستاش گرفت.
جیزل:فقط شاید؟

شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۱۳)

P23دخترک توی اب کشید.بهم نگاه میکنن.جیزل:اگه میخوای جوابمو ن...

P24۲ روز گذشت.ساعت ۱۱:۵۱شب.آرایش میکرد.دقیق،ساده.هیونجین از ...

P21چهیونگ دست دخترک گرفت.چهیونگ:پاشو بریمدختر بلخره بلند شد....

P20با کابوس بدی از خواب پرید.نفس نفس میزد.انگار میخواستن تو ...

یک ماه گذشت.ساعت ۲:۰۳ بامداده.کلاب نفس میکشه.بیس آهنگ مثل ضر...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط