v m vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
Pŧ : ⁵

(راوی)
تمام نگاه ها به کوک و انیآ بود .. کوک بین همه یه آدم سردو خشک و بی احساس شناخته شده بود که به هیچکس نه حسی نه اهمیتی میده .. دختر عمش؟ .. به اسرار و زور هارابوجی و عمش.. و همه اینو میدونستن.. نه تنها خود انیآ بلکه بقیه هم در شوک بودن .. به غیر از هارابوجی چون فک میکرد کوک از همون اولم باهاش رابطه داشته ..

(کوک)
طعمش واقعا حیرت انگیز بود .. احساس میکردم بهترین چیزی بود که توی عمرم تست کردم .. ولی من فقط یه آدم سردو بی احساسم که عاشق هیچ کسو هیچ چیز نمیشه .. حد اقل هرکس دیدتم اینو گفته.. منم خب بلخره لابد همینم که میگن دیگه .. ولی اینبار.. همه چی فرق داشت .. از چیزی داشتم لذت می‌بردم که فقط توی عشق میشه حسش کرد...نمیتونم بگم دختری که کلا شاید ۲۴ ساعته دیدمشو حتی نمیدونم دقیقا کی هست عاشقش شده باشم .. هه .. احمقانست.. ولی هی جوره این لذتو خشم و غیرتو نمیتونم توجیهش کنم .‌ ولی فقط دلم میخواست لذت ببرم .. بعد چند دقیقه متوجه شدم انیآ داره آروم به سینم میکوبه به نشانه ی دور شدن .. حق میدم حتما نفسش بریده.. ازش فاصله گرفتم و نگاش کردم

(انیآ)
دیگه نفسم داشت میبرید .. تا کی باید این کثافت کاریو ادامه بدم .. چرا باید اصلا به همچین کاری کنه .. واقعا داشت حالم بهم میخورد و مشتی به سینش زدم تا جداش کنم..جدا که شد .. با یه نگاه خمار که منو میترسوند نگام میکرد .. انگار بد جور حشری شده بودو..این منو خیلی میترسوند و نگران میکرد .. که نگاهم به اون یارو نامجون افتاد که با دهن خونی روی زمین مات و مبهوت مارو نگاه میکرد..یه هو به سرعت پاشد و با خشم داشت به سمت ما میومد .. میتونستم حدس بزنم بازم میخواد یه کاری با من کنه

¥هی تو دختر .. کی بهت اجازه ی همچین کاریو داد ها؟

$خفه شو .. برای بار هزارم اون برای منه.. اصلا تو کدوم خری هستی که باید از تو اجازه بگیره

بعد حرف کوک نامجون حسابی گر گرفته بودو صورتش قرمز شده بود .. اومد به سمت کوکو شروع کرد کتک زدنش.. کوکم بی حرکت نبود.‌این اوعضاع اصلا خوب نبود..قرار بود خیلی عادی بریم بیایم .. ولی اینا فقط دارن سر من دعوا میکنن!! آخه من وی دارم خدا.. دیگه نامجون داشت کوک رو از سر خشم نابود می‌کرد .. نمی‌تونستم وایسم ببینم کسی که اینجوری ازم دفاع داره می‌کنه بخاطر من اینجوری کتک بخوره .. عذاب وجدان قطعا ولم نمیکنه .. رفتم دقیقا بینشونو

&بس کنیددددد .‌ این کارا چه معنی میده

که از هم جدا شدن

&مگه بچه دوساله اید سر یه چیز دعوا می‌کنی

$ببین انی... یعنی هه جین تو هرچیزی نیستی .. تو همه چیز منی .. تو تنها کسی هستی که حاضرم جونم که هیچی دنیارو برای تو آتیش بزنم و خاکسرتش کنم..میفهمییی؟

¥..خ..خب منم همین طور

&آیا کسی حاضره ثروت .. مقام .‌.. و جایگاهشو کنار بزاره ؟

$معلومه

¥هه .. وقتی با ثروت همه چیز داری .. چطور کنار بزارم .. حتی این برای خودم بهتره .. همه چیز داری اینطوری

&نامجون شی.. همه چیز با پول نمیاد..عشقو.. خانواده رو نیوتونی با پول بخری .‌ نمیتونی ارامشو بخری..میفهمی؟

$اگه به من بود مدت ها قبل مقامو کارمو کنار می زاشتم

+«عصبی» جونگ کوک.. به چه حقی این حرفو میزنی .. تو وارث و ادامه دهنده ی تمام چیز های منی

&نه..اون فقط حرف دلشو زد شما نمیتونید اون رو نادیده بگیرید مثل تمام این سال ها .. باید به نظرش احترام بزارید

+نمیشه

&هارابوجی

+اگر بخاطر اون نبود هنوز پسر و عروس من زنده بودن... اون باعث تمام ایناست

&چ..چی؟

$وقت مناسبی نیست هارابوجی

¥هه ..‌ پس قاتلی

خب چطور بود؟🙃
لایک می‌کنی فرشته؟
شرط: ۱۵ لایک و ۱۷کامنت 🤍📜
دیدگاه ها (۲)

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ:⁴ گایز این ادامشه چون هرکا...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ: ⁴ یه هو..صدای قدم زدنای ب...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟓کوک: «خب… من یه ایده دارم. ا...

پارت ۳ قلب تو خالی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط