#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۲۱۴: پایان تاج
پادشاه با عصبانیت جلو آمد.
_ جونگ‌کوک، حواست هست داری با چه لحنی حرف می‌زنی؟
جونگ‌کوک بدون اینکه عقب بکشد گفت:
_ آره، کاملاً حواسم هست.
ملکه با اخم گفت:
_ این رفتارت اصلاً در شأن ولیعهد نیست.
جونگ‌کوک پوزخند کوتاهی زد.
_ ولیعهد؟
چند لحظه مستقیم به پادشاه نگاه کرد، بعد با صدایی که معلوم بود دیگر صبرش تمام شده گفت:
_ پدر… بس کن.
اتاق ساکت شد.
جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
_ یا شاید…
کمی مکث کرد.
_ شاید خودم باید این ماجرا رو تموم کنم.
قبل از اینکه کسی چیزی بگوید، رفت سمت میز کارش.
کشوی میز را باز کرد و داخلش گشت.
چند ثانیه بعد یک برگه بیرون آورد.
همه با تعجب نگاهش می‌کردند.
جونگ‌کوک کاغذ را روی میز گذاشت و گفت:
_ می‌دونید این چیه؟
کسی جواب نداد.
او ادامه داد:
_ قانون کناره‌گیری ولیعهد از وارث بعدی تاج و تخت.
ملکه با شوک گفت:
_ جونگ‌کوک… تو نمی‌تونی...
جونگ‌کوک سریع حرفش را برید.
_ چرا. می‌تونم.
نگاهش بین پادشاه و ملکه چرخید.
_ و همین الانم انجامش می‌دم.
پادشاه یک قدم جلو آمد.
_ جونگ‌کوک، این کار رو نکن.
ملکه هم با عجله گفت:
_ صبر کن!
یه‌جین هم سریع به سمتش رفت.
اما جونگ‌کوک دیگر تصمیمش را گرفته بود.
پشت میز نشست.
قلم را برداشت.
سوآ که تا آن لحظه مات ایستاده بود، با صدایی لرزان گفت:
_ جونگ‌کوک…
خواست جلو برود.
اما همان لحظه تهیونگ سریع دستش را گرفت.
_ سوآ… صبر کن.
سوآ با نگرانی گفت:
_ولی...
تهیونگ آرام‌تر گفت:
_ الان جلو نرو.
سوآ با ترس به جونگ‌کوک نگاه می‌کرد.
جونگ‌کوک بدون حتی یک لحظه تردید، برگه را امضا کرد.
بعد مهر سلطنتی را برداشت…
و محکم روی کاغذ زد.
صدای مهر در سکوت اتاق پیچید.
جونگ‌کوک آرام گفت:
_ تموم شد.
پادشاه با عصبانیت گفت:
_ جونگ‌کوک!
ملکه هم با ناباوری گفت:
_ تو اصلاً می‌فهمی چیکار کردی؟!
اما جونگ‌کوک فقط آرام ایستاده بود.
دیگر دیر شده بود.
برگه رسمی امضا شده بود.
از همین لحظه…
او دیگر ولیعهد نبود.
سوآ با شوک به او نگاه می‌کرد.
ناگهان چیزی یادش آمد.
آن روز…
وقتی دزدیده شده بود و جونگ‌کوک با ترس پیدایش کرده بود.
آن موقع به او گفته بود:
_ اگه لازم باشه… به خاطر تو از تاج و تختم هم می‌گذرم.
سوآ آن موقع فکر کرده بود فقط یک حرف از روی احساس است.
اما امروز…
همان روز بود.
اشک آرام در چشمانش جمع شد…
و بی‌صدا روی گونه‌اش سرازیر شد.
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
دیدگاه ها (۶)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۳: وقتی صبر تمام می‌شوددر اتاق هنوز سنگین...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۲: قضاوت عجولانهپزشک سلطنتی چند لحظه جونگ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۰: صبحِ دردسرنور صبح آرام از میان پرده‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط