کوک منتظر کسی بودی
18
کوک: منتظر کسی بودی؟
ات:ن.نه
کوک: برو در و باز کن (جدی)
ات :با قدمهای آروم به سمت در رفت و در و باز کرد که با جیمین رو
به رو شد
ات :تو؟ التعجب)
جیمین: هی واسه چی انقدر رنگت پریده (خنده)
ات: تو اینجا چیکار میکنی (عصبی )
جيمين: عوممم خب تنها بودم حوصلم سر رفت غذا گرفتم گفتم
بیارم باهم بخوریم
ات :گشتم نیست خواست در و ببنده
جیمین: پاشو گذاشت لای در...یااا انقدر ظالم نباش با کلی شوق
اومدم اینجا نمیخوای بزنی تو ذوقم که( مظلوم)
ات :ببین جیمین سالان واقعا نمیشه (مظطرب)
جيمين :عااا بیخیال دختر چرا نشه با دست دیگش زدش کنار و وارد
خونه شد
ات :یاااا(هول )
جیمین :اووو چقدر کوچیکه خونتون ات
ات; با تعجب به دور و برش نگاه میکرد و دنبال کوک میگشت
جیمین: تو چجوری برگشت و بهش نگاه کرد...دنبال کسی
میگردی؟
ا.ت: نه ... ببینم تو عادته همینجوری سرتو بندازی و وارد خونه بقیه
بشی؟ (عصبی )
جیمین :غریبه که نیستم... سلامتی دوست پسرتما (خنده)
ات :*با حرص به سمتش رفت و زد به سرش....واسه چی باید تو
دوست پسرم باشی( عصبی )
کوک: منتظر کسی بودی؟
ات:ن.نه
کوک: برو در و باز کن (جدی)
ات :با قدمهای آروم به سمت در رفت و در و باز کرد که با جیمین رو
به رو شد
ات :تو؟ التعجب)
جیمین: هی واسه چی انقدر رنگت پریده (خنده)
ات: تو اینجا چیکار میکنی (عصبی )
جيمين: عوممم خب تنها بودم حوصلم سر رفت غذا گرفتم گفتم
بیارم باهم بخوریم
ات :گشتم نیست خواست در و ببنده
جیمین: پاشو گذاشت لای در...یااا انقدر ظالم نباش با کلی شوق
اومدم اینجا نمیخوای بزنی تو ذوقم که( مظلوم)
ات :ببین جیمین سالان واقعا نمیشه (مظطرب)
جيمين :عااا بیخیال دختر چرا نشه با دست دیگش زدش کنار و وارد
خونه شد
ات :یاااا(هول )
جیمین :اووو چقدر کوچیکه خونتون ات
ات; با تعجب به دور و برش نگاه میکرد و دنبال کوک میگشت
جیمین: تو چجوری برگشت و بهش نگاه کرد...دنبال کسی
میگردی؟
ا.ت: نه ... ببینم تو عادته همینجوری سرتو بندازی و وارد خونه بقیه
بشی؟ (عصبی )
جیمین :غریبه که نیستم... سلامتی دوست پسرتما (خنده)
ات :*با حرص به سمتش رفت و زد به سرش....واسه چی باید تو
دوست پسرم باشی( عصبی )
- ۱۴.۷k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط