16

16
جیهون تو دوست دختر داری کوک؟ (خنده)

کوک: عایشش دیگه حرف نزن میخوام بخوابم (مست )

جیهون: خودت داشتی تا الان حرف میزدی (پوکر)

کوک :عوففف جيهون ساکت شو و گرنه توعم ...... (عصبی )

جیهون: منو چی؟ منم بعد بفاک میدی؟ (خنده)

کوک:..........
جيهون: ماشین و نگه داشت..... پیاده شو رسیدیم... بیام باهات داخل یا خودت میتونی بری؟

کوک: خودم میتونم برم (مست ) در ماشین و باز کرد و پیاده شد برگشت به جیهون نگاه کرد..... تو .... تو واسه چی نمیری؟ (مست)

جيهون :منتظرم تا تو بری داخل بعد من برم

کوک: دوست دخترتم مگه میخوای مطمئن بشی رفتم خونه (مست)

جيهون; (خنده) کوک ایکاش ازت فیلم میگرفتم ... خیلی بامزه شدی

کوک: عوففففف یااا (داد) میری یا نه

جیهون :باشه باشه... فعلا (خنده) پاشو به گاز فشورد و رفت
کوک :به ساعتش نگاه کرد که ساعت 9:00 شب رو نشون

میداد... وارد خونش شد و از پارکینگ ماشین دیگش رو برداشت و

سوار شد و به سمت خونه ات حرکت کرد

ات: قاشق پر شده از سوپ و به سمت دهن مادرش گرفت و آروم
آروم بهش غذا میداد
دیدگاه ها (۱۱)

17م.ا.:ا.ت.... خودت .... غذا تو.. خوردی؟ (بیحال)ات :گشتم نیس...

18کوک: منتظر کسی بودی؟ات:ن.نهکوک: برو در و باز کن (جدی)ات :ب...

15[سی و مین بعد ]جيهون* وارد بار شد و گوشه به گوشه رو نگاه م...

14کوک: خودم از رو زمین محوش میکنم( عصبی) از حرص مشت زدبه فرم...

‌ گفت وقتی مصاحبه تموم شد بریم خونه کوک: باشه پس سوار شو لیا...

صبح...ات طبق عادت همیشگی پایین آمد.اما این بار...کوک سر میز ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 15ات ویو داشتیم دنس میرفتیم که یه پام پیچ خورد خوردم زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط