جمن الان نیستم ولی بلاخره که میشم چشمک

19
جيمين: الان نیستم ولی بلاخره که میشم (چشمک)

ات: عوففف خفه شو جيمين (كلافه)

جیمین: باشه بابا حالا عصبی نشو (خنده)

ات : خب دیگه غذا تو بخور زود برو میخوام بخوابم

جیمین: ساعت 9:30 شب میخوای بخوابی؟

ات :هوم... خستم

جیمین: باشه پس..... امشب و باهم میخوابیم *شیطون بهش نگاه کرد
ات: ببینم... تو نکنه دلت میخواد بمیری؟ (حرص )

کوک: یه خوابیدنی بهت نشون بدم ( عصبي زير لب )

ات :می میرم پیش مامانم الان میام

جیمین: تا تو بیای وسایل ها رو آماده میکنم

ا.ت :بدون حرفی سر تکون داد و به سمت اتاق مادرش رفت و آروم گوشه به گوشه رو دنبال کوک میگشت عوففف کجا رفته
این (کلافه )
به سمت اتاق خودش رفت و به زیر تخت نگاهی انداخت اما خبری ازش نبود در کمد و باز کرد که اونجاهم نبود ... کلافه دستی به
موهاش کشید ....کجا رفته ایننن (عصبی )
از اتاق خارج شد که دستش از داخل حموم کشیده شد و وارد حموم شد

ا.ت :ا اینجایی (ترسیده)

کوک :(بدون حرفی عصبی بهش زول زد )

ات : چ چ چرا اینجوری نگام میکنی (ترسیده)

کوک: درست میگفتی تو باهاش صمیمی نشدی .. بلکه باهاش رفتی تو رابطه یعنی خودم می گامت ا.ت (عصبی ) آروم گردنشو
گرفت

ا.ت: ن. ن. نه ا. ا. اینطوری نیست (بعض) (لکنت)

کوک *دستشو بیشتر فشار داد زود تموم میکنی میفرستی خونش وگرنه خودم جلوی همون پسر عموت بفاکت میدم فهمیدی؟ ( عصبی )
ا.ت:* با چشای خیس از اشک و ترس سر به نشانه مثبت تکون داد کوک دستشو از گردنش برداشت که متوجه موندن رد انگشت هاش رو گردنش شد
دیدگاه ها (۱۴)

20جیمین :ا.ت پس کجا موندی زود باش بیا دیگه (داد )ا.ت:ا ا الا...

21.جیمین: عومم اتفاقا تو راه که داشتم میومدم خریدم (دهنش پره...

18کوک: منتظر کسی بودی؟ات:ن.نهکوک: برو در و باز کن (جدی)ات :ب...

17م.ا.:ا.ت.... خودت .... غذا تو.. خوردی؟ (بیحال)ات :گشتم نیس...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط