17

17
م.ا.:ا.ت.... خودت .... غذا تو.. خوردی؟ (بیحال)

ات :گشتم نیست مامان بعدا میخورم (آروم )

م.ا :دیگه ... نمیخورم

ات :عوم* ظرف غذارو گذاشت کنار و قرص ها رو اروم به مادرش داد
و بعد از خوابیدنش از اتاق خارج شد که با به صدا در اومدن زنگ متعجب به سمت در رفت.... آروم در و باز کرد و با دیدن مدیرش
سرجاش میخکوب شد.

ات: آ. آ. آقای مدیر شش شما اینجا .... (ترسیده)

کوک* به سمتش میرفت و که اون عقب میرفت تا اینکه وارد خونه شد و در و بست

کوک :با جیمین کجا رفتی؟( مست و عصبی)

ات :آوردتم خ. خونه (لکنت)

کوک: واسه چی وقتی تورو با خودش برد مقاومت نکردی و دنبالش رفتی؟ از کی تا حالا تو و جیمین صمیمی شدین باهم؟ (مست و
عصبی )

ات :ما صمیمی نشدیم (آروم)

کوک :عصبی از یقش گرفت.... صمیمی نشدی و اونوقت باهاش
رفتی؟ (داد)

ات: لطفا د. داد نزنید ... مامانم ح. حالش خوب نیست (گریه) (آروم)
کوک: میدونی میخوام الان باهات چیکار کنم؟ (عصبی )

ات:( متعجب و ترسیده با چشمای خیس شده از اشک بهش نگاه کرد )

کوک:..........

کوک:* یا به صدا در اومدن زنگ خونه نتونست حرفشو کامل بگه و
متعجب به ات نگاه کرد و با صورت (جدی و عصبی) ازش پرسید
دیدگاه ها (۱۹)

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

مربی موتور سوار

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

چند پارتی درخواستی

وقتی روش کراش داری

#ارباب‌سنگدل #پارت_23کوک ا.ت رو برد توی اتاقش ا.ت ناراحت رف...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط