نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 2
اقای پارک جونگ سو رو با خودش برد خونه ی جونگ کوک.
کوک هم یون سئو رو با احتیاط برد توی ماشین و از بیمارستان دور شدن.
یون سئو شیشه رو داد پایین تا کمی هوای بیرون بهش بخوره. یون سئو از گذشته ی جونگ کوک با،خبر بود برای همین سعی میکرد کاری کنه تا جونگ کوک می سو رو فراموش کنه اما نشد..
θجونگکوک
_بله؟
θقول بده که مراقب جونگ سو باشی
_من مراقبشم همینجوری
θنه منظورم اینکه بعد از مرگ من اون رو به حال خودش رها نکنی به هرحال اون پسرته
_این چه حرفیه اخه؟ من حواسم بهش هست.
θدرسته که تو به من علاقه ای نداری و هنوزم به می سو فکر میکنی اما دوست ندارم بعد از مرگم جونگ سو اسیبی از طرف تو ببینه
_یون سئو، من تو رو به عنوان همسرم دوستت دارم و از مرگت هم قطعا ناراحت میشم اما اینکه همچنان به می سو فکر میکنم به جونگ اسیبی نخواهد زد
θباشه
_میخوای بریم یکم پیاده رویی؟
θنه حوصله ندارم*سرشو گذاشت روی شیشه
_باشه
رسیدن خونه. جونگکوک بخاطر اینکه مشکلی براشون پیش نیاد دو ساله پیش خونشون رو عوض کرد. به یون سئو کمک کرد و رفتن داخل خونه.جونگ سو سریع از اتاقش اومد بیرون و رفت به سمت مادرش
#مامان دیگه قرار نیست برگردی بیمارستان مگه نه؟
θاره پسرم
#اخجوننن*لبخند
_یون سئو بهتره بری یکم استراحت کنی
θباشه
جونگکوک خواست به یون سئو کمک کنه و تا اتاقش ببرتش اما یون سئو نذاشت و گفت خودش میتونه بره..
یون سئو به اتاقش رفت، لباساشو در اورد و به سمت حموم رفت و دوش ده مینی گرفت و اومد بیرون. لباساشو پوشید و روتین پوستیش رو انجام داد که جونگ کوک در و باز کرد.
_حموم رفتی؟
θاره
_بیا شام حاضره
θباشه
جونگ کوک رفت و لباسش رو عوض کرد و به یون سئو کمک کرد که برن پایین و شامشون رو بخورن.
خدمتکار میز رو چیند.
همین که خواستن غذا بخورن زنگ در عمارت به صدا در اومد.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 2
اقای پارک جونگ سو رو با خودش برد خونه ی جونگ کوک.
کوک هم یون سئو رو با احتیاط برد توی ماشین و از بیمارستان دور شدن.
یون سئو شیشه رو داد پایین تا کمی هوای بیرون بهش بخوره. یون سئو از گذشته ی جونگ کوک با،خبر بود برای همین سعی میکرد کاری کنه تا جونگ کوک می سو رو فراموش کنه اما نشد..
θجونگکوک
_بله؟
θقول بده که مراقب جونگ سو باشی
_من مراقبشم همینجوری
θنه منظورم اینکه بعد از مرگ من اون رو به حال خودش رها نکنی به هرحال اون پسرته
_این چه حرفیه اخه؟ من حواسم بهش هست.
θدرسته که تو به من علاقه ای نداری و هنوزم به می سو فکر میکنی اما دوست ندارم بعد از مرگم جونگ سو اسیبی از طرف تو ببینه
_یون سئو، من تو رو به عنوان همسرم دوستت دارم و از مرگت هم قطعا ناراحت میشم اما اینکه همچنان به می سو فکر میکنم به جونگ اسیبی نخواهد زد
θباشه
_میخوای بریم یکم پیاده رویی؟
θنه حوصله ندارم*سرشو گذاشت روی شیشه
_باشه
رسیدن خونه. جونگکوک بخاطر اینکه مشکلی براشون پیش نیاد دو ساله پیش خونشون رو عوض کرد. به یون سئو کمک کرد و رفتن داخل خونه.جونگ سو سریع از اتاقش اومد بیرون و رفت به سمت مادرش
#مامان دیگه قرار نیست برگردی بیمارستان مگه نه؟
θاره پسرم
#اخجوننن*لبخند
_یون سئو بهتره بری یکم استراحت کنی
θباشه
جونگکوک خواست به یون سئو کمک کنه و تا اتاقش ببرتش اما یون سئو نذاشت و گفت خودش میتونه بره..
یون سئو به اتاقش رفت، لباساشو در اورد و به سمت حموم رفت و دوش ده مینی گرفت و اومد بیرون. لباساشو پوشید و روتین پوستیش رو انجام داد که جونگ کوک در و باز کرد.
_حموم رفتی؟
θاره
_بیا شام حاضره
θباشه
جونگ کوک رفت و لباسش رو عوض کرد و به یون سئو کمک کرد که برن پایین و شامشون رو بخورن.
خدمتکار میز رو چیند.
همین که خواستن غذا بخورن زنگ در عمارت به صدا در اومد.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۶۴۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط