همیشه عاشق بغل کردن بودی ، با اینکه بالام شکسته بود ، تور

همیشه عاشق بغل کردن بودی ، با اینکه بالام شکسته بود ، تورو بغل میکردم ، سعی میکردم ، حالت و خوب کنم . انقد دوست داشتم که حتی ، روی خنده هاتم احساس مالکیت داشتم . تموم من از وجود تو بود . بهترین آغوشو تو داشتی و اون آغوش و به من میبخشیدی . ولی ؛ از یه جایی به بعد همه چی فرق کرد . عمیق ترین رابطه با مزخرف ترین دلیل ممکن از بین رفت .
ولی ما تصمیم گرفتیم این رابطه رو برگردونیم به اولش ، اما من فکر میکنم تو زیادی به گذشته برگشتی ؛ به اون موقعی که نه من تورو می شناختم نه تو منو....






" خاطراتی که با هم داشتیم "
دیدگاه ها (۳۲)

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

در خواستی یاندره از کازوتورا

My lovely neighbor part : 60

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚 پارت ۳وقتی وارد م...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:ادامه پارت ۲۴ [دید جونگکوک]از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط