My lovely neighbor part : 60

وقتی که انگشت شصتش رو روش کشید تنفسم سریع تر شد لمس کوتاهش حرارتی رو تو سراسر بدنم روشن کرد چیزی که در جواب به من گفت بی حسم کرد
_ من عاشق نگاه کردن به این هستم ، اون هم خیلی زیاد
ما کمی بهم خیره شدیم. گوش‌هاش قرمز شده بودن و میتونستم احساس کنم که از داخل همون قدر که من میسوختم اون هم میسوخت من به شدت میخواستم تا من رو ببوسه تا من رو لمس کنه تا هر اینچ از بدنم رو لمس کنه من هیچ وقت اون قدری که تو اون لحظه می خواستمش نخواسته بودمش این حقیقت که من فردا صبح میرم هم باعث نشد تا آتش درونم کنترل بشه
من با زمزمه گفتم :
+ تهیونگ چی میشد اگه اون زن نمی اومد؟
چند لحظه صبر کرد و بعد جواب داد :
_ نمی دونم چلسی ، گا*ی**یده میشدیم
+ از نظر تکنیکی من گ*ای**یده میشدم
اون لبخندی به من زد و جوری به من نگاه کرد که انگار نمیدونه میخواد بب**وسه یا خفه ام کنه
میخواستم اینکه میدونم اون یه چیزی رو قایم میکنه رو جیغ بکشم میخواستم جیغ بکشم چون اون هر چی هم که باشه برام مهم نیست چون هیچ چیزی بدتر از از دست دادنش نیست ولی من نمیتونستم به برادرش کسی که اون اطلاعات رو با اعتمادی که به من داشت بهم داد خیانت کنم احساس میکردم که الان منفجر میشم به خاطر همین باید به وزنی رو از سینه ام بر می داشتم
+ باید یه چیزی بگم چون فکر نمیکنم که فردا بتونیم تنهایی حرف بزنیم و من میخوام این رو ثبتش کنم و قسم میخورم تهیونگ این آخرین باره که میشنوی من درباره اش حرف می زنم
اون یه کم از من فاصله گرفت
_ باشه
+ تو گفتی که وقتی من ترکت کنم فراموشت هم میکنم ولی به تو اطمینان میدم که درست نمیگی شاید من نقل مکان کنم آره چون تو برام هیچ راهی نذاشتی ولی این احساساتم نسبت به تو رو عوض نمیکنه تو توی قلب منی و من نمیتونم بیرونت کنم حتی اگه بخوام هم نمیدونم چطور انجامش بدم با تو بودن تنها چیزیه که به نظر درست میاد. اگه تو نسبت به من احساسی نداشتی به معنی میداد ولی این که تو به خودت بگی که من اوضاعم بدون تو بهتره داری اشتباه میکنی اگه احساس تهی بودنی که امشب احساسش کردم به نشونه باشه پس معلومه اصلا اوضاعم بهتر نشده
_ چل...
+ بذار حرفم رو تموم کنم وقتی که برای اولین بار دیدمت جای اشتباهی بودم اشتباه ترین جای ممکن مسئله ی طعنه آمیز اینه که حتی اگه تو تصمیم بگیری که از فردا از زندگیم ناپدید بشی ولی باز هم تو باعث این نیرو تو وجودم شدی تا باهاش کنار بیام... تا با همه چیز كنار بيام من همیشه مدیون تو میمونم چون تو کسی بودی که من رو از اون اوضاع بد و وحشتناک بیرون کشیدی چون این تو بودی که به من نشون دادی لیاقت من بیشتر از این حرف هاست. چون دوستم بودی و همیشه باهام صادق بودی حتی موقعی که حقیقت تلخ بود. حالا من از آدمی که بودم به مراتب قوی ترم حتی از چیزی که تو فکر میکنی هم قوی ترم تمام چیزهایی که باید میگفتی...من میتونم حقایق رو بپذیرم تهیونگ
همین بود من حقایقم رو گفتم
گفتن حرف هام به شدت ریسک داشت یه جورایی میفهموند که من میدونستم اون داره چیزی رو پنهان میکنه چون از نظر تکنیکی مکالمه‌ی من و تهیانگ هیچ وقت اتفاق نیفتاده ولی می نیاز داشتم تا بهش بگم
اون به سادگی گفت : _ همه ی حرف هات رو شنیدم
+ خب دیگه باید برم و تلاش خودم رو بکنم تا بخوابم
من از روی مبل پریدم
+ فردا روز بزرگیه
همون طور که به سمت در میرفتم اون هم با فاصله ای نزدیک همراهیم میکرد. از حالتش به نظر می اومد که اون هم نمیخواد تا من برم یا آماده اس تا چیزی رو بگه که هیچ وقت نگفته اون توی درگاه وایساد با نگاهی که به نظر می اومد اندازه ی هزارتا کلمه توش حرف هست نمی دونستم که اصلا بهشون اجازه میده تا آزاد بشن در اون دقیقه من نیاز داشتم تا با تمام زندگیم حرکت کنم
حدس میزنم که الان با خودتون میگید که من کنار کشیدم ولی از جهتی بیشتر این احساس رو داشتم که باهاش رکو صریح بودم به این امید که اون هم یه روزی با من همین طور باشه
اون شب خوابیدن غیر ممکن بود
هر چیزی که اتفاق افتاد ولی الان روز اسباب کشی بود و حالا خیلی بیشتر از بیشتر رفتن ، به نظر تصمیم اشتباهی می اومد هیچ برگشتی در کار نبود متعلقاتم بسته بندی شده بودن و من سعی میکردم تا از نظر روانی احساساتم رو با این خونه جا بذارم و برم من باید به طور مداوم به خودم یادآوری میکردم که در پایان تهیونگ به خاطر من نمیجنگه تا من بمونم و میدونم که قسمتی از وجود اون هم این سناریو رو میخواد چون به شکلی رفتن من زندگی اون رو راحت تر میکرد

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۱۸)

Custom bride part : 5

Custom bride part : 4

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.17  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط