اتاق ساکت سیصدو هفت

part: 7
♤درخواستی♤

_اینجا را ببین و به خاطر بسپار.

+.............

_اگه از چیزایی که اجوما بهت گفت نافرمانی کنی قرار نیست این وسایل را فقط ببینی، قراره حسشون کنی. فهمیدی؟

داشت مثل بید به خودش میلرزید و اشک میریخت، از ترس صداش درنمیومد.

_فهمیدی؟(داد)

اره فهمیدم (گریه)


_خب حالا قوانین را بگو ببینم یادت مونده یا نه.

+روی حرفت حرف نمیاریم، از خونه بیرون نمیریم.

_و یکی دیگه

+ارتباط با همه ممنوعه.

تهیونگ نزدیک یوون شد و اروم دستشا کشید رو موهاش.

_افرین حالا هم برو توی اتاق


ویو تهیونگ
وقتی رفت توی اتاق منم رفتم توی اتاق کار و به سونگ هو گفتم بیاد توی اتاقم.

_میخام برای جونهو بدی

¥میشنوم قربان

_بهش بگو دست از تحقیق کردن دوباره من برداره،و اینم بهش بگو که اگه میخاد خواهرش اسیب نبینه این کار را بکنه.

¥چشم قربان

وقتی رفت یکم به کارهام رسیدم، بعد اجوما گفت که شام که شام منتظره، رفتم سر میز...

_پس یوون؟

♧الات میاد، داشت دوش میگرفت

_اوکی پس صبر کن تا بیاد

سه دقیقه بعد اومد و نشست روی صندلی، موهاش خیس بود و باز، چشماش قرمز بود و اروم بود.

_چرا موهاتا خشک نکردی؟

+خب چون اون زن گفت که باید زود بیام سر سفره.

_.................

نزاشت حتی حرف بزنم

+خودت گفتی نباید روی حرفت حرف بیارم.

_پس زود غذاتا بخور و برو خشکشون کن.

غذا نمیخورد، شاید چند لقمه خورده بود، که خواست از سفره بلند بشه.

_بشقابت باید تموم بشه عروسکم بعد میتونی هرجا خواستی بری.

+سیرشدم.

_گفتم بخور

+نمیدونم میتونی قبول کنی یا نه ولی سیر شدم دیگه نمیتونم بخورم، حالم بد میشه.

_خب باشع امشب را برات ارزش قائل میشم.


ویو یوون.

رفتم توی اتاق، نمیدونم چم شده بود نمی دونم چرا سعی نمیکردم که فرار کنم، لباسم را عوض کردم یه شلوار پوشیدم با یه تاب مشکی و نشستم روی تخت که یهو

تهیونگ اومد توی اتاق، از روی تخت بلند شدم و ورور نگاهش میکردم

_مگه نگفتم موهاتا خشک کن.

یه نگاه به موهام انداختم هنوز خیس بود، و من حرفش را به کل فراموش کرده بودم.

+یادم رفت.

_کلا تا امشب را میزارم پای تازه وارد بودنت ولی از فردا از ایت خبرا نیست.

رفت سر یه کمد و از توش سشوار را برداشت زد تو برق و اشاره کرد که برم اونجا، موهام را خشک کرد.

_حالا میتونی بری

+ممنون

رفتم و خوابیدم روی تخت ث پتو را کشیدم روم، یه دست دورم حلقه شد، برگشتم سمتش

+شوخیت گرفته؟ قراره اینجا بخابی؟

_اره چون اینجا اتاق منه.

+خب پس من میرم توی یه اتاق دیگه.

خواستم از جام بلند بشم که، دستما گرفت و کشوند سمت خودش، دو دستشا اینبار محکم دورم حلقه کرد.

+تهیونگ لطفا.

_چی گفتی؟

+گفتم لطفا

_نه قبلش

+قبلش گفتم تهیونگـ

سرشا فرو کرد توی گردنم، لابه لای تار موهام و یه نفس عمیق کشید...

مورمورم شد، انگار مه یه روح از بغلم رد شده.

_اسمم خیلی قشنگ میشه وقتی تو صداش میزنی.

خواستم از جام بلند بشم خیلی معذب شده بودم، ولی در عین حال بغلش خیلی بهم احساس امن بودن میداد،

_چقدر وول میخوری،

یهو روم خیمه زد و دستام را اینور اونورم قفل کرد، چشمام از حدقه زده بود بیرون، ترسیده بودم که بخاد کاری بکنه، اومد پایین. نیم میلی متر با لبم فاصله داشت که یهو مسیر را عوض کرد سمت گوشم.


اروم با اون صدای خمار و دیوانه وارش زمزمه کرد.

_ اول نترس تا خودت نخای بهت دست نمیزنم، البته تا وقتی از قوانین پیروی کنی،و دو باید به این وضعیت عادت هرشب قرار همینجا و همینطوری بخابی.

_شیرفهم شد؟

+عوهوم شد، لطفا از روم برو اونور.

برگشت سر جای اولش، دستشا دورم حقله کرد و سرش را برد لا به لای موهام. خوابم نمیبرد، کلی فکر داشتم، کلی ترسیده بودم که دیگه کم کم ترس و فکر جای خودش را داد به خواب.

چشمام کم کم سنگین شد، و بعد خوابم برد.


شرط برای پارت بعد۴٠ تا لایک و ۱٠ تا کامنت💕🙂
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۴)

part: 6♤درخواستی ♤ویو یوون. با هرقدمی که جلو میومد من هم عقب...

اتاق ساکت سیصدو هفت

اتاق ساکت سیصدو هفت

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط