اتاق ساکت سیصدو هفت

♢درخواستی ♢
part: 8

ویو تهیونگ
از خواب بیدار شدم، هنوز خوابیده بود، خیلی اروم از جام بلند شدم و رفتم پایین، که یهو سونگ هو اومد پیشم.


¥قربان خبر را رسوندم، گفتن که باشه فقط کافیه به خواهرشون اسیبی نرسه.


_خب خوبه، ولی تو بازم حواست بهش باشه

¥چشم

_میتونی بری.

سونگ هو رفت منم یه سینی خوشمزه صبحونه اماده کردم، سینی را برداشتم و رفتم طبقه بالا، هنوز بود، سینی را گذاشتم روی میز و

_عروسک

رفت روی یه دنده دیگه، رفتم نزدیک تر، و دوباره صداش کردم، این دفعه چشماش را باز کرد.

_عوم بلاخره بیدار شد.


از جاش بلند شد و تکیه داد به تخت، سینی را گذاشتم روی پاش.


_بفرما اینم صبحونه برای یه عروسک.

+مرسی.

_من دیگه باید برم، تو هم صبحونت را تموم کن


از جام بلند شدم لباسمام را عوض کردم، یکم به موهام ور رفتم و بعد عطر زدم. رفتم طرف یوون و موهاشا بوسیدم و صورتما بردم طرف گوشش.


_حواست باشه باید چیکار بکنی یا چیکار نکنی، اگه هم چیزی خواستی به اجوما بگو برات فراهم میکنه.


+عوهوم باشه.


ویو یوون.


وقتی رفت صبحونه را گذاشتم کنار اصلا دلم چیزی نمیخاست، و بعد از جام بلند شدم...رفتم توی بالکن اتاق نشستم روی مبل، چرا تهیونگ اصلا شبیه اون چیزی نبود که توی پروندش بود؟

یعنی ممکنه پروندش یه دروغ باشه؟ یا ممکنه تهیونگ یه دروغ باشه؟


اگه تهیونگ دروغ نیست پس اون زیرزمین چی بود؟ چرا هیچ کس پروندشا قبول نمیکرد؟


چرا خونش انقدر بی روحه؟ و اگر اون پرونده دروغه چرا توی بیمارستان بستری شده بود؟


سوال ها کامل بودن، ولی جواب ها؟ پیچیده و نصفه، چیزهایی هست که من نمیدونم،یا شایدم همه چیز یه بازیه، در یهو باز شد، از جام پریدم،تهیونگ اومد توی اتاق، مگه چقدر گذشته بود؟


یه نگاهی به من کرد و بعد به صبحونه دست نخورده روی میز


_چرا نخوردی


+نمیدونم.


هیچ توانی برای بلند شدن نداشتم


_میتونم بگم سه وعده غذا نخوری، و الانم خودت باهام میای یا؟


از جام بلند شدم، ولی نتونستم برم جلو چشام سیاهی رفت، گفتم شاید یه چیز عادیه الان خوب میشه ولی سرم سنگین شد، گوشام سوت میکشید و بعد دیگه هیچی نفهمیدم.



ویو تهیونگ
خواستم برم طرف که یهو غش کرد، فورا رفتم سمتش و براید استایل بغلش کردم و گذاشتم روی تخت، و بعد به دکتر زنگ زدم.

وقتی اومد اول معاینش کرد و بعد یه سرم بهش زد و یه سری دارو داد.


_دکتر چرا اینجوری شد؟ جیزیش شده؟

☆یکی به خاطر گرسنگی و دوم به خاطر کم خونی که دارن.


_کم خونی داره؟


☆اره این دارو هایی که بهش دادم خونسازه و سعی کنه غذاهای مقوی بخوره.


_باشه ممنون.


دکتر رفت و من به اجوما گفتم کلی غذای مقوی درست کنه، رفتم توی اتاق منتظر بودم که بهوش بیاد که یهووووـ...


شرط برای پارت بعدی ۵٠ تا لایک
و ۱۵ کامت🥳🌹🌱

#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۹)

اتاق ساکت سیصدو هفت

اتاق ساکت سیصدو هفت

نام رمان : A Heart in the Darkness

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط