اتاق ساکت سیصدو هفت
part: 5
★درخواستی★
ویو تهیونگ
وقتی دستشا گرفتم انگار یه پارچه حریر ابریشم را گرفتم، خیلی نرم و لطیف بود، دیگه نمیتونم ازش دور نباشم..باید هرچه زودتر مال خودم بک..نمش.
رفتم و خودما انداختم روی تخت، از توی پشتی گوشی را در اوردم، و یه پیام فرستادم.
[جونهو داره زیادی دخالت میکنه، باید از سر راه برش داریم. و دو من دیگه باید از اینجا بیام بیرون، کار هارا فراهم کن.]
و دوباره گوشی را گذاشتم توی پشتی.. دیدم یوون دم در بیمارستان داره با یکی حرف میزنه.. وایسا ببینم اون جونهو نیست؟ اینا باهم چیکار دارن؟ تلفن را دوباره برداشتم و:
[قضیه جونهو را عقب بنداز و درباره یوون تحقیق کن]
هما بغل کردن؟ و بعد بوسیدن؟
[تهیونگ دستاش را مشت کرد و محکم زد توی دیوار.. دستاش خو**نی شده بود.]
ویو یوون.
وقتی رسیدم دم بیمارستان دیدم داداشم اونجاش تکیه داده به ماشین، عاو اومده دنبال من.
+سلام داداش.. اینجا چیکار میکنی؟
=اومدم دنبالت مشکلی داره؟
+نه چه مشکلی داره ولی یه ناهار مهمون من.
=باشه حله.
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه من رفتم توی اتاق و لباسم را عوض کردم و پرونده هم گذاشتم توی کشو بغل تخت.. و رفتم که ناهار بپزم
+جونهو اگه با این لباس ها اذیتی اینجا لباس داری برو عوض کن.
=نه باید زود برم،ناهار بخورم میرم.
+کجا پس؟
=یه تحقیق نصفه نیمه دارم باید برم اونا تموم کنم.
+عا درمود کیه!؟
=یکی به اسم کیم تهیونگ
همینجور که داشتم میز را میچیدم.
+خب درموردش توضیح نمیدی؟
=بار قبلی سه روز از ترس داشتی به خودت میلرزیدی به روز ارام بخش به خودت اومدی یادت که نرفته؟
+نه نرفته.. لازمن نیست دائم بکشیش به رخم. الانم بیا سر سفره ناهار امادس.
وقتی ناهارا خوردیم جونهو رفت، دائم داشتم از دیدن و خوندن پرونده تهیونگ دوری میکردم. هرکاری کردم ولی رفتم توی اتاق.
کشو را باز کردم، پرونده را باز کردم. نسخه سانسور شدش ۱صحفه بود اونم با زور، ولی این هفت هشتا بود، پشت و رو.
شروع کردم به خوندن
[خلاصه]
پرونده شخصیت
نام: کیم تهیونگ\
تاریخ تولد: ۳۰ دسامبر ۱۹۹۵\
شغل: رئیس گروه مافیایی «سایه سیاه»\
تعداد قربانیان: بیش از ۲۰۰ نفر (شامل پزشکان کش**تهشده، مفقود یا دچار آسیبهای روانی + اعضای خانواده خود)
ارزیابی روانشناختی
۱. سادیسم نوع یک
شواهدی از ویژگیهای سادیسمی، شامل تمایل به سلطهگری و کسب لذت از رنج و ناتوانی دیگران مشاهده میشود. رفتار فرد با فقدان همدلی، کنترلگری شدید و بیاعتنایی به پیامدهای روانی و جسمی اعمال خود بر قربانیان همراه است.
۲. سادیسم جنایی نوع دو
اصطلاحی غیررسمی در جرمشناسی که به الگوی رفتاری مبتنی بر ایجاد ترس و درد اشاره دارد. در این پرونده، استمرار خشو**نت، کنترل سیستماتیک قربانیان و فقدان نشانههای پشیمانی، بیانگر الگوی رفتاری ضداجتماعی و بهطور بالقوه بسیار خطرناک است.
جمعبندی:
فرد دارای ویژگیهای برجسته ضداجتماعی، فقدان همدلی و گرایش شدید به سلطهجویی است. وی در راستای حفظ قدرت، از اعمال خش**ونت شدید بدون نشانههای عذاب وجدان یا پشیمانی استفاده میکند.
زبونم بند اومده بود، وحشت زده شده بودم. تنها چیزی که به ذهنم رسید دوری از اون بیمارستان لعنتی بود.
ویو چند روز بعد
ویو تهیونگ
چند روزی نیومده دارم دیونه میشم. فهمیدم کیه، خانوادش همه چیزشا فهمیدم. و حتی اینم فهمیدم که اون جونهو عو**ضی برادرشه.. باید بره خداش را شکر کنه که یوون خواهرشه چون تنها دلیل زنده بودنش اونه.
امشب دیگه از این بیمارستات لعنتی دارم میرم، و اولین مقصدم یوون بود، باید اونا بدست میاروردم. شب شد ساعت ۱۱ با کمک افراد تونستم خارج بشم. به راننده ادرس خونه یوون را دادم.
ویو یوون
چند شبه میترسم بخابم چون هروقت میخام کابوس های وحشتناکی میبینم. بلند شدم نصف شبی برای خودم یه قهوه درست کردم. و دیدم از اتاق صدا میاد
رفتم توی اتاق پنجره باز بود، و به خاطر باد پرده ها دیوانه وار تکون میخوردن. پنجره را بستم که در اتاق خیلی محکم خورد بهم، یه جیغ کشیدم و فنجون قهوه از دستم افتادا شکست. وقتی برگشتم سمت در با چهره ای که دیدم خشکم زد.
حمایت فراموش نشه🍻🤗
#تابع_قوانین_ویسگون
★درخواستی★
ویو تهیونگ
وقتی دستشا گرفتم انگار یه پارچه حریر ابریشم را گرفتم، خیلی نرم و لطیف بود، دیگه نمیتونم ازش دور نباشم..باید هرچه زودتر مال خودم بک..نمش.
رفتم و خودما انداختم روی تخت، از توی پشتی گوشی را در اوردم، و یه پیام فرستادم.
[جونهو داره زیادی دخالت میکنه، باید از سر راه برش داریم. و دو من دیگه باید از اینجا بیام بیرون، کار هارا فراهم کن.]
و دوباره گوشی را گذاشتم توی پشتی.. دیدم یوون دم در بیمارستان داره با یکی حرف میزنه.. وایسا ببینم اون جونهو نیست؟ اینا باهم چیکار دارن؟ تلفن را دوباره برداشتم و:
[قضیه جونهو را عقب بنداز و درباره یوون تحقیق کن]
هما بغل کردن؟ و بعد بوسیدن؟
[تهیونگ دستاش را مشت کرد و محکم زد توی دیوار.. دستاش خو**نی شده بود.]
ویو یوون.
وقتی رسیدم دم بیمارستان دیدم داداشم اونجاش تکیه داده به ماشین، عاو اومده دنبال من.
+سلام داداش.. اینجا چیکار میکنی؟
=اومدم دنبالت مشکلی داره؟
+نه چه مشکلی داره ولی یه ناهار مهمون من.
=باشه حله.
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه من رفتم توی اتاق و لباسم را عوض کردم و پرونده هم گذاشتم توی کشو بغل تخت.. و رفتم که ناهار بپزم
+جونهو اگه با این لباس ها اذیتی اینجا لباس داری برو عوض کن.
=نه باید زود برم،ناهار بخورم میرم.
+کجا پس؟
=یه تحقیق نصفه نیمه دارم باید برم اونا تموم کنم.
+عا درمود کیه!؟
=یکی به اسم کیم تهیونگ
همینجور که داشتم میز را میچیدم.
+خب درموردش توضیح نمیدی؟
=بار قبلی سه روز از ترس داشتی به خودت میلرزیدی به روز ارام بخش به خودت اومدی یادت که نرفته؟
+نه نرفته.. لازمن نیست دائم بکشیش به رخم. الانم بیا سر سفره ناهار امادس.
وقتی ناهارا خوردیم جونهو رفت، دائم داشتم از دیدن و خوندن پرونده تهیونگ دوری میکردم. هرکاری کردم ولی رفتم توی اتاق.
کشو را باز کردم، پرونده را باز کردم. نسخه سانسور شدش ۱صحفه بود اونم با زور، ولی این هفت هشتا بود، پشت و رو.
شروع کردم به خوندن
[خلاصه]
پرونده شخصیت
نام: کیم تهیونگ\
تاریخ تولد: ۳۰ دسامبر ۱۹۹۵\
شغل: رئیس گروه مافیایی «سایه سیاه»\
تعداد قربانیان: بیش از ۲۰۰ نفر (شامل پزشکان کش**تهشده، مفقود یا دچار آسیبهای روانی + اعضای خانواده خود)
ارزیابی روانشناختی
۱. سادیسم نوع یک
شواهدی از ویژگیهای سادیسمی، شامل تمایل به سلطهگری و کسب لذت از رنج و ناتوانی دیگران مشاهده میشود. رفتار فرد با فقدان همدلی، کنترلگری شدید و بیاعتنایی به پیامدهای روانی و جسمی اعمال خود بر قربانیان همراه است.
۲. سادیسم جنایی نوع دو
اصطلاحی غیررسمی در جرمشناسی که به الگوی رفتاری مبتنی بر ایجاد ترس و درد اشاره دارد. در این پرونده، استمرار خشو**نت، کنترل سیستماتیک قربانیان و فقدان نشانههای پشیمانی، بیانگر الگوی رفتاری ضداجتماعی و بهطور بالقوه بسیار خطرناک است.
جمعبندی:
فرد دارای ویژگیهای برجسته ضداجتماعی، فقدان همدلی و گرایش شدید به سلطهجویی است. وی در راستای حفظ قدرت، از اعمال خش**ونت شدید بدون نشانههای عذاب وجدان یا پشیمانی استفاده میکند.
زبونم بند اومده بود، وحشت زده شده بودم. تنها چیزی که به ذهنم رسید دوری از اون بیمارستان لعنتی بود.
ویو چند روز بعد
ویو تهیونگ
چند روزی نیومده دارم دیونه میشم. فهمیدم کیه، خانوادش همه چیزشا فهمیدم. و حتی اینم فهمیدم که اون جونهو عو**ضی برادرشه.. باید بره خداش را شکر کنه که یوون خواهرشه چون تنها دلیل زنده بودنش اونه.
امشب دیگه از این بیمارستات لعنتی دارم میرم، و اولین مقصدم یوون بود، باید اونا بدست میاروردم. شب شد ساعت ۱۱ با کمک افراد تونستم خارج بشم. به راننده ادرس خونه یوون را دادم.
ویو یوون
چند شبه میترسم بخابم چون هروقت میخام کابوس های وحشتناکی میبینم. بلند شدم نصف شبی برای خودم یه قهوه درست کردم. و دیدم از اتاق صدا میاد
رفتم توی اتاق پنجره باز بود، و به خاطر باد پرده ها دیوانه وار تکون میخوردن. پنجره را بستم که در اتاق خیلی محکم خورد بهم، یه جیغ کشیدم و فنجون قهوه از دستم افتادا شکست. وقتی برگشتم سمت در با چهره ای که دیدم خشکم زد.
حمایت فراموش نشه🍻🤗
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۱.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط