my favourite drug 6۸

نگاش کردمو کیف دیشبم رو پشت سرم توی لباسم قایم کردمو اسپری رو بالا بردم:
-من آسم دارم..اسپرم رو گم کردم وقتی پسر داییت دید حالم بده اسپری خودشو داد بهم.




عصبی توی چشمای ادرین زل زد،به ادرین نگاه کردم.. اونم خیلی بد به جونگ کوک نگاه میکرد..



برای اینکه یکم تنش جمع رو کم کنم ازش تشکری کردم و از اتاقش خارج شدم..


اگه دیشب ادرین رو ندیده بودم الان مجبور نبودم اینقدر دروغ بگم رک و راست میگفتم اکسمه..

رفتم توی اتاق ،درو کامل نبسته بودم اومد داخل..



اهمیتی ندادم و کیفمو گذاشتم توی کمد که صداشو شنیدم:
-دیشب با اون بودی مگه نه؟اونو بوسیدی؟اصلا معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟!




گفتم:
-دست از تحمت زدن بهم وردار،با اون بودم چون اکسمه و از اونجایی که تو دیشب راحت گذاشتی برم تا با عشقت تنها باشی البته که منم میرم با یکی که از قبل اونو میشناسم ولی من مثل تو اینقدر پست نیستم که بزنم زیر قرارداد..
فقط غذای تند خوردم دیشب که لبام ورم کرده بود ولی تو هنوزم به تحمت زدن به من ادامه میدی عالیه..
اگه قرار باشه کسب اینجا از دست یکی عصبی باشه اون منم نه تو،یوری اینجا توی خونه ای که من توش زندگی میکنم چه غلطی میکنه؟!




گفت:
-برای چی باید بهت توضیح بدم؟




گفتم:
-به همون دلیلی که من بعد از تموم عوضی بازی هایی که دیشب سر من در آوردی دارم بهت توضیح میدم




جونگ کوک بعد از اینکه از جبهه ای که سمتم گرفته بود کم کرد شروع کرد توضیح دادن:
-اولش تو و مین جی رو فقط برای نقشم اینجا اوردم...کشتن پدرم و به دست اوردن مقامش توی کره.. البته نه فقط به دست آوردن مقامش...میخوام انتقام هم بگیرم ازش،خانواده ی ما گذشته ی پیچیده ای با پدر تهیونگ داره لارا و فکر نمیکنم الان آماده ی فهمیدنش باشی،یوری از نقشم خبر داره...نمیدونم از کجا فهمیده ولی کلی ازم مدرک داره و مدارک فقط دست خودش نیست... یوری فرار مالیاتیه و قبل از اون از باندش هم داره فرار میکنه.
مجبور شدم تا زمانی که باندشو راضی میکنم به عنوان مهمون اینجا نگهش دارم.




نتونستم جلوی خندم رو بگیرم،پوکر نگام کرد که گفتم:
-این احمق قشنگ داره بازیت میده ها




کلافه نفس کشید که گفتم:
-از یک چیزی مطمئن نیستم ولی اینو بدون که حواست بهش باشه امکان داره هنوزم توی اون باندی که ازش فرار می‌کنه باشه



گفت:
-به خاطر حسودی طرف رو توی دردسر ننداز



دوباره خندیدم و بعد جدی گفتم:
-اوکی تا وقتی باهام کاری نداشته باشه به من هیچ ربطی نداره که چجوری داره اینجا سرت کلاه میره.



و بعد رفتم پایین



شرط:۴۰۰ تا کامنت فقط برای همین پارت و لایک پارت ها ۱۷۰تا
دیدگاه ها (۴۶۲)

my favourite drug 69

my favourite drug 70

my favourite drug 67

my favourite drug 66

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط