سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
P,20
.
.
.
الان وجب به وجب خونه اسلحه جا ساز شده ...
.
‌.
ناگهان صدای گریه ی جومین هممونو به سمتش کشید ....
.
.

کوک : چ...چش شد یهو ؟؟
.
.
ا/ت : جاش خشکه پس ... گشنشه ( اروم )
.
.
به سمت آشپز خونه رفتم .... کتری کوچکی رو از کابینت بیروم اوردم و آبش کردم ...
.
.
گذاشتم روی گاز تا جوش بیاد ... جونگ کوک نینی رو توی بغلش گرفت و در حال راه رفتن و طی کردن طول سالن بود ....
.
بعد از ۵ دیقه آب جوش اومد ... از ساکش شیشه شیری رو بیرون اوردم و مقدار مناسبی پودر شیر حشک ریختم ‌.... بعد از ریختن آب درشو بستم و شیشه رو اروم و منظم تکون دادم ....
.
.
به سمت جونگ کوک رفتم و بدون حرف نیتی رو از بغلش گرفتم ... به سمت مبل پا تند کردم و بعد از این که روش نشستم با دستام حصاری برای نینی درست کردم و زیر سرش بالش گذاشتم.....
.
.
اروم وبا احتیات شیشه ی شیر رو کنار دهنش گذاشتم .... سر شیشه شیر رو توی دهنش گذاشت و اروم مک میزد ...‌ شیشه رو توی دستش گرفته بود ... انگار میخاست بگه خودم میتونم .... به کیوت ترین شکل ممکن شیر میخورد ....
.
.
جونگ کوک سمت راست و پیتر سمت چپ ا/ت نشسته بودن .... هر دو از این رفتار ا/ت تعجب کرده بودن .... انگار دختر شیطونی که میشناختن جاشو به ی مادر باتجربه داده ....‌
.
.
بعد از ۲۰ دقیقه نینی سرش سنگین شد و کم کم چشماشو بست ... دستاش از روی شیشه شل شد و دیگه مک نمیزد ....
.
.
ا/ت اروم شیشه رو از دهن نینی کشید بیرون .... اروم و با ملاحظه ... نینی رو بلند کرد و اروم گذاشت روی تشکش ....
.
.
پیتر : مامان شدن بهت میاد ...
.
دخترک لحظه ای چشماش گرد شد و خندید ...
.
.
ا/ت : برو بابا کی حوصله نینی داری داره ...
.
.
کوک : اگه نینی منو تو باشه تا ابد حاضرم بیدار بمونم و با شیشه بهش شیر بدم‌....
.
پیتر اخمی کرد و دخترک از حرف جونگ کوک تعجب کرد ...‌
.
به سمت اشپز خونه رفت و قالمه ای از بالای کابینتا برداشت ...
.
.
در یخچال رو باز کرد ... همه چی تموم بود .... اروم درحالی که هویج و سوس سویا برمیداشت گفت ...
.
.
ا/ت : برای نهار ..... نودل میخورین ...؟
.
.
جونگ کوک که برقی تو چشماش بود گفت ...
.
.
کوک : دلم برای دستپخت بانوتنگ شده بود ... هومممم
.
.
پیتر با همون اخماش گفت ...
.
.
پیتر : اره ...( اروم )
.
.
تخت گوشت چوبی رو گذاشتم کنار گاز ... قابلمه رو آب کردم و شروع کردم به درست کردن نودل ....
.
.
۱ ساعت بعد ..
.
.
بالاخره تموم شد فقط یکم زمان میخاد که موادش کامل یاهم مخلوط بشن ...
.
.
به سمتجعبه ی قرمز رنگی که کنار دیوار اشپز خونه بود رفتم ...
.
.
ازش باند و کرم برداشتم و به سمت ملی که جونگ کوک تشیته بود رفتم ...
.
.
پیتر تو اتاقش بود و جونگ کوک هم جلوی تلویزیون ...
.
.
.
.
.
جیلیلیلییلیی
دیدگاه ها (۲۵)

"سرنوشت "فصل ۲ P,21...روی مبل نشستم و اردم باند دستم رو باز ...

"سرنوشت "فصل ۲ p,22...ته : سوکجین ی پسر داره ... اسمش یونگیه...

"سرنوشت "فصل ۲ p,19...وقتی وارد ویلا شدیم جونگ کوک تشک مخصوص...

"سرنوشت " فصل ۲ p,18....بعد از دو دیقه جونگ کوک با ی زیرپوش ...

"سرنوشت "فصل ۲ p,24...رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ ...

"سرنوشت "فصل ۲p,25...ا/ت : هوم .....نینی ساکت شد ...اروم بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط