سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,24
.
.
.
رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ تا پالشت با روکش سفید برداشتم و روی تخت نشستم ...
.
.
بالشتارو اروم وسط تخت گذاشتم و ی جا رو خالی گذاشتم که تشک نیتی رو بزارم ...
.
.
کوک : داری چیکار میکنی ..؟... ماکه تاحالا باهم روی ی تخت خوابیدیم این کارا چیه ..؟
.
.
ا/ت : میخام نینی رو بزارم وسطمون ..
.
.
جونگ کوک دیگه چیزی نگفت ...
.
.
ا/ت اروم نینی رو از بغل جونگ کوک گرفت و گذاشت روی تشک مخصوصش روی تخت ....
.
.
شیشه شیری محض احتیات برای وقتی که بیدار شد و گشنش بود روی پا تختی کنار تخت گذاشتم ...
.
.
روی تخت دراز کشیدم ... و به نینی که داشت با دستام بازی میکرد خیره شدم ..
.
.
جونگ کوک هم بعد از ۵ دیقه تیشرتشو دراورد و روی تخت دراز کشید ....
.
.
نگاه ریزی بهش کردم و بعد نگاهمو به نینی روبه روم دادم ...کامل خواب بود ...
.
.
جونگ کوک با احتیات روی تخت تشست و ردشو به سمت نینی برگردوند ...
.
.
کوک : کیوته ...درست مثل تو ...
.
.
ساکت موندم .. بعد پتو رو روی منو و خودش کشید و کم کم چشمام گرم شد ...
.
.
ویو کوک *
.
.
وقتی فهپیدم ا/ت خوابیده از روی تخت بلند شدم .... بالش هارو دوته به دونه برداشتم و لبه ی تخت جای خودم گذاشتم حصاری بود برای مطمعن شدن و در امان بودن نینی ... تشک نینی هم اروم برداشتم و جای خودم گذاشتم ...
.
.
به سمت ا/ت رفتم و اروم کنارش دراز کشیدم ... پتو رو تا کمرمون کشیدم بالا و دستامو دور کمرش حلقه کردم ...
.
.
سرمو توی گودی گردنش فرو بردم و دم عمیقی کشیدم ... من عاشق اینو بو بودم .. درست مثل سیگار میموند ارومم میکرد ..
.
.
بعد از دو سال بالاخره تونستم پیشش بخوابم ...
.
.
ویو راوی *
.
.
مرد بی خبر از این که دخترش بیداره اونو در اغوش گرفته بود ...
.
.
ا/ت بیشتر خودشو توب غلش جا داد و این از نگاه جونگ کوک دور نموند ... اثرش با لبخند پهنی که بین موهای بلند دخترک بود نمایاش شده بود ....
.
.
اروم چند تا بوسه به گردن دختر زد ... بعد از مدتی چشماش گرم شدن و به خواب رفتن ...
.
.
ساعت ۳ و نیم صبح ویو ا/ت *
.
.
چشمامو با صدای نینی باز کردم ... داشت گریه میکرد .. سریع روی تخت نیم خیز شدم .... جونگ کوک هم بلند شد ... تازه فهمیده بودم توی چه پوزیشنی بودیم ...
.
.
دست های حلقه شده ی جونگ کوک دور کمر من و دستای من دور گردن اون ... بی اهمیت بهش سریع از تخت پایین اومدم .... به سمت میز رفتم شیشه شیرو برداشتم ... تشک نینی رو اروم روی دستم گذاشتم و شیشه رو جلوی دهنش گذاشتم ولی لب بهش نزد ...
.
.
ا/ت : چرا نمیخوره ..؟
.
.
کوک : جاش خشکه .؟.
.
.
بعد از چک کردنش فهمید که باید پوشکشو عوض کنه ..ولی بلد نبود ..
.
.
جونگ کوک سمت ا/ت خیز برداشت و نینی رو ازش گرفت و بوسه ی نرمی روی سرش گذاشت ...
.
.
پوشکی برداشتو بعد از تعویزش یه سمت ا/ت رفت ...
.
.
کوک : ... یاد گرفتی ...؟
.
.
.
جیلیلب
فصل ۲
p,24
.
.
.
رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ تا پالشت با روکش سفید برداشتم و روی تخت نشستم ...
.
.
بالشتارو اروم وسط تخت گذاشتم و ی جا رو خالی گذاشتم که تشک نیتی رو بزارم ...
.
.
کوک : داری چیکار میکنی ..؟... ماکه تاحالا باهم روی ی تخت خوابیدیم این کارا چیه ..؟
.
.
ا/ت : میخام نینی رو بزارم وسطمون ..
.
.
جونگ کوک دیگه چیزی نگفت ...
.
.
ا/ت اروم نینی رو از بغل جونگ کوک گرفت و گذاشت روی تشک مخصوصش روی تخت ....
.
.
شیشه شیری محض احتیات برای وقتی که بیدار شد و گشنش بود روی پا تختی کنار تخت گذاشتم ...
.
.
روی تخت دراز کشیدم ... و به نینی که داشت با دستام بازی میکرد خیره شدم ..
.
.
جونگ کوک هم بعد از ۵ دیقه تیشرتشو دراورد و روی تخت دراز کشید ....
.
.
نگاه ریزی بهش کردم و بعد نگاهمو به نینی روبه روم دادم ...کامل خواب بود ...
.
.
جونگ کوک با احتیات روی تخت تشست و ردشو به سمت نینی برگردوند ...
.
.
کوک : کیوته ...درست مثل تو ...
.
.
ساکت موندم .. بعد پتو رو روی منو و خودش کشید و کم کم چشمام گرم شد ...
.
.
ویو کوک *
.
.
وقتی فهپیدم ا/ت خوابیده از روی تخت بلند شدم .... بالش هارو دوته به دونه برداشتم و لبه ی تخت جای خودم گذاشتم حصاری بود برای مطمعن شدن و در امان بودن نینی ... تشک نینی هم اروم برداشتم و جای خودم گذاشتم ...
.
.
به سمت ا/ت رفتم و اروم کنارش دراز کشیدم ... پتو رو تا کمرمون کشیدم بالا و دستامو دور کمرش حلقه کردم ...
.
.
سرمو توی گودی گردنش فرو بردم و دم عمیقی کشیدم ... من عاشق اینو بو بودم .. درست مثل سیگار میموند ارومم میکرد ..
.
.
بعد از دو سال بالاخره تونستم پیشش بخوابم ...
.
.
ویو راوی *
.
.
مرد بی خبر از این که دخترش بیداره اونو در اغوش گرفته بود ...
.
.
ا/ت بیشتر خودشو توب غلش جا داد و این از نگاه جونگ کوک دور نموند ... اثرش با لبخند پهنی که بین موهای بلند دخترک بود نمایاش شده بود ....
.
.
اروم چند تا بوسه به گردن دختر زد ... بعد از مدتی چشماش گرم شدن و به خواب رفتن ...
.
.
ساعت ۳ و نیم صبح ویو ا/ت *
.
.
چشمامو با صدای نینی باز کردم ... داشت گریه میکرد .. سریع روی تخت نیم خیز شدم .... جونگ کوک هم بلند شد ... تازه فهمیده بودم توی چه پوزیشنی بودیم ...
.
.
دست های حلقه شده ی جونگ کوک دور کمر من و دستای من دور گردن اون ... بی اهمیت بهش سریع از تخت پایین اومدم .... به سمت میز رفتم شیشه شیرو برداشتم ... تشک نینی رو اروم روی دستم گذاشتم و شیشه رو جلوی دهنش گذاشتم ولی لب بهش نزد ...
.
.
ا/ت : چرا نمیخوره ..؟
.
.
کوک : جاش خشکه .؟.
.
.
بعد از چک کردنش فهمید که باید پوشکشو عوض کنه ..ولی بلد نبود ..
.
.
جونگ کوک سمت ا/ت خیز برداشت و نینی رو ازش گرفت و بوسه ی نرمی روی سرش گذاشت ...
.
.
پوشکی برداشتو بعد از تعویزش یه سمت ا/ت رفت ...
.
.
کوک : ... یاد گرفتی ...؟
.
.
.
جیلیلب
- ۵۰.۷k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط