"سرنوشت "

"سرنوشت "
فصل ۲
p,25
.
.
.
ا/ت : هوم ...
.
.
نینی ساکت شد ...اروم بغلش کروم و راه بردمش .... کم کم بعد از ی ربع خوابش برد .... اروم گذاشتم توی دسک مخصوصش و روی تخت دراز کشیدم ...
.
.
جونگ کوک به سمتم اومد ...
.
.
کوک : میشه .. کنارت بخوابم ..؟
.
.
ا/ت : نوچ...‌
.
.
کوک : اوکی پس من میرم تو بالکن سیگار بکش_
.
.
ا/ت : چه غلطی میخای بکنی ..!
.
.
کوک : میخام سیگار بکشم چون نمیزاری کنار بخوابم ...( خنده )
.
.
ا/ت : چه گوها ... واسا ما سیگار کشم شده ... بیا کپمونو بزاریم ...
.
.
کوک: باشه باشه اروم ( خنده )
.
.
مرد به سمت دختر رفت و اروم کنارش دراز کشید .... با احتیات دستشو دور کمر دختر حلقه کرد .‌‌.... دم عمیقی از موای دخترش کشید ....
.
.
با صدای بمش توی گوش دختر گفت ..
.
.
کوک : دوسپسر داری ؟( بم )
‌.
.
ا/ت : بنظرت اگه داشتم الان تو بغل تو بودم ..‌؟
‌.
.
همین حرف ا/ت باعث شد کمی .. فقط کمی ... گوشه ی لب پسر بالا بیاد .‌... و ذوقی از ته دل بکنه ...
‌.
.
کوک : دوست دارم ... پرنسس من ...
.
.
بعد از شنیدن صدای مردونه و دورگه ی جونگ کوک که داشت با لقب قدیمیش صداش میکرد ضربان قلبش بالا رفت ... و میترسید که جونگ کوک متوجه بشه ... و متوجه هم شد ..‌‌‌...
‌.
.
دختر زیر لب خیلی خیلی اروم زمزمه کرد .‌‌
‌.
.
ا/ت : دیوونه ...
.
.
مرد خنده ی توگلویی کرد و سزشو گذاشت تدی گودی گردن ا/ت و حلقه ی دستشو محکم تر کرد ....
.
.
اون شب با همین اغدش پشت سر گذاشته شد ...‌
.
.
و هیچکدوم بعد از اون دوسال این قدر راحت نخوابیده بودن ....
.
.
ویو صبح ساعت ۹ ...
.
.
در اتاق با تقه ی اول باز شد و هیکل تهیونگ توی چارچوب نمایان شد ...
.
.
ته با دیدن ا/ت و جونگ کوک که هم دیگه رو درآغوش گرفتن ناخداگاه لبخند ریزی زد ‌‌‌...
.
.
کوک : هوی تویله نی در داره ( بم و خوابالو )
.
.
ا/ت اروم چشمتشو باز کرد وقتی که تهیونگ رو دید زود از بغل جونگ کوک بیرون اومد ‌‌‌....
.
.
ا/ت : چیزی شده ؟؟
.
.
ته : ببخشید مزاحم اوقات قشنگتون شدم .. بیاین صبونه ..باید برای نقشه بریم خونه ی سوکجین ...
.
.
دخترک زهر ماری نثار تهیونگ کرد و به سمت دستشویی پا تند کرد ....
.
.
بعد از عملیات اومد بیرون و موهاشو شونه کرد ... نگاهی به نینی انداخت ... مثل خرس خوابیده بود ... جونگ کوک هم حموم بود ..‌.
.
.
ا/ت از این فرصت استفاده کرد و لباساشو با ی کراپ شلوار ست عوض کرد ... نینی رو با تشکش آروم برداشت و به سمت پایین رفت ...‌.
.
.
.
جیلیلیبلیلی
بچه ها امروز خیلی درگیرم شاید بتونم یکی دو پارت دیگه بزارم اونم قول نمیدم .‌😭💗
دیدگاه ها (۶۱)

"سرونشت "فصل ۲ p,26...همهگی خوابالود دور نیز جمع بودن .........

"سرونشت "فصل ۲ p,27...( اول از همه ببخشید من این چند روز پیش...

"سرنوشت "فصل ۲ p,24...رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ ...

"سرنوشت "فصل ۲p,23...ساعت ۸ شب ‌.....ی هودی روی تاپم پوشیدم ...

پلیس من...p10

part 5. three hearts, one love

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط