عشقناگهانی
#عشق_ناگهانی
part_16
تمین رو شو از یونگی گرفت و با نیم نگاهی به سهون متعجب انگشتش و روی پیشونیش فشرد و هولش داد.
+برو اونور میخوام بخوابم ی ساعت دیگه بیدارم کن!
بی توجه به بقیه سرش و روی میز گذاشت تا به خوابش ادامه بده!
جیمین : چیزای جدید میبینم مین یونگی!
نگاهش و به جیمین که روش خم شده بود داد و با خنده اشاره ی کوتاهی به تهیونگ کرد و گفت: کیوته ....اینطور نیست؟!
جیمین نگاه متاسفی بهش کرد و ی پس کلگی نثار یونگی کرد...خب اون از اولش هم مشکل خاصی با اون بچه نداشت فقط همراهی میکرد (منظورم یونگیه)
معلم مشغول تدریس کردن بود چشمش به جونگ کوکی افتاد که به بغل دستش زل زده بود سعی کرد توجی نکنه اما تقریباً تا آخر کلاس این رویه ادامه داشت.
معلم: جئون جونگ کوک ؟
پسر جوابی نداد...
معلم: جونگ کوک با توام!
جیهوپ از عقب لگدی به صندلیش زد تا حواسش سره جاش بیاد ریلکس سرش برگردوند و به زن نگاه کرد.
معلم: حواست کجاست جونگ کوک ؟ چیزی جذاب تر از درس در کلاس وجود دارد بگو ما هم بدونیم!
جونگ کوک نیشخندی زد و به تهیونگ اشاره کرد و گفت: اره همکلاسیه خابالوم...!
سهون نگاه حرصی شو بهش داد که ابروش و بالا انداخت .
زن نگاهی به تهیونگ انداخت و سمتش رفت و با اخم بالا سرش ایستاد و صداش زد.
معلم:کیم تمین!
تهیونگ حتی ی تکون ریز هم به خودش نداد.
معلم: بلند شو کلاس جای خوابیدنه مگه؟
بازم هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد اینبار دستش و روی شونش گذاشت و تکون داد اما بازم هیچی!
£ خانوم هان ، تمین تصادف کرده بود نکنه براش مشکلی پیش اومده باشه؟
زن اینبار با گفته ی دانش آموزش کمی نگران خم شد رو صورتش و صدا زد وقتی اینبارم بی جواب موند رو به بقیه گفت: یکیتون کمک کنه ببریمش بیمارستان!
به جز سهون کسی داوطلب نشد دست تهیونگ و باز کرد تا روی کولش بکشه که تهیونگ آروم آروم چشماش و باز کرد و با گیجی بهشون نگاه کرد.
معلم: خواب بودی؟
نگاهش و به زن عصبی که مقابلش بود داد اون باید معلمش باشه پس آروم سرش و به نشانه ی تایید تکون داد.
+متاسفم خانوم اما من به خاطر تصادفی که کردم سر درد های وحشتناکی میگیرم ی لحظه چشمامو بستم نمیفهمیدم چیشد!
زن که سفارش مدیر رو راجب تمین فراموش کرده بود با یاد آوریش لب گزید و لبخندی زد و گفت: اشکالی نداره اگه سر و صدای کلاس خیلی اذیتت میکنه میتونی بری بیرون، تا پایان کلاس چیزی نمونده .
پیشنهاد زن و با احترام رد کرد وقتی زن بهش پشت کرد نگاهشو به سهونی که هنوز پایین پاش نشسته بود و با نگرانی بهش زل میزد داد و لبخند گشادی زد.
سهون با فهمیدن نقش بازی کردنش زیر لب احمقی نثارش کرد و با لبخند محوی سر جاش نشست
تهیونگ روش و برگردوند سمت تخته که نگاه جونگ کوک و روی خودش حس کرد.
+چیه خوشگل ندیدی؟
جونگ کوک با پوزخند انگشت فا//کش و براش بالا آورد و تهیونگ هم انگشت شصت شو به انگشت اشارش چسبوند و زبونش و روی لبش کشید و چشماش و خمار کرد
جونگ کوک واقعا از اون حرکت جا خورد هیچ وقت انتظار همچین حرکتی رو از تمین نداشت.....!
تهیونگ که دقیقاً به همون منظور اون حرکت و زده بود و با دیدن نگاه تعجب جونگ کوک اینبار اون پوزخندی زد سرش و جلو کشید و آروم لب زد: دی//کمم نمیتونی بخوری جئون!
جونگ. کوک تک ابروش و بالا انداخت و متقابلاً خم شد و گفت: ولی اجازه میدم تو بخوریش،!
part_16
تمین رو شو از یونگی گرفت و با نیم نگاهی به سهون متعجب انگشتش و روی پیشونیش فشرد و هولش داد.
+برو اونور میخوام بخوابم ی ساعت دیگه بیدارم کن!
بی توجه به بقیه سرش و روی میز گذاشت تا به خوابش ادامه بده!
جیمین : چیزای جدید میبینم مین یونگی!
نگاهش و به جیمین که روش خم شده بود داد و با خنده اشاره ی کوتاهی به تهیونگ کرد و گفت: کیوته ....اینطور نیست؟!
جیمین نگاه متاسفی بهش کرد و ی پس کلگی نثار یونگی کرد...خب اون از اولش هم مشکل خاصی با اون بچه نداشت فقط همراهی میکرد (منظورم یونگیه)
معلم مشغول تدریس کردن بود چشمش به جونگ کوکی افتاد که به بغل دستش زل زده بود سعی کرد توجی نکنه اما تقریباً تا آخر کلاس این رویه ادامه داشت.
معلم: جئون جونگ کوک ؟
پسر جوابی نداد...
معلم: جونگ کوک با توام!
جیهوپ از عقب لگدی به صندلیش زد تا حواسش سره جاش بیاد ریلکس سرش برگردوند و به زن نگاه کرد.
معلم: حواست کجاست جونگ کوک ؟ چیزی جذاب تر از درس در کلاس وجود دارد بگو ما هم بدونیم!
جونگ کوک نیشخندی زد و به تهیونگ اشاره کرد و گفت: اره همکلاسیه خابالوم...!
سهون نگاه حرصی شو بهش داد که ابروش و بالا انداخت .
زن نگاهی به تهیونگ انداخت و سمتش رفت و با اخم بالا سرش ایستاد و صداش زد.
معلم:کیم تمین!
تهیونگ حتی ی تکون ریز هم به خودش نداد.
معلم: بلند شو کلاس جای خوابیدنه مگه؟
بازم هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد اینبار دستش و روی شونش گذاشت و تکون داد اما بازم هیچی!
£ خانوم هان ، تمین تصادف کرده بود نکنه براش مشکلی پیش اومده باشه؟
زن اینبار با گفته ی دانش آموزش کمی نگران خم شد رو صورتش و صدا زد وقتی اینبارم بی جواب موند رو به بقیه گفت: یکیتون کمک کنه ببریمش بیمارستان!
به جز سهون کسی داوطلب نشد دست تهیونگ و باز کرد تا روی کولش بکشه که تهیونگ آروم آروم چشماش و باز کرد و با گیجی بهشون نگاه کرد.
معلم: خواب بودی؟
نگاهش و به زن عصبی که مقابلش بود داد اون باید معلمش باشه پس آروم سرش و به نشانه ی تایید تکون داد.
+متاسفم خانوم اما من به خاطر تصادفی که کردم سر درد های وحشتناکی میگیرم ی لحظه چشمامو بستم نمیفهمیدم چیشد!
زن که سفارش مدیر رو راجب تمین فراموش کرده بود با یاد آوریش لب گزید و لبخندی زد و گفت: اشکالی نداره اگه سر و صدای کلاس خیلی اذیتت میکنه میتونی بری بیرون، تا پایان کلاس چیزی نمونده .
پیشنهاد زن و با احترام رد کرد وقتی زن بهش پشت کرد نگاهشو به سهونی که هنوز پایین پاش نشسته بود و با نگرانی بهش زل میزد داد و لبخند گشادی زد.
سهون با فهمیدن نقش بازی کردنش زیر لب احمقی نثارش کرد و با لبخند محوی سر جاش نشست
تهیونگ روش و برگردوند سمت تخته که نگاه جونگ کوک و روی خودش حس کرد.
+چیه خوشگل ندیدی؟
جونگ کوک با پوزخند انگشت فا//کش و براش بالا آورد و تهیونگ هم انگشت شصت شو به انگشت اشارش چسبوند و زبونش و روی لبش کشید و چشماش و خمار کرد
جونگ کوک واقعا از اون حرکت جا خورد هیچ وقت انتظار همچین حرکتی رو از تمین نداشت.....!
تهیونگ که دقیقاً به همون منظور اون حرکت و زده بود و با دیدن نگاه تعجب جونگ کوک اینبار اون پوزخندی زد سرش و جلو کشید و آروم لب زد: دی//کمم نمیتونی بخوری جئون!
جونگ. کوک تک ابروش و بالا انداخت و متقابلاً خم شد و گفت: ولی اجازه میدم تو بخوریش،!
- ۶۵
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط