عشق ناگهانی

#عشق _ناگهانی

part_12



با انگشت اشاره ش عقب زدش که خنده ی کوتاهی کرد ، دستش و جلوش گرفت و گفت: دوستیم ؟



سهون نگاهش و بین تهیونگ و دستش چرخوند لبخند محوی زد دستش و آروم فشرد و گفت: دوستیم



تا موقع ناهار کسی به دست و پاش نپیچیده بود..... دست سهون و گرفت و به سمت سالن غذا خوری برد و به مقاومتش اهمیت نداد...بعد از گرفتن ناهارشون به سمت میزا حرکت کردند متوجه زیر پایی گرفتن اون پسری که همش می‌خندید و اون پسر گربه ای به جای اون بهش مشت زد شد نیشخندی زد.اون خودش استاد بود . با تمام توان پاشنه پاش و روی کفشش فشرد و رد شد!


جیهوپ با داد بلندی از جاش پرید


جیمین: مگه کورییییی؟؟؟


شونه ای بالا انداخت و گفت : پاهای رفیقت زیادی درازه!



جیهوپ با صورت قرمز نگاهش کرد و گفت: پاهای من درازه؟



تهیونگ نگاهی به فاصله ی خودش و میز انداخت و با اشاره سرش گفت: فاصله که اینو میگه


بی توجه به اونا سر میز نشست و سهون هم با خنده رو به روش نشست.



سهون: انگار اون ضربه خیلی تأثیر گذار بوده پسر تو اصلأ یک آدم دیگه شدی حتی حس میکنم درشت تر شدی قیافتم قشنگ تر شده چیکار کردی با خودت،!

سرفه مصلحتی کرد و احمقانه خندید و گفت:بهم ساخته


سهون : کی؟ نکنه دوست پسر داری؟

دستاش بین راه خشک شد

+حالا چرا دوست پسر؟


=چون تو ی گی بدردنخوری کیم تمین!


با شنیدن صدایی که از میز کناری اومد به طرف دختر برگشت ، تو کلاس دیده بودش ولی اسمش و نمیدونست.


=میبینم که بی خیال جونگ کوک شدی و ریختی رو سهون آفرین همین روند و ادامه بدی ، کم کم به همه ی پسرای کلاس میدی!




نیم نگاهی به سهون کرد و با تمسخر ادامه داد: البته اینبار انتخاب درستی کردی، کی گی تر از سهون؟



همراه با دوستاش زدن زیر خنده تهیونگ کمی جا خورده به سهونی که سرش و پایین انداخته بود و قاشق تو دستاش و می فشرد نگاهی انداخت با دیدن این حالش اخمی کرد و سمت دختر چرخید و پوزخندی زد و گفت: میبینم گوه خور تو مدرسه زیاد دارم... چیه؟
نکنه کردمت پولتو ندادم هار شدی؟ می‌ترسی مخ همه ی بچه های کلاسو بزنم و سر تو بی کلاه بمونه؟

نگاهی به سر تا پاش انداخت و دقیقاً با لحن خودش ادامه داد و گفت: هر چند. با این چیز هایی که من میبینم حق داری بترسی... کی هلو رو ول می‌کنه گوجه رو بچسپه؟



دستش و به سینه های عضلانی خودش کشید و خنده ای کرد و با اشاره به سینه های دختر گفت: ماله من حتی از تو درشت تر هم هست!


با دیدن قرمز شدن دختر اشاره ای به سهون کرد و گفت: حسرت میکشی که سلیقش منم ؟ اره بسوز... منم بودم میسوختم!



حواس همه پرت تهیونگ بود و هیچکس متوجه خنده ی ریز جونگ کوک نشد


دختر وقتی دید جوابی در برابر حرفاش نداره با عصبانیت بهش حمله کرد که با داد سهون ترسیده سر جاش نشست.


سهون : بشین سر جات یوری، دستت بهش بخوره قلمش میکنم



خنده ی جونگ کوک جمع شد و بهت زده به صورت عصبی سهون نگاه میکرد نه فقط جونگ کوک هر پسری که اون رو می‌شناخت با تعجب بهش نگاه میکرد پسری که به هیچکس اهمیت نمی‌داد و بی خیال بود حالا اینطوری از تمین طرفداری میکرد.



چرا هیچ چیز سر جاش نبود؟ نه تمین تو سری. خور نه جیمین قلدر نه سهون بی خیال و مهم تر از همه نه جونگ کوک بی احساس.....!



دقیقاً تو این مدرسه ی کوفتی چه اتفاقی افتاد؟!!!


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق _ناگهانیpart_13با خنده سرش رو از یوری ترسیده گرفت و سهو...

#عشق _ناگهانی part_14تهیونگ وقتی رسید خونه خسته اتاقش رفت .ت...

# عشق_ناگهانی part_11سهون متقابلاً خودش و جلو کشید و آرنجش و...

# عشق_ناگهانی part_10دردش گرفته بود ولی به روی خودش نیاورد و...

black flower(p,346)

Blue Butterfly..Julie and tehyung Part 5ویو جولیهرسه تامون ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط