عشق ناگهانی
#عشق _ناگهانی
part_15
صبح آماده از پله ها پایین اومد به سمت در خروجی رفت که با صدای پدرش متوقف شد.
پ.تهیونگ: صبر کن تمین
سلامی به پدرش کرد و منتظر به پدرش زل زد
پ. تهیونگ : راننده و همون ماشینی که میخواستی دم در منتظرته
چشماش برقی زد و با ذوق سمت در دوید اما با یاد آوری ادب تمین مکثی کرد و با صدای بلند گفت:
+ ممنونـــم!
مرد راضی از خوشحالی پسرش لبخندی زد
پ.تهیونگ: اون عوض شده....!
با باز شدن در ماشین توسط راننده تهیونگ با اعتماد به نفس پیاده شد و نگاه خیلیارو روی خودش حس کرد
^واوو شوگر د//دی پیدا کردی تمین؟ خوش به حالت!
نگاهی به جیهوپ انداخت که این حرف و با تمسخر زد و با بی خیالی گفت: هومممم...خوشت اومده؟ اتفاقاً عاشق تریسامه دلت بخواد میتونم شارشو برات بفرستم!
با صدای خنده ی بقیه جیهوپ چشم غره ای بهشون رفت و برگشت تا چهار تا کلفت بار تمین کنه که با جای خالیش مواجه شد.
بی توجه به بقیه نگاهی به جای خالی سهون کرد و سر جاش نشست سرش و روی میز گذاشت تا وقتی که کلاسش شروع بشه ی چرتی بزنه.
نمیدونست چه مدت از چرت زدنش گذشت که با صدای سهون سرش و بلند کرد و با چشمای خمار بهش نگاه کرد
سهون با دیدن قیافه ی خابالوش خنده ی کوتاهی کرد و لپش و کشید نمیتونست بفهمه چی تو این پسر تغییر کرده؟ البته چی در واقع در این پسر تغییر نکرده ؟!
با دقت بهش نگاه کرد چشماش خمار و کشیده تر از قبل به نظر میومد این نگاه وحشیش هیچ شباهتی به نگاه مظلوم تمین نداشت شایدم قبلاً بهش توجه نکرده بود!
با دیدن تمین که با تعجب به ساعت نگاه میکرد پرسید: چته؟
با گنگی نگاهی به میز انداخت و گفت : تو مدرسه پودر خواب آور میریزن؟
سهون: چی میگی؟
نگاه گردش و به سهون داد و گفت: حس کردم ی ساعتی خوابیدم ولی همش پنج دقیقه هم نبود
به صندلیش تکیه داد و گفت: آه پسر پنج دقیقه کار ی ساعت و میکنه و یک ساعتم کار چند وقت و میکنه؟!
£ یکروز
سرش و بلند کرد و به یونگی که از کنارش رد میشد این حرف و زد نگاه کرد و با هیجان سمتش چرخید و گفت: راست میگی ؟ واقعاً ؟ امتحانش کردی؟
یونگی سر جاش نشست و با غرور به صندلیش تکیه داد و گفت: البته!
لبخند بزرگی زد و خودش و جلو کشید و پرسید: حس خوبی داره؟
یونگی خیره به اون مستطیل با مزه داد و ناخودآگاه لبخندی زد و متقابلاً خودش و جلو کشید و گفت: چجورم اگه خوابیدن و دوست داری میتونم بهت بگم ی چیزی فراتر از لذت خوابیدن بعد از ار//ضا شدنه!
تهیونگ آب دهنش و قورت داد و گفت: باید امتحانش کنم!
ادامه دارد...
part_15
صبح آماده از پله ها پایین اومد به سمت در خروجی رفت که با صدای پدرش متوقف شد.
پ.تهیونگ: صبر کن تمین
سلامی به پدرش کرد و منتظر به پدرش زل زد
پ. تهیونگ : راننده و همون ماشینی که میخواستی دم در منتظرته
چشماش برقی زد و با ذوق سمت در دوید اما با یاد آوری ادب تمین مکثی کرد و با صدای بلند گفت:
+ ممنونـــم!
مرد راضی از خوشحالی پسرش لبخندی زد
پ.تهیونگ: اون عوض شده....!
با باز شدن در ماشین توسط راننده تهیونگ با اعتماد به نفس پیاده شد و نگاه خیلیارو روی خودش حس کرد
^واوو شوگر د//دی پیدا کردی تمین؟ خوش به حالت!
نگاهی به جیهوپ انداخت که این حرف و با تمسخر زد و با بی خیالی گفت: هومممم...خوشت اومده؟ اتفاقاً عاشق تریسامه دلت بخواد میتونم شارشو برات بفرستم!
با صدای خنده ی بقیه جیهوپ چشم غره ای بهشون رفت و برگشت تا چهار تا کلفت بار تمین کنه که با جای خالیش مواجه شد.
بی توجه به بقیه نگاهی به جای خالی سهون کرد و سر جاش نشست سرش و روی میز گذاشت تا وقتی که کلاسش شروع بشه ی چرتی بزنه.
نمیدونست چه مدت از چرت زدنش گذشت که با صدای سهون سرش و بلند کرد و با چشمای خمار بهش نگاه کرد
سهون با دیدن قیافه ی خابالوش خنده ی کوتاهی کرد و لپش و کشید نمیتونست بفهمه چی تو این پسر تغییر کرده؟ البته چی در واقع در این پسر تغییر نکرده ؟!
با دقت بهش نگاه کرد چشماش خمار و کشیده تر از قبل به نظر میومد این نگاه وحشیش هیچ شباهتی به نگاه مظلوم تمین نداشت شایدم قبلاً بهش توجه نکرده بود!
با دیدن تمین که با تعجب به ساعت نگاه میکرد پرسید: چته؟
با گنگی نگاهی به میز انداخت و گفت : تو مدرسه پودر خواب آور میریزن؟
سهون: چی میگی؟
نگاه گردش و به سهون داد و گفت: حس کردم ی ساعتی خوابیدم ولی همش پنج دقیقه هم نبود
به صندلیش تکیه داد و گفت: آه پسر پنج دقیقه کار ی ساعت و میکنه و یک ساعتم کار چند وقت و میکنه؟!
£ یکروز
سرش و بلند کرد و به یونگی که از کنارش رد میشد این حرف و زد نگاه کرد و با هیجان سمتش چرخید و گفت: راست میگی ؟ واقعاً ؟ امتحانش کردی؟
یونگی سر جاش نشست و با غرور به صندلیش تکیه داد و گفت: البته!
لبخند بزرگی زد و خودش و جلو کشید و پرسید: حس خوبی داره؟
یونگی خیره به اون مستطیل با مزه داد و ناخودآگاه لبخندی زد و متقابلاً خودش و جلو کشید و گفت: چجورم اگه خوابیدن و دوست داری میتونم بهت بگم ی چیزی فراتر از لذت خوابیدن بعد از ار//ضا شدنه!
تهیونگ آب دهنش و قورت داد و گفت: باید امتحانش کنم!
ادامه دارد...
- ۱۴۲
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط