عشقناگهانی

#عشق_ناگهانی


part_17



جونگ کوک انگار واقعاً همکلاسیت از درست جذاب تره

جونگ کوک نگاهش و از تهیونگ گرفت و به خانوم هان داد و گفت: می‌تونه باشه!



به گفته ی سهون هر ساله چندین بار مسابقات بسکتبال بین مدارس برگزار میشد و تهیونگ ....خب اون عاشق بسکتبال بود دست سهون و گرفت و به زور از رختکن بیرون کشید و به سمت معلم ورزش رفت.



+آقای وانگ؟



جکسون سرش و از برگه ی تو دستش گرفت و نیم نگاهی بهش کرد و گفت: چیشده تمین؟



+ میشه اسم منو سهونم برای بسکتبال بنویسید؟



سهون: منو میخوای چیکاررررر



+من تا دستشویی هم برم تو باید دنبالم بیای مسابقه که جای خودش و داره!


سهون چشمی چرخوند و بی حرف کنارش ایستاد ، جکسون با چشمای گرد رو به سهون کرد و گفت: واقعا اسمتو بنویسم؟


سهون : چاره ی دیگه ای نیست بنویسید



جکسون خوشحال از اینکه یکی از بهترین بازیکنان تیمش برگشته دستش و روی شونه هاش گذاشت و گفت: واقعا خوشحالم کردی پسر!


بعد از گرم کردن ، جکسون اعضای تیم و کنار کشید و به بقیه اجازه داد روی سکو ها بشینند و برای مسابقه ی تمرینی هر تیمی که دوست دارند و تشویق کنند.


جونگ کوک با دیدن تمین و سهون کنار بقیه ابروش و بالا انداخت و گفت: چیشده سهون افتخار همراهی مجدد؟


با سکوت سهون تهیونگ نزدیک اومد و گفت : دنبال فضول میگرده

با لبخند احمقانه ای زد و چشم تو چشم به جونگ کوک گفت: طبق معمول اولیش تویی!


جونگ کوک اخم غلیظی کرد تا خواست حرف بزنه جکسون صداشون زد و اونا هم رفتند.



اونا توی تیم های مقابل هم بودند یونگی و جویون هم کاپیتان های موقت هر دو تیم روبه روی هم ایستادن
جکسون سکه ی توی دستش و پرت کرد و بازی با تیم یونگی شروع شد اما زیاد طول نکشید که تهیونگ توپ و تصاحب کرد.
و به سرعت سمت تور پرت کرد.
این کارو آنقدر سریع انجام داد که همه گیج فقط نگاهش میکردند جویون اولین نفر از بهت در اومد و با ذوق سمتش رفت کم کم همه از بهت در اومدن و دوباره بازی شروع شد.
جکسون با علاقه به بازی نگاه میکرد تقابل عجیبی بین جونگ کوک و تهیونگ به وجود اومده بود هر دوشون بازیکنای حرفه ای بودند اما تهیونگ بود که بازی و دست گرفته بود.
علاقه و استعداد و صد البته استعداد ذاتی چیزی نبود که هرکسی به راحتی بدست بیاره.


بازی به آخرش نزدیک میشد جونگ کوک نمیتونست باخت و قبول کنه اونم از کی؟

طی تصمیم ناگهانی که گرفت با ی تیر دو نشون میزد هم حرصشو خالی میکرد هم شکی که به دلش افتاده بود از بین میرفت


توپ سنگین توی دستاش و با ضرب به سمت سر تهیونگ پرت کرد.



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق_ناگهانیpart_16تمین رو شو از یونگی گرفت و با نیم نگاهی ب...

درخواستی داشتین کامنت کنین🍭🧸

fake. tehkookفصل هفتم: اعترافسال‌ها بعد، توی یکی از مصاحبه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط