Friend and enemy/part19

Part19/friend and enemy
ویو جیکسا
صبح با صدای قشنگ آجوما از خواب بلند شدم محکم بغلش کردم دلم براش یه ذره شده بود
البته دلم برای اون هانا و لیلی تنگ نشده بود ایششش
یادم اومد ارباب باهام کار داشت با دو رفتم سمت آشپزخونه و قهوش رو درست کردم و رفتم بالا و در زدم
_بیا تو
+سلام بفرمایید
_مرسی....جیکسا کارت دارم
+جانم
_من......به.....به کمک نیاز دارم
+کمک؟
_آره
+چه کمکی؟
_بابابزرگم ازم میخواد زن بگیرم
+خوب برات آستین بالا بزنم؟
_نه احمق(کلافه)
+خوب چی؟
_میخوام زنم شی
+چیییییی
_همین که گفتم
+ولی من نمیخوام با تو ازدواج کنم(بغض)
_خفه شو اینجا حرف حرف منه(داد)
+تو خر کی باشی واسه من تصمیم بگیری(داد.گریه)
ویو تهیونگ
اون جرعت کرد سرم داد بزنه رفتم جلو و محکم زدم تو گوشش
_خفه شو هر...زه آخه احمق من با تو ازدواج کنم شاید با اون داداشت کاری نداشته باشم(داد)
+تو.....تو الان زدی تو گوشم بعد میخوای زنت شم؟(آروم بغض)
_برو بیرون فردا میبرمت خرید عروسی
ویو جیکسا
خیلی ناراحت بودم مگه من عروسکم که هر کاری بخواد با من بکه
قلبم خورد شده بود
اون سر هرچیزی کوچیکی میزنه تا زه به من میگه هر...زه
داشتم میرفتم که سر گیجه بدی گرفتم و سیاهی.‌....
ویو آجوما
داشتم از راه پله رد میشدم که دیدم جسم بی جون جیکسا که از بالای پله ها افتاد پایین سریع رفتم پیشش بدنش یخ بود
جوری که انگار خدایی نکرده مرده
ترسیدم و شروع به درخواست کمک کردم.....
ادامه دارد.....
نمیخواستم پارت بزارم ولی گفتم بزارم ولی باز ببخشید کمه
شرایط پارت بعد
۲۷تا لایک
۴۵تا کامنت
۱۵تا بازنشر
دیدگاه ها (۸)

Friend and enemy/part18

Friend and enemy/part17

Friend and enemy/part11

Friend and enemy/part13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط