Friend and enemy/part17

Part17/friend and enemy
ویو جیکسا
مثل خر ذوق ها بیرون رفتم خیلی خوشحال بودم
رسیدم دم در آقا هنوز نیومده بود با کولم ور میرفتم
که صدای پاهاش اومد برگشتم
وای خدای من مگه انسان انقدر جذاب میشه
چشمای کشیده قهوه ای موهای قهوه ای که با ژل حالت دار شده بودن کت و شلوار قرمز که اونو صد برابر جذاب تر میکرد
به علاوه این ادکلن تلخش
_هوی جذاب ندیدی
+ها؟چی؟
_(نیشخند )کوله جمع کردی
+آها این ارباب تورو خدا بزار امشب پیش مامانم بمونمممم(مظلوم)
_اوکی ولی فردا برمیگردیم
+برمی‌گردیم؟
_نکنه فکر کردی من بی کارم تو رو بزارم باز بیام دنبالت
+چی نهههه
_خوب راه بیوفت
ویو تهیونگ
وقتی اومدم پایین مثل مونگلا نگاهم میکرد
خیلی خوشگل بود با اینکه یه لباس ساده تنش بود
خیلی شبیه الی بود انگار از رو الی کپی زدن
انگار خیلی ذوق داشت شاید دلش تنگ مامان باباشه
وقتی سوار ماشین شدیم هیچی نمیگفت خیلی بچه آرومیه تا رسیدیم
_رسیدیم
+آخ جون
جیکسا با دو از ماشین پیاده شد و رفت سمت عمارت انگار تا امروز اسیر گرفته بودمش وا
سوئیچ ماشین رو دادم به نگهبان تا ماشین رو پارک کنه و رفتم داخل
داخل عمارت خیلی شلوغ بود خوب کلا یک ساعت دیر کردم دیگه
هنوز نرفتم تو که دختر عموی نچسبم لایلا اومد جلو
لایلا. سلام پسر عمو(عشوه)
_سلام(سرد)
لایلا. انقدر سرد نباش دیگه(عشوه)
_مامان بابام کجان؟(سرد)
لایلا.پیش بابابزرگن بابابزرگ گفت با هم بریم
_بابا بزرگ گوه خورد(زیر لب)
لایلا.چیزی گفتی؟
_نه
ویو تهیونگ
اونجا نشستم که چشمم به اون طرف افتاد وایسا اون یارو جک نیست خواستم برم نزدیک تر که با صدای بابا بزرگ متوقف شدم
بابابزرگ.به به نوه گلم خوش اومدی بیا بشین
_سلام بابا بزرگ مرسی
نشستم که نگاهای شیطانی زن عموم رو دیدم معلوم بود امشب یه خبریه
هعی با اون دختره هر....زش در گوشی حرف می‌زد
که یهو بابت بزرگ دهن باز کرد و با حرفی که زد خشکم زد.....
ادامه دارد......
راستی عشقای من بخاطر محدودیت ویسگون وب نمیتونم پارت طولانی بزارم
شرایط پارت بعدی
۳۰تا لایک
۳۷تا کامنت
۱۲تا بازنشر
دیدگاه ها (۳)

Friend and enemy/part16

Friend and enemy/part15

Part8/friend and enemy

Part1/friend and enemy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط